Firishta's History (Gulshan-i Ibrāhīmī) 120.1
Tārīkh-i Firishta 120.1
- Language
- Persian
120.1
مهیا داشت طبع نازنینش همیشه گریه اندر آستینش بنیاد گریه کرد و گفت: چون سلطان را به حال بنده مرحمت زیاده از حد و نهایت است، تمامی مردم به قصد قتل من برخاستهاند و تا مرا نکشند از پا نخواهند نشست. سلطان را از گریهآ او دل به درد آمده او را در کنار گرفت و بوسهای چند بر لب و رخساره داده گفت: «خاطر خود جمع دار که یک موی تو را به سلطنت خود برابر نمیکنم چه جای آن است که در خاطر تو دغدغهآ بدگویان باشد.»