Memoir of Humāyūn and Akbar (Bāyazīd Bayāt) 5.4
Tadhkira-yi Humāyūn u Akbar 5.4
- Language
- Persian
5.4
و یک شی حضرت در آستانهآ مقدسهٔ منوره در طواف بودند که بخاطر شریف ایشان رسید که من هم در آستانه درمیان خادمان خدمتی کرده باشم - میر عید العظیم را که دران اوقات خادم باشی بود طلب داشته - مقراضی که در دست میر مذکور بود حضرت گرفتند - و میر مشار اله کاسهآ آب بدست خود گرفته در ملازمت حضرت میگشت - و حضرت سر شمعهای که در روضه و دارالحفاظ و دارالسیار و گنید میر علشر وغیره بود همه را گرفته در کاسهٔ (1) آب که میر عبد العظیم داشت می انداختند - بعد از چند روز حضرت بدولت و اقبال متوجه اردوی ظفر قرین بحانب قندهار شدند - چون بلب آب هلمند رسیدند علی سلطان باشی بیوک را که پانصد نفر همراه داشت و جمعی دیگر از یکها باو همراه کرده بر سر قلعه بیست (2) فرستادند - بندهآ درگاه بایزید دران لشکر بود - ملازم نواب مرزا عسکری - درویش محمد خلج جاگیردار و شقدار آن قلعه بود - و چون این جماعهآ مذکور بنواحیء قلعهآ مذکور رسیدند قلعهآ مذکور را محاصره کردند - و درویش محمد مذکور آمادهآ جنگ شد - در اثنای جنگ تفنگی بعلی سلطان مذکور رسید و همان زمان بدار عقی رحلت بمود - و پسر او که دوازده ساله بود بجای بدرش - نوکران بکلانی