<!-- Pramāṇa, a library of Indian primary sources · https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.66 -->

[Pramāṇa](https://indike.org/pramana/) › [Indian literature](https://indike.org/pramana/in) › [Dark Ages](https://indike.org/pramana/in.darkages) › [Sufis](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi) › [Akhbar al-akhyar](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar) › 66

# Akhbar al-akhyar 66

Akhbār al-akhyār 66

- **Language:** Persian

### [66](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.66)

نقل است که آن حضرت در مرض موت میفرمود: نسبتی نیست میان من و شما و میان من و خلق تفاوت آسمان و زمین است، قیاس نکنید مرا به کسی و کسی را به من و فرمود: من از ورای امور خلقم ومن ورای عقول ایشانم، «یا اهل الارض شرقا وغربا یا اهل السماء»، حق تعالی فرموده است: «و اعلم مالا تعلمون» (بقره، 30/20)1 من از آنهایم که مرا خدا میداند و شما نمیدانید. گفته میشود مرا در شب و روز هفتاد بار «و انا آخترتک (طه، 13/20)2 و لتصنع علی عینی3»، گفته میشود مرا، یا عبدالقادر به حقی که مرا، بر توست، تکلم کن تا شنیده شود از تو. گفته میشود مرا یا عبدالقادر به حقی که مرا بر توست بخور، بنوش، بگو؛ ایمن ساختم تو را از روی سوگند به خدای - عز و جل - نکردم و نگفتم چیزی را تا مأمور نشدم بدان. فرمود: وقتی که تکلم کنم من به کلامی بر شما باد که تصدیق کنید آن را که تکلم من ناشی از یقینی است که شک را در وی مجال نیست، گویا گردانیده میشوم، پس میگویم و داده میشوم، پس میبخشم و امرکرده میشوم، پس میکنم و عهده برکسی است که مرا امرکرده است «والدیةآ علی العاقلة.4» تکذیب شما مرا زهر قاتل است مردین شما را و سبب زوال دنیا و آخرت شماست. انا سیاف، انا قتال «و یحذرکم الله نفسه5) اگر نمیبود لگام شریعت برزبان من، هر آیینه خبر میکردم شما را به آنچه میخورید و مینهید در خانههای خود، من میدانم  آنچه در ظاهر و باطن شماست و شما در رنگ شیشههاییدا در نظر من. نقل است که آن حضرت در نهایت کار به غایت جامهآ نفیس پوشیدی. روزی خادم پیش ابوالفضل بزاز رفت و گفت: جامه میخواهم که گزی به دینار بود نه بیش و نه کم. پرسید که این جامه برای که میخری؟ گفت برای شیخ خود محییالدین عبدالقادر. او را به خاطر رسید که شیخ جامه برای خلیفه هم نگذاشت. هنوز این خاطر تمام نشده بود که مسماری از غیب در پای او خلید که کار به موت رسید. هر چند که در بیرون آوردن آن سعی کردند، فایده نداشت. مرا او را برداشته پیش آن حضرت آوردند. فرمود:2 یا اباالفضل! چرا به باطن خود بر ما اعتراض کردی؟ به عزت معبود نپوشیدم3 آن جامهها تاگفته نشد که به حقی که مرا بر توست یا عبدالقادر بپوش جامهای را که یک گزاو4 به یک دینار باشد. یا اباالفضل این جامه کفن میت است و کفن میت نیک باشد، این بعد از هزار موت است. بعد از آن دست مبارک خود بر موضع الم رسانید، المی که بود بدر رفت، گویا که اصلا نبود. پس فرمود که اعتراض او برما متشکل شد به صورت مسمار و رسید به او آنچه رسید - رضی الله تعالی عنه وعن جمیع اولیائه.

- [Previous: 65](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.65)
- [Next: 67](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.67)

---
Source: [https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.66](https://indike.org/pramana/in.darkages.sufi.akhbar-al-akhyar.66) · Pramāṇa
