The History of Shāh Shujāʿ 10.6
Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 10.6
- Language
- Persian
10.6
از شیخ ولی که یکی از ملازمان سرکار بود سوای اسباب و اشیای دیگر یازده فیل که پنج ششی از آن با اسلحه حربی آراسته و به بلخم و بر گستوان پیراسته در میدان کارزار آورده بود بیشایبه قصور و فتور داخل حلقهآ فیلان سلیمان شکوهی گشتند و در این حادثه چندی از نزدیکان بساط در دریای گنگ به قصد آنکه خود را به کشتی رسانند و نرسیده غریق فنا گشتند. چون سلطان والاشأن بر این حالات دیدهور گشته دانست که دفع تیر تقدیر به سپر تدبیر ناممکن است، عنان رضا بهمشیت ایزدی و خاطر بر اقتضای ارادهٔ یزلی سپرده بی آنکه پیشانی رضا به چین آه گرهور گردد اشاره فرمودند که کشتیها را به جانب پتنه دریایی سازند. چون پنج شش کروهی راه طی کردند حکم شد که آن طرف آب کشتیها را متوقف سازند. در این اثنا میرزا جان بیگ با فوجی که قریب سیصد چهارصد سوار بود، رسید و حال ایشان در این نازلهآ پرآشوب بر همین منوال گذشت که هرگاه غوغای آمد آمد غنیم در لشکر بلند شد و ایشان طعام معتاد خود که یک پهر روز برآمده میخوردند تناول مینمودند که یکبارگی در کمال وحشت و بی انتظامی سوار شده رو به نبردگاه آوردند. چون نبران قتال از همه طرف اشتعال داشت هر چند قصد نمودند که خود را در این هنگامه به صاحب خود رسانند میسر نشد، با افواج غنیم دوچار شده حربی بین فریقین رویداد و همراهان مراسم جلادت بجا آورده و غنیم را روگردان ساخته بعد از آنکه شر اعدا مندفع شده برآمدند بر ایشان ظاهر شد که صاحب جهانیان در این حادثه بهمیان غنیم افتاده بودند، حفظ الهی صیانت نمود و الان خود را به کشتی رسانیدهاند و احوال بهاین مثابهٔ تقدیر ایزدی رسیده حیران رنگ آمیزی قدرت گشته آهسته به جانب دریا که کشتیهای سرکار روانه بود متوجه گشتند. چون سه چهار کروهی در نوردیدند نواره سلطانی در آن طرف آب نمایان گردید. چون سلطان دریامکان نظر بر این جمعیت انداختند و نشانهای میرزا جان بیگ نمایان گشت در آن وقت که یاد از فزع اکبر میداد به خاطر گرامی رسید که البته این مردم از سپاه غنیماند و نشانهای جان بیگ را گر فته الحال از روی خدعه و مکر می نمایند که ما را به جانب خود بکشند. بنابر این اندیشه نخست از راه احتیاط شمس نام ملاح کشمیری قدیمی را فرستادند و فرمود که چون آن کنار آب رسد اول جان بیگ را فریادکرده طلب نماید و اگر مومی الیه خود را برتو ظاهر سازد بر این کشتی سوارکرده همراه خود بیاورد. چون شمس مذکور نزدیک بهآن کنار رسیده فریاد کرد جان بیگ خود را بر او ظاهر ساخته و حسبالامر بر کشتی نشسته به خدمت آن بحر ذخار ابهت و جلال رسیده تهنیت بقای زندگانی و سلامت جاودانی که از آن قسم مهلکهآ پرآشوب برآمدن بههزار فتح نمایان بود به تقدیم رسانید در میان آوردند و بعد از آن آنچه در این حادثه دیده عبرت بین هردو مشاهده نموده بود در میان آوردند و هردو تماشایی حیرتخانهٔ تقدیر بودند و اکثری از امرا مثل اله وردی خان ترکمان المدعو به امیرالامرا و محمد حیات الملقب به قلیج خان و محمد جعفر الملقب بهامانت خان با بسیاری از سران لشکر و رؤسای عسکر در اول زد و خورد از صاحب و ولی نعمت خویش جدا افتاده از راه سهسرام به صوب یتنه سرکن و یرکن رسیدند. بهحسب اقتضای قضا و قدر یزدانی و مشیت سبحانی آنچنان ثبات و قرار و تمکین و اصطبار این مردم منفک شده بود که با وجودی که مجموع لشکر ده پانزده هزار سوار جیبهپوش برگستواندار بر اسبان عراقی و مجنس سوار میرفتند و در راه ناگهان دو گنوار کون برهنه با چوبدستی از عقب رسیده و همه را با آهستگی و همواری از اسبان پیاده کرده نقد و جنس آنچه میدیدند واکرده می گرفتند و آن میرزا یا خان یا سلطان را برهنه کرده می گذاشتند. بلکه چنین به گوش گنه کار رسیده که سپاهیان خوب رخت خود را از برخود واکرده حواله مینمودند، کار به جایی رسیده بود که زنان گنواران، مردم لشکر را طلب مینمودند که آب میدهیم و این مستعطشان تفسیده جگر به عشق اب پیش می رفتند. زنان گریبان انها را گرفته پیش می کشیدند و آنچه می داشتند واکرده می گرفتند و بهبهانه آب دادن آتش غارت در خرمن بود و نبود ایشان میانداختند و کسی را قدرت دم زدن نبود.