The Aravidu Dynasty of Vijayanagara, Vol. I v1.c33.s2: جنگ کردن شاه با امراج که پادشاه بیجانگر بود و فتح کردن
The Aravidu Dynasty of Vijayanagara, Vol. I v1.c33.s2
- Language
- English
جنگ کردن شاه با امراج که پادشاه بیجانگر بود و فتح کردن
v1.c33.s2.1
سحرگاه چون تیغ بکشاد یال . . تهی شد دماغ سپهر از خیال
بقول سپه بانگ برزد خروشی . . در آمد بفرسیدن آواز نوسی
چو کافر خبر یافت از آن سپاه . . جهان گشت چشم کاندر سیاه
یکی لشکر انگیخت از تیر و تیغ . . فروزنده بر قش بر آمد بمیغ
و نعل ستوران پولاد زین . . بگنجش در آمد زمین هم بزین
ز بس تیره گاه بیرون اندکین . . تروا و فتاد آسمان بر زمین
ز شوریدن بانگ چمن سخن . . جوش بیابان در آمد گریز
چو بر گند بند ساخته ساز کشان . . گریز ان شده دیوار از آتشان
و ابراز دو کو در خریش آمدند . . دو دریای آتش بجوش آمدند
چنان آمد آن پرده لشکر غریو . . کزان پول دیوار شد مغترینو
چو لشکر بدشمن بر آورد روی . . مبارز برون آمد از هر دو سوی
در آمد بنزیدن ابر سیاه . . زمانی تفت تیغ بر شد بگاه
تپو یه لپی بر زمین پیشرو . . در اندام گاو استخوان گشت نرو
v1.c33.s2.2
بونعمان گرفتار خوار شد . . ویران کافری زار شد
v1.c33.s2.3
۳۰ بزم سنان کافر اراج . . سرش بر زمین خورد افتاد تاج
v1.c33.s2.4
۳۱ زافادن کافر از زخم تیز . . تو گفتی برآمد یکی رستخیز
v1.c33.s2.5
۳۲ بیک اشارت چو آن شاه کرد . . سرش را بریدند و پرتاه کرد
v1.c33.s2.6
۳۳ زبی کشته گشته مردان مرد . . شده راه کشته بره نبرد
v1.c33.s2.7
۳۴ زبی غارت آوردن از بر شاه . . غنیمت نگنجید در عرصه گاه
v1.c33.s2.8
۳۵ پوشاه آن متاع گران سنج دید . . چو دریا یکی دشت پر گنج دید
v1.c33.s2.9
۳۶ شد از فتح نعمان و تاراج گنج . . خوشان و بر آسوده از راه و رنج
v1.c33.s2.10
۳۷ بعبرت در آن کشتگان بنگریست . . بگنجید پیدا و پنهان گریست
v1.c33.s2.11
۳۸ که چندین خلایق در این دارد گیر . . چرا کشت باید بشمشیر تیر
v1.c33.s2.12
۳۹ گنه گر بر ایشان نهم نارواست . . و راز خود و خصم بین این هم نه است
v1.c33.s2.13
۴۰ فلک را سرانداختن شد سرشت . . فشاید کشیدن سر از سر نوشت
v1.c33.s2.14
۴۱ که داند که این خاک انگیخته . . بخون چه دنیاست آمیخته
v1.c33.s2.15
۴۲ بیا ساقی از می مرا مست کن . . چو می در دهی نقل در دست کن
v1.c33.s2.16
۴۳ از آن می که دلرا بدان توش کنم . . بدو نفخ در شیء مطلق آتش کنم
v1.c33.s2.17
۱۴ . . رواروزنان تیر فولاد خای
۱۵ . . ترنگ کمانهای بازی فکن . بسی خلق را برده از هم فیتن
۱۶ . . صف فزنده پیلان بیجا شکوه . . میان سپاه آمده کوه کوه
۱۷ . . مژه چون سنان چشمها چون عقیق . . ز خشم علوم نا دم و آهن فریق
۱۸ . . ز بس فزنده پیلان بصف اندرون . . مشد از پای پیلان زمین نگون
۱۹ . . غریو و دگر لشکر گذشت از فلک . . بدان سان که کر گشت گوش ملک
۲۰ . . ولی کشته کافران بیشتر . . دل کفر ز اسلام در ریشتر
۲۱ . . سر شاه آن با شکوه جهان . . کزو در حذر بوده شیر ژیان
۲۲ . . ببار است بازار ناورد را . . بر انگیخت آب روان گرد را
۲۳ . . عیان یکی تیغ هندی پر آب . . بگور تر از چشمه آفتاب
۲۴ . . ز فولاد هندی کله بر سرش . . که گوهر برنگ آمد از گوهرش
۲۵ . . نشسته ببارگی کوه وش . . بخوشهالی دندسی و ردی خوش
۲۶ . . بشمشیر کی چون در آورد دست . . ببازار کافر در آمد شکست
۲۷ . . دل از جای بند کافر شوم را . . چو از کوره آتشین سرم را
۲۸ . . حسین شاه را فتح شد رهنمون . . بزنهار خواهی در آمد زبون