Pramāṇa · Search · About · API

Haft iqlim 12.1

Haft iqlīm 12.1

Language
Persian

12.1

در نفحات ازشیخ نجیبالدین علی بن بزغش نقل میکند که روزی باجمعی از اصحاب در خدمت شیخ شهاب الدین بودیم شیخ فرمود که یکی از اصحاب ازخانقاه بیرون رود و مردی غریب که آنجا یابد بدرون آرد که بوی آشنائی بمشام من میرسد . یکی از اصحاب بیرون رفت کسی را نیافت باز آمد که کسی را نیافتم. شیخ بهیبت فرمود که دیگرباره برود. چون بیرون رفت سیاهی دیداثر غربته سفر ازوی، ظاهر و گردراء برجبین نشسته. اورا درون آورد و قصد آن کرد که در صف نعال بنشیند . شیخ گفت ای شیخ محمد نزدیک آی که ازتو بوی آشنائی می آید. از صف نعال بگذشته به پهلوی شیخ بنشست شیخ و او بایکدیگر در سر سخنها گفتند .