Pramāṇa · Search · About · API

The History of Shāh Shujāʿ 10.3

Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 10.3

Language
Persian

10.3

شکوه بن داراشکوه و حدوث گوناگون غم و آفت در هنگامی که مواکب عالیشان شاه شجاع بهادر در موضع بهادرگده که این طرف آب بنارس واقع است، رسید و مقابلهآ عسکرین و محاربهآ فریقین روی داد چندگاهی دایرهآ هردو لشکر بهمسافت سه چهار کروه واقع بود و بعضی اوقات قراولان را باهم دستبازی میشد. چون از طرف سلطان عبد و حر شاه شجاع بهادر لوازم پاسداری و طلایه و مراسم حزم و یقظ بهنوعی که باید و مردم کارآگاه را شاید به وقوع نمیرسید و اکثر اوقات به غفلت و عدم آگاهی سپری میشد و این حقیقتها معلوم سلطان سلیمان شکوه میگشت روزی بامداد پگاه که سپاه شاه شجاع بهادر که از مدت بیست و پنج سال در ملک بنگاله بهخواب تا دوپهر روز که معتاد شده بودند در آن صبح میان پشه خانه بر پلنگ، یعنی چارپایی بهخواب نوشین بامداد رحیل مشغول بودند که یکبارگی سپاه رزمخواه حریف در رسیده بر سر اردو ریختند. سپاه بنگاله را فرصت جیبه پوشیدن و یراق بستن نشد و همچنان چشمان بهکف دست مالان برخاسته هرکس به طرفی که بود افواج حادثات را محیط خویش دیده طریق سلامت پیش گرفت و سلطان آفاق نیز به حسب مقتضای تقدیر در آن هنگام در استراحت بودند. محلی که از این وحشت آگاه شده فیل سوار بهمیدان کارزار روی نهادند اکثری از اردو به تاراج رفته بود. در این اثناء چون لشکر غنیم سردار را بهاین قلت و حالت دیدند قریب سه چهار هزار سوار از افغان و راجپوت دور فیل را فروگرفته شیبه تیر و تفنگ نمودند و هر دفعه تیر و تفنگ بی پایان بر آنحضرت گشاد مییافت و بهحوضهٔ‌ فیل میرسید لطف الهی سپری و حراست یزدانی (جوشنی) می نمود. چون هر امیری با تابینان در هرجا که بود وقت را در کمال سختی دیده پروای صاحب و ولی نعمت خویش نکرده رهنورد طریق فرار گشت، سلطان رستم توان آرش کمان با جمعی قلیل و وحشتی کثیر میانه لشکر غنیم افتاده نشانه تیر و تفنگ بیپایان گردید و چند تیر بر جیبهآ مقدس رسید و در آن کشش و کوشش دو تیر بهدست حق پرست خود انداخته شر غنیم را از خود مندفع می ساختند و هرچند از روی وحشت و تعرض بانگ بر مردم میزدند که از عقب فیل برامده و اسب مبارزت برانگیخته پیاده و سوار رخ به بساط کارزار نهند، اصلا فایدهای نمیداد تا آنکه کار از کار رفت و ضبط حال متغیر گردید غنیم که این قسم صبحی رنگین که زمین جنگ گاه از خون مبارزان رنگین بود مشاهده نمود بی تحاشی راجه جی سنگه و دلیر خان روهیله و انروده پسر بیتهل داس و بسیاری از لشکریان تهور اساس برگرد و پیش فیل درآمده به گرفتن فیل متوجه گشتند و متهوری از آن میان شمشیری برپای فیلی که بهسواری آن شیر بیشهٔ‌ هیجا سربلند بود انداخت. ناگاه در آن حالت که کل ملاء اعلی و مقبلان بساط غبرا را دل بر آن سلطان میسوخت بهخاطر گرامی رسید که فیل را بهجانب دریا روانه سازند، چه کار به آن نزدیک رسیده بود که معاملهای که از تصور آن جگر شرحه شرحه شود یکبارگی از پردهآ خفا بهعرصهٔ‌ ظهور شتابد و عالمی از این حادثه جانفرسای و نازله شکیب ربا در خاک و خون بغلطد.