The History of Shāh Shujāʿ 7.4
Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 7.4
- Language
- Persian
7.4
رفتن اورنگ زیب برای تسخیر ممالک بیجاپور و کرناتک آخرالامر جازم این عزم گشته بهاحضار لشکر کواکب مآثر حکم فرمودند و در اندک زمانی لشکری بیعدد و جیشی بیحد در سایهآ رایت فتح ایت جمع آمده کمر فرمان پذیری بر میان حمیت و ملک گیری بسته مهیای دوست نوازی و دشمنگدازی گشتند. بعد از اجتماع سپاه و رسیدن نوئینان خیرخواه که در فوق تحریر یافته، سلطان ملک ستان به تسخیر ممالک بیجایور و کرناتک سمند کشور گشایی را به جولان در مضمار فیروزمندی آورده از دارالملک خویش برآمده بهصوب بیجاپور نهضت اعلام ظفر اعتلام نموده نخستین به جانب شهر بیدر که پایتخت سلاطین بهمنیه است و از قدیم در کثرت و معموری ثالث مصر و بغداد1 ثانی توان گفت و الان در حیطهٔ تصرف محمود عادل شاه نبیرهآ ابراهیم عادل شاه است عنان عزیمت منعطف ساخته متوجه گشتند. چون پس از منزلی چند حوالی شهر بیدر بی سیر سپاه منصور گشت سیدی مرجان نامی از امرای حبش از قبل عادل شاه مستحفظ آن حصار و ضابط آن دیار بود به حکم حاکم خود با باد امتناع پیش آمده دروازههای قلعه را بر روی سپاه رزمخواه بست. نی نی ابواب بلا بر روی خویش مفتوح ساخت و توپ و تفنگ از برج و باره زدن گرفت. چون پرتو این اخبار بر ضمیر سران لشکر فیروزی اثر تافت و خاطر سلطان عالی مکان از این جسارت آگاهی یافت زبانهآ غضب قیامت له اشتعال یافته حکم فرمودند لشکریان جان بهناموس ده از همه طرف هجوم آورده حصار را مرکزوار در میان گیرند و دایرهوار محاصره را محیط آن چار دیوار سازند. سپاه عدو کوب از همه جانب درآمده شیبه را به جهد و زور گودرزانه پیش میبردند و هر روز نایرهآ قتال و جدال را به آتش توپ و تفنگ مشتعل میساختند و دایرهٔ محاصره تنگتر می کردند. سیدی مرجان با هفده یسر و بسیاری از امرای شجاعتور در ضبط و ربط حصار یدطولی مینمود و همه جا بر دور قلعه که به مسافت سه چار کروه بود خود رسیده در مراسم یقظ و پاسداری نهایت سعی و کوشش به تقدیم میرسانید و هر روز جمعی کثیر از طرفین به کار صاحبان خود میآمدند. روزی بر طبق قضای ربانی سیدی مرجان پورش سپاه منصور را شنیده از روی آگاهی و خبرداری در مورچالها سیر میکرد. در هنگامی که معلوم شد که جمعی از ابطال رجال لشکر منصور قرار دادهاند که به حملههای قلعه گشای، کار فروبسته را بگشایند، سیدی مرجان با جمعی متهوران بر دروازههای حصار آمده قدم پایداری استوار ساخت و هر دروازه را بهمردم اعتمادی متهور سپرد. از این طرف گردان روز وغا و شیران بیشهٔ هیجا سپر توکل دربرکشیده و شمشیر جرأت علم کرده به جانب دروازه حمله آور گشتند. سیدی مرجان که با چندی از پسران و برادران و جماعتی از دکهنیان بههر طرف رسیده در مراسم دلدهی و جانفشانی بهاقصی الغایه می کوشید، فرمود که توپ و تفنگ فراوان بر مبارزان قلعه گشا سر دهند. به حسب قضای ایزدی تودهٔ باروتی بجهة انداختن توپ و تفنگ آورده بودند سیدی مذکور در آن نزدیکی بهانداختن آتشبازی سرگرم کارزار بود ناگهان شعلهٔ آتش از تفنگی برجسته در آن تودهآ باروت که خرمن کالان ود، افتاده در گرفت، شعلهٔ آن تا آسمان زبانه گرفته خرمن عمر سیدی مرجان و چندی از پسران و مبارزان و بسیاری از امرای جلادت نشان سوخته خاکستر آن بههوا رفت و بعد از فنای سروران قدم رسوخ و ثبات دیگران از جا رفته در ضبط حصار قدم استوار نتوانستندکرد. چون آن خبر بر ضمیر منیر سربازان پایدار رسید بههیئت مجموعی حمله آور گشته آن حصار آسمان آثار را در اندک تلاش مفتوح ساختند.