A History of Fine Art in India and Ceylon, from the Earliest Times to the Present Day c20.s1.21
A History of Fine Art in India and Ceylon, from the Earliest Times to the Present Day c20.s1.21
- Language
- English
c20.s1.21
ای ملک مرا چنین گفتند که ترابند کردند و نیز درک قصر بردند تو اینجا چه میکنی و این مرد کیست اینجا نشسته است گفت مترس کاشتند ندانست که دوش بامدم و مرا از دست کوه آسیا بستند و بدین کوه آوردند شنود گفت ای ملک مرا دوش طرفه کاری فتاده تو د طلایه رفته بودی سمای گفت بگوی گفت چون بهمیان برسیدم بر برطاق محراب در ان وقت که باران می آمد و آوازی بشنودم که ای طاق کنبد فروشد ساعتی قرار گیر که در پایان تو داراب بسربارده شیر خفته است و جهاز ناصحرا و نجاز ست من عجب دارم و بیامدم جوانی را دیدم در زیر طاق خفته و اسبی بر زبر سر او ایستاده و آن جوانرا بیدار کردم و گفتم بیرون آئی تا بوبخنم که تو کیستی آن جوان برخاست و بیرون آمد در ساعت آن طاق فرود آمد و شنود چون من آن چنان بدیدم صحب داشتم آن جوانمرد را خواستم که نزدیک تو آرم تا بیگری که او کیست ترا کر فتبلودند و بند کردند و چون بد رشهر رسیدم من نیز نجو و آن جو انرا بگذاشتم ماند کار این مرا ملک بگوید که احوال او چگونه بوده است و ار ده شیر ر ا پسر کی بوده است سمای چون این سخن بشنید گفت ای بشنو او راست میگوی ایفرزند منست آن وقت که او از من جدا شد از بهر تاج و تخت و پادشاهی و را در تابوتی کرده در دریا فود گذاشتم کار رسی می را بگرفت و بزرگ کرد پس دست مرد و افتاد باز نزدیک من آمد بیا یا بتم کفش که این فرزند منست که ترسمدم که مر استوار نداند ندارد از بر خود بدر و کرد م چند گاه رفته بود و بادشاه یونان و ملکوت شده بود اکنون با ز آمد کار خود شوریده