Riyāḍ al-inshāʾ p367
Riyāḍ al-inshāʾ p367
p367
بیت :ـ بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل توان شناخت ز دردی که در سخن باشد شعر:ـ ولوعی و اشجانی و شوقی و لوعتی كجوهر ذاتی فی الغرام طبايع غرامی نار و الهوى فهو الهوى⁴ وتربى و الماء ذلتي و المدامع شعب و اغصان عشقه عشق و اشجان ، که پیرامون شجره جنان برآمده است و از ثوران تاثیر آن چنان ذبول و ذوبان یافته که از و بجز نام و نشان نمانده است ، حکیم فلسفی که دیده بصیرتش از ادراك آفتاب شوق و التهاب در پس پرده حجاب مانده است، عروق و اعصاب می نماید ـ بيت :ـ مر آن سمند که رگهای سینه بپتو مرا طناب ⁷ گردن جانست و تازیانه دل