Riyāḍ al-inshāʾ p348
Riyāḍ al-inshāʾ p348
p348
پر شاخسار ابلاغ و اصدار متغرد فرموده بودند ، در ساعتی ، که خورشید وصول امید از افق تائید صورت حصول امانی را در آئینۀ احسن عبارات و معانی ارزانی فرمود بیت :آمد بسوی بندۀ مهجور مستهام مرخی ز قصر قدر شهنشاه نامه نام عقلش خطاب کرده که یا ایمن الحدیث روحش لقب نهاده که یا احسن الکلام از رویت رویت کتاب ضمیر وهاج سویدای دل و جان را ابتهاج و روح را با سکان صوامع ملکوت و قطان بارگاه جبروت امتزاج ۱ حاصل آمد ـ شعر :فحلت صميم القلب حتى كأنه لسامعه في كل جارحة عطف له عرف سلطان الملوك وطيبه فلا عضو الا ود لو انه انف بروایح دعوات صافیه و بدایع صنوفات عبودنات وافیه۲، که بالانشینان مخدره ماه و خور و سبحه طرازان بهشت هشت در انوار و اضوای ازدیاد قربت و اکتساب موجبات علو رتبت از ژنده پوشان زاویۀ صفا و محبت و سوخته دلان اودیۀ اخلاص و صفوت آن اقتباس نمایند ، مواجهه و مشافهه کرده آید ؛ شمع جان در لگن جنان افروخته و چشم همت بر راه اجابت دعا دوخته که مبانی بقا و ارتقای آن خورشید لقا چون قطب فلك مستدير قايم و راسخ باشد، و فرش قصر عالی قدرش مانند فلك الافلاك شامخ - بيت :فارغم ز آمین چو میدانم که طوافان قدس استجابت با دعای بنده مقرون کرده اند چون اقدام اقلام بخفاف حروف و مساسیر اصفار مآت و الوف در طی معارج و مضامیر بیان اشجان ضمیر چون قدم حکم مشائی ۳ در معرفت اسرار شرع منير غیر ماشی است ، بلکه چشم تعقل عقول از ادراك هویت ماهيتش متغاشی و قوت قدرت بشر بآلات و ادوات قواعد نظر در بیان کمیت و کیفیت آن متلاشی ، در بیان آن چه گوید و در بیابان جنان چرا پوید - لمؤلفه :-