Advice to Jahāngīr 260
Mauʿiẓa-yi Jahāngīrī 260
- Language
- Persian
260
بد انکه سلطنت و جها لداری منزلتی1 رقیع و مرتبتی منیع است و بکوشش خود پای آرزو بران بایه نتوان نهاد - وجز بتایید آسمانی و سعادت سرمدی و دستیاری دولت و بایمردی بخت بدان درجه نتوان رسید - و چون باتفاق2 [2ol. 9b حسنات این صورت میسر شد ، وحق سبحانهآ وتعالی دربارە یکی از بندگان خود این چنین کرامتی فرموده ، افسر اختیار با فرق اقتدار اوگذاشت، این دولت را عزیز و مکرم باید داشت - و در ضوابط قواعد وحفظ مراسم آن بعدل و انصاف مبالغه باید نمود که اگر شحنهآ عدل بضوابط احوال مردم اهتمام تنماید ، دزد فتنم3آ بدستیاری ستم دمار از روزگار خاص و عام بر آورد - و اگر پرتو شمع انصاف کلبهٔ تاریک دردمندان را روشنایی تبخشد ، ظلمات ظلم اطراف و اکناف مملکت را چون دل ستمکاران تیره سازد - چه ملوک سایمآ آقریدگار باشند ، بی آفتاب عدالت ایشان عرصهٔ عالم منور نگردد - و چز در ظلال مرحمت واحسان ایشان آسایش عالمیان در مهاد امن و امان وجود نگیرد - و پادشاه عادل پناه مظلومان و دستگیر افتادگان باشد - و در خبر آمده که یکساعته عدل پادشاه در پلهآ میزان راجح4 تر است از عبادت شصت ساله - زیرا که تتیجهٔ عبادت جز بعابد نمیرسد ، [4o1. 10a] و نایدهٔ عدل بخاص و عام واصل میگردد - و حکماء گفته اند که عدالت ته جزویست از فضیلت بلکه همه فضیلتهاست و جور که مقابل اوست نه جزویست از رزیلت بلکه همه رزیلتهاست - و از فضیلت. عدالت یکی آنست که خاک در اجزای سلطان عادل تصرف نمیکند - و اگر این سلطان. عادل مسلمان نیز بوده باشد - در قیامت آتش دوزخ هم هاوکارد نخوابد کرد -