<!-- Pramāṇa, a library of Indian primary sources · https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.384 -->

[Pramāṇa](https://indike.org/pramana/) › [Indian literature](https://indike.org/pramana/in) › [Dark Ages](https://indike.org/pramana/in.darkages) › [Sufis](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi) › [Akhbar al-akhyar](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar) › 384

# Akhbar al-akhyar 384

Akhbār al-akhyār 384

- **Language:** Persian

### [384](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.384)

خواجه احمد بدایونی - قدس سره11 - مجرد بود و طریقهآ ابدال داشت. در سماع بی قرار بود. صاحب سیرالاولیا میگوید که روزی از این بزرگ سؤال کردم که خوش میباشید؟ فرمود: خوشی در آن  شاعر قلندر، جامع کتاب خیرالمجالس، مرید شیخ نظام الحق والدین است. گاهی همراه پدر در خدمت شیخ میرسید و به حضور مجلس شریفش مشرف میشد و در صحبت بعضی خلفای شیخ آنچه مقتضی قابلیت و استعداد او باشد استفاده کرد. اگر چه شعر او نه از آن قبیل است2 که او را توان بودی یاد کرد، لیکن به این نام مشهور شده و بیشتر شهرت او به اسم حمید قلندر است. اول در خدمت مولانا برهانالدین غریب بود. جمله از ملفوظات او جمع آورده. بعد از آن در ملازمت شیخ نصیرالدین محمود افتاد و از ملفوظات او3 نیز جمع نمود.4 آن را خیرالمجالس نام کرد. ابتدای تألیف آن در سنهآ خمس و خمسین و سبعمائة بود و اتمام آن درست و خمسین. در آنجا میگوید که روزی خواجه فرمودند5 که ما تو را قلندرگوییم یا صوفی؟ قلندر بر6چه گونه گوییم؟ تو مردی متعلمی. بنده عرضه داشت کرد: وقتی به خدمت7 شیخ نظامالدین اولیا - قدس سره- مائده فراز کرده بودند خدمت شیخ افطار کرده در عین طعام خوردن یک قرصی بشکست، نیمی8 پیش خود نهاد، نیمی9 پیش بنده نهاد. بنده آن را بستد و در آستین کرد. چون از پیش خدمت شیخ بیرون آمدم. قلندران درآمدند و گفتند: شیخ زاده! ما را چیزی بده. من

- [Previous: 383](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.383)
- [Next: 385](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.385)

---
Source: [https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.384](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.384) · Pramāṇa
