<!-- Pramāṇa, a library of Indian primary sources · https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.210 -->

[Pramāṇa](https://indike.org/pramana/) › [Indian literature](https://indike.org/pramana/in) › [Dark Ages](https://indike.org/pramana/in.darkages) › [Sufis](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi) › [Akhbar al-akhyar](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar) › 210

# Akhbar al-akhyar 210

Akhbār al-akhyār 210

- **Language:** Persian

### [210](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.210)

بعد از آن خواستم که شرح اشتیاق خدمت ایشان باز نمایم، دهشت حضور شیخ5 غلبه کرد، همین قدر گفتم که اشتیاق پای بوس عظیم غالب بود. چون اثر دهشت در من مشاهده کرد، فرمود: «لکل داخل دهشة6آ» هم در این روز به خدمت شیخ بیعت کردم. عرضه داشت کردم: فرمان چیست؟ ترک تعلم کنم و به اوراد و  نوافل مشغول شوم؟ فرمود: ماکسی را از تعلم منع نمیکنیم، آن هم کن، این هم کن، تا غالب که آید. درویش را قدری علم باید. بعده با نعمت خلافت مشرف شد و به دهلی آمد و تا شیخ در صدر حیات بود، سه بار به خدمت او رفت، اما در وقت رحلت شیخ حاضر نبود. چنانکه شیخ فریدالدین در وقت رحلت خواجه قطبالدین احاضر نبود\] وخواجه در وقت سفر خواجهآ بزرگ معین الحق والدین -قدس الله اسرار هم- حاضر نبودند. بعد از آن در دهلی به اشارت آغیبی در غیاث پور که الآن خانقاه او در آنجاست، سکونت کرد. نقل است که وی میفرمود: در آنگاه که معزالدین کیقباد در آنجا شهر نو بناکرد، خلق بر من انبوه شد. آمد و شد ملوک و امرا و سایر مردم بسیارشد. با خود گفتم که از اینجا هم باید رفت. در این اندیشه بودم که همان روز در نماز دیگر جوانی درآمد صاحب حسن، به غایت نحیف، اول سخنی که با من گفت این بود. بیت: آن روز که مه شدی نمیدانستی کانگشت نمای عالمی خواهی1 شد

- [Previous: 209](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.209)
- [Next: 211](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.211)

---
Source: [https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.210](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.210) · Pramāṇa
