<!-- Pramāṇa, a library of Indian primary sources · https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.135 -->

[Pramāṇa](https://indike.org/pramana/) › [Indian literature](https://indike.org/pramana/in) › [Dark Ages](https://indike.org/pramana/in.darkages) › [Sufis](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi) › [Akhbar al-akhyar](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar) › 135

# Akhbar al-akhyar 135

Akhbār al-akhyār 135

- **Language:** Persian

### [135](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.135)

نام او محمد بن عطاء است -رحمة الله علیه - از مشایخ متقدمین هندوستان است. جامع بود میان علم ظاهر و باطن. وی از مصاحبان خواجه قطبالدین - قدس سره - است اگر چه او را نسبت از سلسلهآ سهروردی است4 و مرید و خلیفهآ شهابالدین سهروردی5. گویند که شیخ شهابالدین -قدس سره -6 در بعضی رسایل خود نوشته است: «خلفائی فی الهند کثیرة، منهم حمید الدین الناگوری7» والله اعلم. اما بر مشرب او وجد و سماع غالب بود و مولع بود به سماع، هیچ کس در زمان او این مقدار توغل در سماع نداشت که او داشت. علمای عصر بر سر او محضر ساخته بودند و بعد از وی شیخ نظامالدین اولیا این سلسله را برپا داشت و در زمان تغلق شاه بر سر ایشان نیز محضرشده و همان محضر را که در زمان قاضی  حمیدالدین شده بود1 حاضر ساختند. قاضی حمیدالدین را تصانیف بسیار است، به زبان عشق وولوله سخن میکند طوالع شموس از تصانیف مشهور اوست. در وی شرح اسمای حسنی میکند و سخنان بلند و به دل بسیار نزدیک میگوید. او جامع2 میان علوم شریعت و طریقت و حقیقت و ظریف بود. گاهی به اصحاب مطایبه نیز کردی. گویند روزی وی و شیخ برهانالدین و قاضی کبیر که یکی از مشاهیر عصر بود و یاران دیگر سواره میرفتند و اسبی که قاضی حمیدالدین بر او سوار بود، بسیار خرد بود و با اسبان یاران دیگر3 همسری نمیتوانست کرد. قاضی کبیر گفت: اسب شما بسیار صغیر است. قاضی حمیدالدین گفت: ولی به از کبیر است! و او را با شیخ فریدالدین گنج شکر مودت بود و در فوایدالفواد میآرد که لختی حکایت شیخ فریدالدین افتاد - قدس سره - و ذوق گرفتن ایشان از استماع4، فرمود که وقتی ایشان خواستند که سماع بشنوند، قوال حاضر نبود. بدرالدین اسحاق را - علیه الرحمه- فرمودند که آن مکتوبی که قاضی حمیدالدین ناگوری فرستاده است، بیارید. شیخ بدرالدین رفت و خریطهای که در وی مکتوبات و رقعات جمع کرده بودند، پیش نهاد و دست انداخت، اول همان مکتوب به دست آمد، آن را به خدمت شیخ آورد. شیخ فرمود که ایستاده بخوان. آن مکتوب خواندن گرفت.

- [Previous: 134](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.134)
- [Next: 136](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.136)

---
Source: [https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.135](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.135) · Pramāṇa
