Pramāṇa · Search · About · API

Riyāḍ al-inshāʾ p330

Riyāḍ al-inshāʾ p330

p330

بکمترین مخلصان ، که داغ بندگی و اخلاص آن دودمان برجبهه جان و وجنه جنانش مبین است و طایر روانش در قفس جثمان بطوق منت آن خاندان مزینشعر :- لا اوحش الله من قوم مكارمهم وفضل جودهم كالطوق في جيدي بیت :- ز احسان حد و با پنش طوق بگردن جان1 زین طوق گردن جان هرگز مباد عاطل صادر گشته بود، در این از منه و ایمن آونه مانند فیضان حیات برقالب رسیم سمات مجاوران زاویه مات و مشابه 2باران غمام بهار بر اشجار و ازهار چمن روزگار شرف نزول سعادت وصول ارزانی داشت - شعر :فقبلتها ثم قبلتها وبالحمد والشكر قابلتها نظم :- آب حیوانی 3 که اسکندر بتاریکی نیافت در سواد حبر 4 آن مکتوب مضمر یافتم ز اشتیاق دست گوهر بارش آن الفاظ را گاه بر دل گاه بر لب گاه بر سر یافتم همانا که جان غم فرسود از سر منزل عدم در شهر وجود باستقبال این طالع مسعود آمده بود ، الحمدلله تعالی که نو عروس مقصود در آئینه حصول به احسن وجوه روی نمود - بیت :دل رفته بود و جان شده ، منت خدای را کان دل به سینه آمد و آن جان به تن رسید بفنون عبوديات خالصه و ضروب خدمات متخصصه ، كه بينات آیات آنرا قدسیان عالم پاك در مدارج معارج افلاك بسبحه ثوابت و سیارات اوراد عقيب 5 صلوات دانند و روشن ضمیران صومعه محبت و وداد ، که اوتاد قيام تراكيب خاك و باد و صدرنشینان محافل معرفت مبدأ و معاد اند ، نقد اخلاص خویش را به سکه صفاي آن مسكوك گردانند، از غره صباح تا طره رواح آئینه وار مقابل جمال آن الطاف داشته می آید 6 سلطان سریر حنان، که مسمی بجان است ، بر توسن باد پای نفس حیوانی