The Book of Jahāngīr's Fortune 1.1
Iqbālnāma-yi Jahāngīrī 1.1
- Language
- Persian
1.1
من و داخلی آنگیی بیستی * که مادر مبیتادم این نیستی* بالجمله استعفای او بر خاطار اقدس گران آمد بحال تباه رخصت بلگاله فرمودند چون بدارالخلافت اکبرآباد رسعد بخدست مولانا قاسم کاهی شتافت مولانا پرسید که ای جوان تو کمستی و ازکجا می آئی و بکجا میروی میرزا جعفر مجملی از احوال خود معروض داشت و گفت که بحکم اشرف روانهٔ بدکاله شده ام قضا را دران ایام آب و هوای بدگاله بغایت مسموم بود کسی راکه گناه کار میکردند به بنگاله میفرستادند و اغلب ظن این بود که زنده بر نکردد ملا تاسم کفت که تو نغزک جوانی حیفم می آید که بنگاله بروی کفت اختیار من نمست توکل بخدا کرده مهروم هرچه مقدر استخواهد شد ملا گفت زنهار بر خدا توکل مکن همان خداست که در دشت کربل جگر گوشهای پیغبر را شهید ساخت ازین نمط کلماتی چلند خوش طبعانه کرد جعفر بیگ چون به بنگاله پهوست خانجهان حاکم بتگاله بیمار بود بعد از روزی چند ودیعت حمات سپرد و مظفر خان بجای او ملنصوب کشت شورش معصوم کابلی و باغی شدن قاقشالان بمیان آمد و مظفر خان «ا شههد ساختند و میرزا جعنر بیگ و خواجه شمسالدین محمد خانی و اکثری از بندهای درکاه بمخالفان موافقت نمودند و نام بردها ازین آشوب گاه رخت حیات بساحل سلامت کشیده در قتحیور بسجود تدسی آستان جبین اخلاص تورانی ساختند ازیدکه او رابخوادی و ناکامی