Pramāṇa · Search · About · API

The History of Shāh Shujāʿ 7.7

Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 7.7

Language
Persian

7.7

مردم حصار و شهر چون ماهی بی آب در شبکه اضطراب افتادند و در ارگ حصار همگی مجتمع گشته و آخرالامر دختر سیدی مرجان محروق که عورتی واهیه بود مردم هوشمند سخندان فرستاده التماس عفو جرایم و صفح زلات که از روی بیاختیاری وقوع یافته بود نمود. شاهزاده سبک عزم گران رکیب سلطان اورنگزیب بر عجز و زاری آن عورت ترحم نموده و بهنوید جان بخشی و خلاصی از قید هزاران بلا مسرور ساخته و خط امان فرستاده ان گرفتاران گوناگون خوف و هراس را از مخمصه رهایی بخشید و ذخایر و دفاین که از روزگاران در آن حصار جمع آمده بود تمامی داخل خزاین پادشاهی گردید و یکی از کار آگهان خیراندیش را به حراست آن حصار و ضبط آن دیار مقرر نموده و مهمات آن ناحیه را حسبالمرام انتظام داده به تسخیر بیجایور و آن ممالک رایات آفتاب اشراق را به حرکت آورده به کوچ متواتر متوجه آن صوب گشت و نزدیک بهآن رسیده بود که بیجاپور به یمن ترددات سلطان کشور گشای از تصرف آن جماعت استخلاص یابد لیکن چون شاهزاده سعادت یزوه سلطان داراشکوه از این فتوحات و مبارزات اطلاع یافت آتش فرونشسته خصومت و بغض را به دامن زنی بیگانگی و وحشت برافروخته نخواست بهاین کارهای نمایان و مبارزتهای بیکران، سلطان عالی مکان بلندآوازه گردد و این عزیمتها را بر مدارج نافرمانی و حکم ناپذیری فرودآورده بعضی سخنان وحشت نشان را بهعرض پادشاه جهان رسانیده چنان نمود که آن فتوحات و ترددات به عکس نتیجه داد و با وجود چشم داشت عنایات فراوان و تحسینات بیکران، فرمان تعرض آمیز و مناشیر تأکید تأثیر بهامرای صاحب رأی تابین که در این یساق بههمراهی سلطان ممالک ستان نامور به تسخیر بودند، رسید که بهمجرد وصول احکام عالیه بهزودی به تقبیل قوایم سریر فلک نظیر معزز گردند. امرا فرموده را کاربند شده تهیهٔ‌ دریافت حضور ارفع نمودند. سلطان با سکینه و شکیب سلطان اورنگزیب از استماع این امور در آن هنگام که فتح آن ممالک نزدیک رسیده بود حیران آن کار گشته فهمید که این برهمزدگی کار و شکست معامله از کجاست و این آتش جان و جهان سوز به دامن زنی که برافروخته گشته. لیکن از تمکین و وقاری که داشت مطلقا از این بیغاره و مفاسد حرفی بر زبان نیاورده نوئینان والاشأن را به گشادهرویی و ستوده خویی رخصت انصراف ارزانی داشت و قامت قابلیت هرکدام را به خلع فاخره آرایش داده به عنایت فیل و اسب سربلند ساخته مرخص گردانید و از ابراز این امور و از احداث این وقایع از مصلحت دور از برادر بزرگسال کوچک خرد بهنوعی دل آزرده گشت که مزید بر آن متصور نباشد. لیکن به مقتضای ادب پادشاه جهان و پدر مشفق مهربان قدم از دایرهٔ‌ رضا و تسلیم بیرون نمی گذاشت و بر این مکروهات صبر و شکیب میورزید.