<!-- Pramāṇa, a library of Indian primary sources · https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.176 -->

[Pramāṇa](https://indike.org/pramana/) › [Indian literature](https://indike.org/pramana/in) › [Dark Ages](https://indike.org/pramana/in.darkages) › [Sufis](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi) › [Akhbar al-akhyar](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar) › 176

# Akhbar al-akhyar 176

Akhbār al-akhyār 176

- **Language:** Persian

### [176](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.176)

نقل است که وی میگفت که من خرد بودم، به قیاس شش هفت ساله، همراه پدر خود در راهی میرفتم و آوازهآ مولانا برهانالدین مرغینانی صاحب هدایه در افتاد. پدر من از او تحاشی کرد، در کوچهآ دیگر رفت. مرا بر جایی گذاشت. چون کوکبهآ مولانا برهانالدین مرغینانی نزدیک رسید، من پیش شدم، سلام کردم، در من تیز بدید، و این سخن بگفت: خدا مرا چنین میگویاند که این کودک در روزگار خویش علامهآ عهد شود. من این سخن شنیدم و همچنان در رکاب او روان شدم. باز مولانا برهانالدین مرغینانی فرمود که خدا مرا چنین میگویاند که کودک چنان شود  که پادشاهان بر در او بیایند. نقل است که او بارها گفتی که خدای - عز و جل- مرا از هیچ کبیره نخواهد پرسید. مگر از یک کبیره، از او پرسیدند آن کبیره کدام است؟ گفت: سماع چنگ است که چنگ را بسیار شنیدهام و این ساعت اگر باشد هم بشنوم. قبر او جانب شرقی حوض شمسی است که آن را تختهآ نورگویند، یزار و یتبرک به. مردم این دیار خاک قبر او را به اطفال بخورانند تا سبب مزید فتح علم گردد، از این جهت قبر او از پایان شکسته بود، چند بار ویران کردند و بازاز سر عمارت کردند، رحمة الله علیه. مرید قاضی حمیدالدین ناگوری است. مردی بزرگ بود و بافنده، شیخ الاسلام بهاءالدین زکریا -قدس سره- کم کس را پسندیدی. در باب شیخ احمد نهروانی گفته است که اگر مشغولی احمد بسنجید مایهآ ده صوفی باشد. شیخ نظامالدین اولیا فرمود: در آن سماع که واقعه شیخ قطبالدین بختیار اوشی -قدس سره- بود، احمد نهروانی، نیز در آن مجلس بود، شیخ نصیرالدین محمود میگوید که شیخ احمد نهروانی، گاه گاه بر سرکارگاه، او را حالی پیدا شدی که او از خود غایب شدی و دست از کار بداشتی و جامه خود بافته شدی. روزی قاضی حمیدالدین ناگوری -قدس سره- به دیدن او آمده بود، ملاقاتی کردند. بعد از آن وقت وداع، قاضی حمیدالدین گفت: احمد تا چند دراین کار خواهی بود؟ این بگفت و بازگشت. همانا شیخ احمد برخاست که میخ را محکم کند، میخ سست شده بود، دست بر میخ آمد و دست بشکست. شیخ احمد به زبان هندی گفت: این پیر یعنی قاضی حمیدالدین دست من بشکست! بعد از آن شیخ احمد ترک کار گرفت و کلی به خدا مشغول گشت. قبر او در بدایون است، رحمة الله علیه.  وی مرید خواجه عثمان هارونی است. ما، در آنچه از ملفوظات مشایخ دیدهایم، ذکر او نیافتهایم. عوام آن دیار او را پیر ترک و ترک سلطان نیز گویند. مقبرهآ او ملجأ خواص و عوام آن دیار است. چون از ترکستان به دیار هند رسید در قصبهآ نارنول حوضی بود که مدفن او برلب آن حوض است. الان حوض مسمارشده، رفته است و در آبادانی شهر درآمده. وی آنجا سکونت کرد. مجرد بود و متوکل و حصور و از توالد و تناسل دور و هیچ کس را به بیعت دست نداد و مرید نساخت. آوردهاند که در اوایل اسلام کافران در نارنول قوت داشتند و مسلمانان در شهر اندک و هندوان فرصت نگاه می داشتند. روز عید بود، در نماز یکبارگی بر سر مسلمانان ریختند و شهید ساختند. بسیاری از مسلمانان در آن روز به سعادت شهادت رسیدند و شیخ محمد ترک نیز هم در آن روز شهید شد. اکثر شهید را بر لب حوض تهذپال دفن کردند. شیخ در مسکن مألوف مدفن یافت1 و در آن مشهد دو شهید آسودهاند. یکی بر بلندی است، او را بلند شهید میگویند و یکی در نشیب، او را نشیب شهید میخوانند. هر دو حافظ کلام الله بودهاند. گویند که بعضی از صلحا آواز تلاوت قرآن از قبرهای ایشان شنیدند که به طریق دور میخواندند.

- [Previous: 175](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.175)
- [Next: 177](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.177)

---
Source: [https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.176](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.176) · Pramāṇa
