Pramāṇa · Search · About · API

Riyāḍ al-inshāʾ p314

Riyāḍ al-inshāʾ p314

p314

بر ساحت بحر سماحت فلك مساحت آن صاحبقران ممتنع القرین و آن واجب استیلای لازم التمكين، مظهر انوار اسرار و القیت علیک¹ محبة منى، مطلع آفتاب موهبت هنی قد آتيتنى من الملك و علمتنی، يوسف مصر جامع خلافت، خورشید آسان احسان و رافت ، ثمره شجره طیبه ذرية بعضها من بعض صاحب لوای کرامت احتوای جعلنا کم خلائف فى الارض ، الذى جل جناب 2 مناقب جلالته عن تخطى الافهام باقدام الاقلام ويترجى اشهب الفلك ان يكون له مركبا والمجرة له الخزام ، و يتمنى عيون كواكب السماء ان يتكحل على عتبة بابه من تراب الاقدام - بیت :گر بگویم و گرنه داند عقـل کیں طراز قبای رتبت کیست سلطاناشمسا لفلك السلطنة والخلافة والمعدلة ؛ رب كما سلمت اليه زمام ذمام الدين و جعلته من افضل افضل السلاطين ، شرف مسامع مجامع المسلمين من صبية فتحه المبين مقرطة ببشارة ظهور وعدك "ستغلبون في بضع سنين»، تا قیام ساعت و ساعت قیام تابان و درخشانست - بیت :- بدین مژده گر جان فشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست اقل خدام با نام 5 ، که سیاحان اقالیم سبعه و سباحان بحار افلاك تسعه ، بقوت اقدام حدس و احساس و قدرت بازوی فکر و قیاس بسرحد رسم و حد ماهیت اخلاص و اختصاص آن نتوانند رسید ، و این الثريا من يدى المتناول ، بلبل چمن حسن نیت و عندلیب گلبن صفای طویتش از شاخسار ابلاغ و ارسال عبودیت بتغرد ادعية لازمة القبول واهبة المامول گوش هوش سكان ملكوت را مروح میدارد ، و هردم اوتار دموع بر عیدان ضلوع بمضراب مژگان در مقام استکانت و خشوع مینوازد - مصرع :خود همین کار کند هر که مسلمان باشد چهره ماه رخسار شوق دستبوس را باظفار تکلف خراشیده داشتن و یوسف مهر ملازمت سعادت افروز را در چاه سطور محبوس ساختن ، نزد مبصران بازار غرام و صرافان نقود بی غش اوام بر مقتضای وا اسفای علی یوسف حیف تمام بود ، لاجرم