<!-- Pramāṇa, a library of Indian primary sources · https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.58 -->

[Pramāṇa](https://indike.org/pramana/) › [Indian literature](https://indike.org/pramana/in) › [Dark Ages](https://indike.org/pramana/in.darkages) › [Sufis](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi) › [Akhbar al-akhyar](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar) › 58

# Akhbar al-akhyar 58

Akhbār al-akhyār 58

- **Language:** Persian

### [58](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.58)

و اما طریق آن حضرت در سلوک به حسب شدت و لزوم نظیر نداشت و هیچ کس را از مشایخ عصر طاقت آن نبود که با وی مساهمت جوید درشدت ریاضت و  فتوت و مجاهدت و طریق او تفویض بود و موافقت او1 تبری از حول و قوت و ذبول در تحت مجاری اقدار به موافقت قلب و روح و نفس و اتحاد2 ظاهر و باطن و انسلاخ صفات3 با غیبت از رؤیت نفع و ضرر و قرب و بعد و فراغ قلب و خلو سر بی تجاذب شکوک و تنازع اغیار و تشویش بقایا و به ابقای تفرقه و اتحاد قول و فعل و معانقهآ اخلاص وتسلیم و تحکیم کتاب وسنت در هر خطره و لحظه وارد و حال «و ثبوت مع الله فی کل الاحوال» تجرید توحید وتفرید وبا حضور در موقف عبودیت که مستمد است از لحظهآ کمال ربوبیت و حفظ احکام شریعت با مشاهدهآ اسرار حقیقت. نقل است که آن حضرت فرمود که مدت بیست و پنج سال بر قدم تجرید در صحرای عراق و خرابه های او میگشتم به حالتی که نه هیچ کس مرا میشناخت و نه من کسی4 را، طوایف رجال الغیب و بنی الجان بر من میآمدند و ایشان را طریق حق تعلیم میکردم و تا مدت چهل سال نماز فجر را به وضوی عشا میگزاردم و تا پانزده سال بعد از ادای نماز عشا قرآن مجید استفتاح مینمودم و بر یک پای ایستاده و دست در میخ دیوار زده تا وقت سحر ختم میکردم و از سه روز تا چهل روز می گذشت که قوت نمییافتم و خواب نمی کردم و تا یازده سال در برج بغداد که او را به جهت طول مکث من دروی برج عجمی گویند، مشغول بودم و با خدا عهد میبستم که نخورم تا نخورانند و مدتهای5 مدید بر این میگذشت و عهد نمیشکستم و هرگز عهدی که با خدا بستم نشکستم. فرمود: وقتی در بعض سیاحات شخصی پیش من آمد و استدعای6 صحبت کرد با شرط صبر و عدم مخالفت و آن شخص مرا در یک جای بنشاند و برفت و وعده کرد که تا نیایم7 از اینجا بر نخیزی. سال تمام براین حال گذشت و آن شخص پیدا نشد و من بر وعدهآ او آنجا نشسته بودم. بعد از انقضای مدت یک سال، بیامد، و مرا نشسته یافت. بار  دیگر همچنین وعده کرد و رفت تا سه مرتبه این چنین واقع شد. نوبت آخر با خود نان و شیر آورد و گفت من خضرم و مأمورم که با تو این طعام را بخوریم، پس1 طعام را خوردیم پس گفت: برخیز و در بغداد برو و2 بنشین و ترک سیاحت کن. پرسیدند که در این مدت سه سال قوت از کجا بود؟ گفت از هر چه پیدا میشد و بر زمین افتاده میبود.

- [Previous: 57](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.57)
- [Next: 59](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.59)

---
Source: [https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.58](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.58) · Pramāṇa
