Pramāṇa · Search · About · API

Firishta's History (Gulshan-i Ibrāhīmī) 233.129-171

Tārīkh-i Firishta 233.129-171

Language
Persian

233.129

و در سنهآ احدی و اربعین و ثمانمائه [1437/841م] زوجهآ سلطان، مسماة به آغا زینب و مخاطب به ملکه جهان، به پدر خود نصیرخان از استیلای زیباچهره و کم عنایتی شوهر شکایت نمود. نصیرخان از سلطان علاءالدین رنجیده به استصواب سلطان احمدشاه، حاکم گجرات، عازم تسخیر مملکت برار گردید و مخفی کسان نزد امرای برار فرستاده به طمع فراوان به اطاعت خود [ترغیب]1 نمود و ایشان متفق اللفظ و المعنی شده قرار دادند که «نصیرخان از اولاد حضرت فاروق اکبر است اگر نوکری او اختیار کرده با مخالفان او شمشیر زنیم غازی و شهید خواهیم بود.»

In the year 840, Nuseer Khan received accounts from his daughter that she experienced ill treatment from her husband, Alla-ood-Deen Shah; in consequence of which her father suspended all amicable intercourse with him; and in the year 841, at the instance of the King of Guzerat, invaded his country. He first entered Berar; and being supported by many malecontent Deccany chiefs caused the public prayers to be read in his name. He next invested the fortress of Narnala; but Alla-ood-Deen Shah having deputed Mullik-oot-Toojar with a large force to oppose him, Mullik Nuseer, accompanied by the Deccan officers, was compelled to fly. He was pursued by Mullik-oot-Toojar as far as Boorhanpoor, which city he completely sacked. Nuseer Khan then took refuge in the fort of Lulling, and solicited the assistance of the kings of Guzerat and Malwa. Mullik-oot-Toojar, determining to attack Nuseer Khan before reinforcements could arrive, pushed on by forced marches to Lulling, and reached that place with a select body of archers, amounting to about three thousand men. Nuseer Khan had with him only two thousand soldiers, but he attacked Mullik-oot-Toojar. After a severe action he was compelled to retreat, and with difficulty reached the fort. In this engagement he lost about twenty elephants and all his baggage; which disaster weighed so heavily upon his mind that he died in a few days after, on the 20th of Rubbee-ool-Awul, in the year 841, after a reign of forty years.

John Briggs 1829, History of the Rise of the Mahomedan Power in India (Briggs)

233.136

پس عریضه ای مبنی و مشعر بر وفور اخلاص و اعتقاد والتماس قدوم مرسول درگاه نصیرخان گردانیدند. او بی توقف با لشکر خاندیش و دوهزار سواره و پیادهآ بیشمار، که از راجهآ کوندواره به مدد او آمده بودند، به ولایت برار درآمدند و امرای حرامخوار خواستند که سرلشکر خود خان جهان را، که از فدویان سلاطین بهمنیه بود، مقید ساخته پیش نصیرخان برند وخان جهان مطلع شده خود را به قلعهآ نرناله رسانید و متحصن گشته حقیقت به سلطان علاءالدین شاه نوشت که امرای این ولایت به نصیرخان پیوسته به ملاحظه و تأمل خطبهآ او خواندند و قلعهآ نرناله را محاصره کرده در اندیشهآ تسخیر گشتند. سلطان علاءالدین شاه جمیع ارکان دولت را حاضر ساخته، مجلس کنکاش منعقد ساخت. پس امرای معتبر دکنی و حبشی معروض داشتند که علاج این امر منحصر در توجه پادشاه است چه هرگاه که بدان جانب لشکر کشیم پادشاهان گجرات و مندو و رایان کوندواره به مدد نصیرخان خواهند آمد. سلطان از این سخن استشمام رایحهآ نفاق نمود در همان مجلس خلف

233.149

حسن بصری ملکالتجار، سرلشکر دولت آباد، را بدان یورش تکلیف کرد. او تسلیم نموده معروض داشت که بندگان را به جز اطاعت و جانسپاری چاره نیست اما بر خلایق درگاه واضح و روشن است که شکست مهایم1 از نفاق امرای دکنی و حبشی واقع شده ایشان از راه رشک و حسد نمی خواهند که از ابنای جنس ما، که ایشان را غریب میگویند، خدمات شایسته به ظهور رسد اگر پادشاه عنایت فرموده جمیع امرای مغول را مع خاصه خیل همراه بنده نماید و احدی از دکنی و حبشی را در این کار داخل نسازد امید که به توفیق صمدی و میامن اقبال خداوندی به احسن و جهی این معامله را مفروغ سازم. اپس از]2 آن سلطان به امرای دکنی و حبشی گفت: « که در این باب مصلحت چیست؟» میان من الله و خان زمان که عمدهآ ایشان بودند گفتند:

233.158

«که این مصلحت بزرگ است [میباید که]3 برای آزمایش، همهآ غریبان را بالتمام به رسم مقدمه روانه ساخت اگر ایشان کاری ساختند فهوالمراد والا از عقب، پادشاه روانه باید شد.» سلطان سه هزار مغول تیرانداز که از جملهآ خاصهآ خیلان بودند یک قلم همراه وی نامزد فرمود و، همچنین، امرای مغول را که بعضی پرورش یافته4آ سلطان فیروزشاه و اکثر تربیتکردهآ احمدشاه بودند بدان خدمت مامور گردانید و اسامی آن جماعت بر این نهج است: قاسم بیگ صف شکن، قراخان گرد، علی خان سیستانی، میرعلی کافرکش، افتخارالملک همدانی، احمدبیگ یکه تاز، رستم خان مازندرانی، حسین خان بدخشی، خسروخان اوزبک، بهادرخان اوزبک، مجنون سلطان، شاهقلی سلطان، که هر دو پادشاهزادهآ چنگیزی بودند. القصه، حسن خاف بصری ملک التجار با این جماعت نخست5 به دولت آباد رفت وجمیع امرای دکنی و حبشی آن حدود را، جابه جا، جهت محافظت سرحدها، خصوص سرحد گجرات و مندو، بازداشته با هفت هزار غریب6 عزیمت و در کمال تجمل

233.171

سامان متوجه برار شد و خان جهان فرصت یافته از قلعهآ ترناله برآمد و به استقبال ملک التجار شتافته در قصبهآ مهکر ملاقات نمود و ملک التجار خان جهان را با بعضی از امرای دکنی، که همراه او بودند، به جانب ایلچپور و مالاپور فرستاد که در آن صوب بوده نگذارد که رایان کوندواره به مدد نصیرخان آیند و خود کوچ به کوچ به جانب پرگنهآ روهنکیر1، که معسکر نصیرخان بود، روان شد و بر سر پرگنات روهنکیر میان غریبان و خاندیشان جنگ شده غریبان به فتح و نصرت مخصوص گشتند [545] و نصیرخان این شکست را بر خود مبارک نگرفته از روهنکیر کوچ کرد و، به تعجیل هر چه تمامتر، به برهانپور رفت و به جمع آوردن لشکر مشغول گشت. و ملک التجار آن حدود را از تصرف مردم نصیرخان برآورده متعاقب او به برهانپور رفت و نصیرخان تاب نیاورده به قلعهآ النگ گریخت و ملک التجار شهر را غارت کرده از کفار متمول آنجا زر و جواهر و اقمشهآ بسیار گرفت و به نهب و غارت ولایت خاندیش روانه شد و کار خود ساخته باز به برهانپور آمد و عمارات پادشاهی را سوخته و کنده و آوازهآ مراجعت دکن انداخت. لیکن پاسی از شب گذشته بود که کوچ کرده، به یک ناگاه، جانب تلنگ ایلغار برد و با چهار هزار سوار به حوالی آنجا رسیده نصیرخان قلت غنیم و کوفتگی و ماندگی ایشان به خاطر آورده با دوازده هزار سوار و پیادهآ بی شمار به استقبال شتافت و در دو کروهی قلعه تلاقی فریقین دست داده خاندیشیان منهزم گشتند و بسیاری از مردم2 معتبر نصیرخان و امرای باغی برار کشته شده ملکالتجار هفتاد فیل و توپخانهآ بسیار به دست آورده مظفر و منصور متوجه احمد آباد بیدر شد. و سلطان قدرشناس شاهزاده همایون را با جمیع امرا و ارکان دولت تا چهار کروهی به استقبال فرستاده به شهر درآورد و به خلعت، خاص و چند فیل و کمر شمشیر و کمر مرصع نوازش فرموده رخصت دولت آباد داد

Translations (1)