Memoir of Humāyūn and Akbar (Bāyazīd Bayāt) (Tadhkira-yi Humāyūn u Akbar)
Tadhkira-yi Humayun u Akbar
Memoirs of an officer of Humāyūn and Akbar, dictated for Abū'l-Faḍl's Akbarnāma.
- Language
- Persian
- Date
- 1590–1591 CE
- Author
- Bāyazīd Bayāt
- Extent
- 373 passages, 64,371 words
- Text
- complete digital text
- Source
- openiti · OpenITI corpus (CC BY-NC-SA 4.0 unless the text's metadata says otherwise)
Contents
- 0 Front matter — 1 part
- 1 س55 — 5 parts
- 2 م — 2 parts
- 3 ی — 39 parts
- 4 عشق هر لحظه بداغ دگرم ی سوزد — 1 part
- 5 که اگر پیش روم بال و پرم می سوزد — 38 parts
- 6 کیی — 13 parts
- 7 5 — 5 parts
- 8 * بیت * — 32 parts
- 9 امحمد — 3 parts
- 10 طاهر قبضی خانهزاد — 58 parts
- 11 ه رباعی — 1 part
- 12 و له ایضا * — 2 parts
- 13 قطعه * — 172 parts
- 14 ر — 1 part
Text
0.p1
لسم الله الرحمر. الرحیه
س55
1.1
و نه دسعین چون جم جاه جلال الدین محمد اکبر بادشاه فرموده بودند (1) که ز نندهای درگاه هر یک را که سلیقهآ تاریخ باشد نویسند - بلکه از ایام سلطنت (2) حضرت جنت آشیانی همایون بادشاه اگر کسی را در خاطر چیزی مانده باشد درج مایند - و بنام نامیآ ما مام سازند - و این پروانه را نواب شیخ المشایخ شیخ ابوالفضل (2) ولد شیخ مبارک
1.8
به بایزید بیات بی بضاعت رساند -در ایامی که بکول بیگی (1) بود مشار اله مگفت و کاتب شیخ مذکور می نوشت - و خدمت باورچیخانه هم بفیصل می رسید - با آنکه بایزید را خطی و سوادی (2) نبود و مسودهآ هم ندانست - و سخنان سنه 9م9 (نه صد و چهل و نه) که در زنکان در أردوی حضرت شاه واقع شده در سنه 999 (نه صد و نود و نه)
1.13
در بلدهٔ لاهور نوشته است - و چون ایام جوانی گذشته و ایام پیری در آمده بود و حافظه را قوت چندانی مانده- اگر سهوی و نسیانی واقع شده باشد مطالعه کنندها قلم عفو بر جریمه کشند - و این مختصر منقسم بر چهار فصل شده والله آعلم بالصواب * فصل اول از تاریخ سنه 9م9 (نه صد و چهل ونه) که حضرت همایون بادشاه بسبب بی مهرئ برادران و بیوفائی لشکریان از بکر(2) برآمده
1.20
متوجه خراسان و عراق و ملاقات شاه طهماس(1) ولد شاه اسمعیل شده - و طواف روضهٔ مقدسهٔ سلطان علی موسی (2) رضا بموده و در زنکان(2 که مابین سلطانه و تبریز ست ملاقات حضرت شاه دست داد - و شاه مذکور سلطان مراد نام ولد خود را با ده هزار سوار قزلیاش جایگیردار مردانه که اسامی سرداران در ذیل تفصیل یافته و از اسباب سلطنت از هر کارخانه که لایق این بادشاه عالی شان دانسته بطریق تحفه و هدایا گذ رانیده - و سیر تبریز که بای تخت آذربیجان است و هرات کرده- و از آنجا مراجعت بموده قندهار را در اوائل(2) سنه 9مه از میرزا عسکری -
1.29
و کابل را در سنه 952 از مرزا کامران گرفته باز بتخت جلوس بمودند - اسامی ملازمانی که در رکاب ظفر قرین باردوی حضرت شاه رفته بودند بدین تفصیل # خواجه معظم (1) تغائی بیرم بیگ ( حاجی محمد کوکه( نواب جلال الدین روشن کوکه (2 محمد اکبر میرزا و این فتح در دهم ماه رمضان المبارک سال نهصد و پنجاه و دو (92) روی بمود و این مصرع تاریخ یافتند - تی رنببروی یس هر دو تاریخ که در هندسه در کتاب مذکور است از سهو کاتب باسد و الله اعلم 5 (2) محمد بیرم خان در روز جمعه چهاردهم جمادی الاول سنه نهصد و شصت و هشت 2) درکبرکامهجنداونضف 22امرقوم استدیکر زومنکونه اننت که چوییاگیررد لاجرم چند روز در بند بود و بوسیلهآ عفو خلاصی یافت ، ه
م
2.1
# لوه حسن11 محمد قاسم موجی بخشی بیگی محمد حبدر آخته بیل (1) حسن بیگ برادر محرم کوکه است - با آنکه او کوکلتاش کامران میرزا بود بذوام ملازمت حضرت جهانبانی زمد مایون پادساه)حیام داست- تریم عبع وخومل خلق بود- که بر ساحل کنار آب گنگ است در نهم صفر سنه نهصد و چهل و شش (936) ازلمن تقدیر پرده کشا گشت - بسیاری از امرا و افاضل غریق بحر فنا گشتند - ببینید اکبر نامه جلد اول صفحه 9ه1 حسن بیگ یا کوکه حسن در نهصد و چهل و شش در گذر چوسا وفات کرد پس درین سفر که در سنه نهصد و چهل نه واقع شد نام ایشان که در اکبربامه نوشته از سهو کاتب است * (2) محمد قاسم موجی در بدخشان ببخدمت حضرت جهانبانی جنت آشیانی قیام می نمود - خویش میر محمد جالهبان بود - در بدخشان خدمت جالهبانی داشت - و در هندوستان در ایام دولت ابد قرین حضرت شاهنشاهی میر بحر شد - و بر کنار آب جون منزلی دلگشا داشت - و همانجا سفینهآ عمر بساحل فنا رسانید - اکبرنامه جلد اول صفحه 223 - از منتخب التواریخ مصنفهٔ بداؤنی جلد سوم صفحه 323 معلوم میشود که موجی تخلص محمد قاسم بدخشی است - بداونی نوشته که از امرای ننامی پادشاه غفران پناه بود - فنون شعر را خوب میدانست و می گفت - مشنوی در تتبع یوسف زلیخا دارد مشتمل بر شش هزار بیت - آخر عمر ترک سپاهیگری کرد و استعفا نموده گوشهٔ عزلت گزید - وفات او در آگره در سنه نهصد و هفتاد و نه (9=9) بود - و ایضا ببینید ماثر الامرا جلد سوم صفحات 202-203 - برای میر محمد جالهبان ببینید ترجمه بابرنامه در زبان انگلیسی مصنفه مسزز بیورج صفحه ح8» - جاله در فرهنگ انندراج جلد اول صفحه 93» نوشته که چوبی چند بیکدیگر بندند و مشکی چند پر باد کرده بزیر آن تعبیه کنند و بران نشسته از دریا عبور کنند (3) در متن نسخه محمد حیدر آخته بیگی - اما ارسکن در ترجمهٔ انگلیسی کتاب هذا که در برتش میوزیم (نمبر 31 - 26610 - ببینید فهرست کتب فارسی از داکتور ریو جلد سوم صفحه ) موجود است و رثوگراف آن در سوسائثی آمده دران جا حیدر محمد آخته بیگی
2.25
# خواجه جلال الدین محمود شیخ نطر ترکستانی حسن علی ایشک آغه(3 اوبهی ابراهیم ایشک آغه شاه ولی بکاول # شیخ یوسف جولی(2) سامی طوق بیگی علی دوست یساول # محمد علی المحتسب بابا دوست قور بیگی علی محمد قندوزی # بابا دوست بخشی(2 مهتر یوسف خزینه دار مهتر واصل عراق بالتزام رکاب سلطابی مشمول عاطفت والا بودور س هووم رااهجری سفر گزین ملک نیستی شد - در اکبرنامه صفحه 223 نوشنه که از خدمتگاران قدیم این دری8 بود* (؟)وببویاینمووهی دربدا کوکر میرر عسکری بود و حسبطلب همایون پادشاه بملازمت آمد - جنت آشیای میر سامانیآ سرکار خود باو مفوض فرمود - در سال سیوم بوریورررروو جلریینود بی بم مم حان کشتند - غرس اسیائی ار استمع ایل فضیە خروس بانفی نمود چون ور پر بنری
ی
3.1
# مهتر وکیله کومش فوقنطار مهتر قالی # مهتر کوچک فتح مقصود بنگالی (1) عاقل سلطان دیکر از بیگچها و یکه (2) جوانان * چون حضرت همایون پادشاه از ولایت بکر برآمده متوجه قندهار شدند - در نواحی شال (2) و مستون خبر رسید که مرزا عسکری با جمعی بموجب حکم میرزا کامران قصد گرفتن حعنرت بموده از قندهار برآمده متوجه شده - در منزل دیگر که رسیدند چای (2) ازبک که یکی (1)رکبر کمهبند اون صفحه 222 لوسه- دیگر کزویش مففود بنگالی است
3.10
از امراء مرزا عسکری بود تاخته رسیده خبر کرد که مرزا عسکری رسید - ایشان را فرصت آن نشد که نواب شهزادهآ عالمیان جلال الدین محمد اکبر مرزا را بخود همراه سازند - و حضرت مریم مکانی که والدهآ مرزا باشند و خواجه معظم برادر مریم مکانی مذکور و میر قالی و مقصود بنگالی و خواجه عنبر و بعضی دیگر از خدمتگاران گرفته بحضرت ملحق شدند - و لحظهٔ دیگر مرزا عسکری رسیده شاهزاده عالمیان را گرفته متوجه قندهار شدند - و حضرت متوجه خراسان و عراق گشتند - در اندک زمانی از آب هلمند(1) عبور فرموده در ولایت سیستان در لب کول که دریای هلمند دران جا در میآید اما معلوم نست که از کجا بیرون می رود نزول بمودند - و دران منزل چند روز مقام فرمودند - و احمد سلطان شاملو که حاکم سیستان بود با توابع خود آمده ملازمت بمود - چند روز بجهت شکار قشقلداغ(2) سوار شده که به ترکز شکار مکنند توقف فرمودند - وزورق را بزبان سیستان طوطی گویند. و احمد سلطان هر روز چند رنگ طعام لایق مهیا تمود، با شیره و شریت و میوهای گوناگون آورده می کشیدند که زیاده
3.26
ازان جمعی که در ملازمت حضرت بودند می ماند - و بعد ازان بدولت و اقبال بقصهآ سیستان تشریف شریف ارزانی فرمودند - و احمد سلطان والده و عورات خود را .ملازمت حضرت مریم مکانی فرستاد - وجمیع اموال خود را با ولایت خود پیشکش بندگان حضرت بمود - و بندگان حضرت بعضی اسباب ضروری و شاگرد پیشهٔ که درکار بودند قبول فرمودند - تتمه را بمشار الیه بخشیدند * در همین منزل خواجه جلال الدین محمود اوبهی که دران اوقات ملازم مرزا عسکری بود و در قلعهٔ بابا حاجی که در لب آب هلمند واقع است تحصیل میکرد خبر یافته با ملازمان خود بعتبه بوسیآ بندگان حضرت مشرف شد - و یک قطار استر (1) که اساب نفس بار داشت پیشکش بمود - مشار اله را در همان منزل میر سامان بموده عنایت و شفقت بسیار فرمودند - و در همان منزل حاجی کوکی که از امرای میرزا عسکری بود از قندهار فرار بموده خود را بعتبه بوسی رساند - و حسین قلی مرزا برادر احمد سلطان از مشهد بدیدن والده و برادران آمده بود که رخصت مکهآ معظمه حاصل بماید - بندگان حضرت را ملازمت کرد - کتاب چندی که داشت پیش کش بمود - از کتابها آنچه خوش آمد گرفتند - و تتمه را باو بخشیدند - و در آخر صحبت از وادی مذهب
3.44
و ملت از مشار الیه پرسیدند - بعرض رسانید که پنج سال است که در مشهد مقدسه بطالب علمی مشغول شده و فقه حنفی وفقه شیعه را مطالعه بموده - چنانکه در مذهب شیعه این است که اگر کسی اصحاب را نعوذ بالله لعن کند صواب می برد. و حنفی گوید که اگر لعن کند کافر می شود.
3.48
و مرزای مذکور گفت که بواسطهٔ گمان صواب کافر بمیتوان شد - بندگان حضرت را این حکابت پسندیده افتاد و عنایات بسیار فرمودند - و تکلیف ملازمت بمودند - مشار الیه بعرض رسانید که انشاء الله زیارت خانهآ متبرکه بموده از راه دریا در هند یا کابل ببندگی مشرف خواهد شد - اقامت فرمودند - وبعد ازان (1) به احمد سلطان در باب ملاقات حضرت شاه مشورت نمودند - مشار الیه بعرض رسانید که لایق آنست که فقیر در ملازمت شما بوده از راه تس کیلکی ملاقات حضرت شاه رسانم - حضرت فرمودند که چون بر عمر اعتماد نست و تعریف هری بسیار شنیده شده سیر هری نموده متوجه اردو شویم - چون احمد سلطان مذکور همگی رای خود را برضای آن حضرت داده بود درین باب مالغه ننمود -
3.59
و براه قلعهٔ اوک متوجه هرات شدند - چون بنواحی قلعهٔ مذکور نزول فرمودند علی سلطان قورچی باشی تکلو که از خویشان نزدیک محمد خان شرف الدین اوغلی بود از هری با جمعی از امراء سلطان خدا بنده باستقبال حضرت فرستاده بودند در همین منزل بشرف ملازمت مشرف گردیدند - و باتفاق احمد سلطان متوجه هرات شدند - چون خبر آمدن حضرت بسلطان محمد خدا بنده رسید خود با محمد خان شرف الدین اوغلی (1) که دران وقت لله مرزا بود مع فرزندان للهٔ مذکور و امرا متوجه ملاقات حضرت شدند - و همه بپابوس سرافراز گشتند - و بندگان حضرت بدولت و اقبال در شهر هری نزول فرمودند - و از پیشکشهای خسروانه آنچه لایق بود بنظر درآوردند - و چون احمد سلطان از سیستان بخدمت حضرت شاه عرضه داشت کرده و محمد خان شرف الدین اوغلی از هرات . در جواب مشار الیهما فرمان صادر شد - در تاریخ بستم شهر رجب المرجب سنه الف نقل فرمان درپیش میر مراد جوینی داروغهآ دفاتر حضرت ظاهر شد - همان نقل را بجنس درین مختصر نوشته شد *
3.74
فرمان شاه طهماسب بحاکم خراسان شمس الایاله و الاقبال محمد خان شرف الدین (1) اوغلی تکلوی للهآ فرزند ارجمند (2) ارشد حاکم دارالسلطنت هرات میر دیوان بعز (2) عنایت بیغایت شاهی و شرف مراحم و شفقت بادشاهی امتیاز یافته بانواع اعطاف والطاف سرافراز گشته بداند که مضمون واجب العرض او که درین ولا مصحوب کمال الدین شاه قلی بیگ(3) حاجی طفایلو برادر امارت پناه قرا سلطان شاملو روانهآ درگاه جهان پناه بموده بود - در تاریخ دوازدهم شهر ذی الحجه سنه 929 نه صد و چهل و نه (رسید) و مضامین فرخنده آئین من اوله (5) الی آخره واضح ولایح گردید - و آنچه که در باب
3.84
توجه نواب کامیاب. سپهر رکاب. خورشید تاب. فلک جناب . در دریای سلطنت و کامگاری - نهال چمن آرای دولت و جهانداری - نور پر سرور بوستان(1) سلطنت و جلال - سرو سرافراز جویبار عز و اقبال - گلبرگ رنگین گلشن سلطنت و شوکت و عظمت - بمرهٔ لذیذ نخل خلافت و نصفت و ابهت - بادشاه البرین و البحرین - آفتاب عالمتاب فلک کامرانی .
3.89
بدر بلند قدر آسمان خلافت و جهانیانی - صاحب دیوان عالیشان دولت و سلطنت - مهتر وبهتر خواقین صاحب تمکین . گوهر عالی نسب . سلطان تخت سروری. بادشاه ایوان عدل گستری. صاحب دیو و پری.
3.92
خاقان سکندر نشان - جمجاه عالیشان - کوکب رفیع قدر آسمان جلالت و خلافت. گوهر شاهوار بحر سلطنت و نصفت . سلمان تخت نشین .
3.94
پادشاه صاحب اعزاز و تمکین - جهانبان صاحب دیوان و تخت . بادشاه ممالک عالم و بخت - نیر اعظم - صاحب قران معظم - نور چشم سلاطین روزگار - تاج سر خوانین نامدار - المؤید من عند الله تعالی تصیر الدین محمد همایون پادشاه خلد الله تعالی عزه الی یوم الآمال نوشته بودند- چه گوید چه مقدار سرور و حضور روی موده، مژده ای پیک صا از خبر مقدم دوست خبرت راست بود ای همه جا محرم دوست
3.102
باشد آن روز که در بزم وصالش یکدم بنشینم مراد دل خود همدم دوست اقدام بی ملام - و توجه آن بادشاه عالی مقام - برابر فرشته احترام ر غنیمت دانسته بداند که بمشتلق(11 آن خبر خجسته اثر ولایت سبزوار را از ابتدای حمل (2) توسقانیل (2) بدان ایالت پناه عنایت فرمودیم - داروغه و وزیر خود را دران جا فرستد - و مال واجی و وجوهات دیوانی آنجا را از ابتدای سنه مذکور تصرف بماید - و بمواجب لشکر ظفر اثر و ضروریات خود صرف ماید - و بدستوری که درین نشان مذ کور گردیده فصل بفصل و روز بروز عمل بموده از مضمون مامور انحراف تورزد - و در روزی که بر مضمون پروانچهآ مطاع و فرمان قضا جریان اطلاع حاصل بماید پانصد کس از مردم عاقل روزگار دیده که اسپ کوتل داشته رکاب و یراق درخور آن داشته باشد تعین تماید که باستقیال آن بادشاه صاحب دولت و اقبال توجه بموده سه(3) راس اسپ که از درگاه معلی معه زین طلا جهت آن حضرت فرستاده شد -
3.117
آن ایالت پناه نیز از طوایل خود شش راس اسپ بدو افزوده پر زور خوش رنگ قوی جسه که لایق سواری آن شهسوار معرکهآ سلطنت و کامگاری باشد انتخاب بموده زینهای لاجوردی منقش مصور با عاهای زرباف و زردوز که لایق اسپان مذکور و سواری آن بادشاه جمجاه باشد بر بالای اسپان مذکور نهاده هر اسپ را بدو نفر از ملازمان خود داده روانه گرداند - و کمر خنجر خاصه شریفه که از نواب کامیاب مغفوری مرحومی جنت آشانی شاه بابا ام بنواب همایون ما رسیده و بجوهر نفس لطیف مکلل است مع شمشیر طلای (1) مرصع جهت فتح و نصرت و شگون آن بادشاه سکندر سپاه فرستاده شد - و موازی چهار صد ثوب جامهٔ مخمل و اطلس فرنگی و یزدی فرستاده شد که یکصد و بیست جامه جهت خاصهآ آنحضرت است - تتمه جهت ملازمان رکاب ظفر انتساب آن عالیجاه کامیاب - و قالیچهآ مخمل دو خابهآ طلا باف و بد تکیه گرگی استر اطلس و نه(2) زوج قالی دوازده زرعی گوشکانی خوش رنگ خوش قماش و دوازده چادر قرمزی و سبز و سفید نیز فرستاده شد - بسرعت بدیشان رسانید - و روز بروز حلاوه و اشربهٔ لذیذ و لطیف سربراه بموده با نانهای سفید که با روغن و شیر خمیر کرده باشند و رازیانه و خشخاش و تخمهای که داخل
3.135
کردن آن در نان لطیف و نافع است مکمل بموده جهت آنحضرت میفرستاده باشد- و جهت مقربان آن بادشاه عالیشان - و ملازمان درگاه جهان پناه فردا فردا ارسال می بموده باشد - و آنچنان قرار دهد که فردا در منزل و مقامی که نزول فرمایند امروز چادرهای مصفای لطیف سفید و منقش و سایبانهای مخمل و اطلس و رکاب خانه و مطبخ و جمیع کارخانهای ضروری ایشان را مهیا ساخته باشند - چون ایشان آنجا نزول بمایند شربت بگلاب و آب لیمو خوش طعم ساخته ببرف و یخ سرد نموده بکشند - و بعد از شربت مرباهای سیب مشکان مشهدی و هندوانه و انگور وغیره با نانهای سفید میده بدستوری که مقرر بموده و مذکور شده بکشند - و سعی بمایند که اشربه تمامی از نظر آن ایالت پناه بگذرد - و گلاب و عنبر اشهب داخل بمایند که لذیذ و خوشبوی باشد - و هر روز پانصد طبق طعام الوان باکیزه و لطیف مقرر دارند که مهیا ساخته می کشیده باشند - و ایالت پناه قرا (1) سلطان و امارت دستگاه تاتار سلطان و ایالت انتباه جعفر سلطان فرزندان و اقوام خود را نیز (2) بعد از سه روز که آن پانصد کس رفته باشند باستقبال آن در دریای عظمت و اجلال فرستد - و دران
3.152
سه روز لشکریان و امیران مذکور را یک بیک بنظر در آورده - اسپهای توپچاق وتازی(1] مقرر دارد که ملازمان خود بدهد که هیچ زینت و زرق سپاهی را از اسپ خوب بهتر نست- و سروپای آن هزار کس را نیز باکیزه و رنگین ساخته باشند که همراه هر یک از امراء هزار کس باشند - و چنین قرار دهند که چون امرای مذکور با لشکر منصور ملازمت آنحضرت رسند - زمین خدمت و عزت را بلب ادب بوسیده یک بیک خدمت ممایند - و قدغن بمایند که در سر سواری و غیره نا گاه مان ملازمان امرا و ملازمان آن پادشاه جمجاه گفتوگوی واقع شود (2) - و بهیچ وجه من الوجوه آزاری بنوکران یادشاه ترسد - و در وقت سواری و کوچ لشکر امرا از دور دور در فوج خود خدمت کنند - و نوبت کشک(2) هر یک از امرای مذکور که باشد در نزدیکترهای محلی که قرار یافته باشد خدمت ممایند - و گتگ (3) خدمت در دست گرفته
3.166
بنوعی که در خدمت بادشاه خود کسی خدمت بماید خدمت بمایند- وآنچه نهایت ملاحظه باشد منظور داشته بعمل آورند - و بهر ولایتی که رسند همین فرمان را بوالیآ آن ولایت بموده مقرر دارند که آن نیز خدمت ماید - و مهمانی بدین دستور بظهور آورد که بحموع طعام و حلاوه و اشربه کمتر از یکهزار وبانصد طبق نباشد - و خدمت و ملازمت آن گوهر سلطنت تا مشهد مقدس اقدس معلی مزکی تعلق بآن ابالت یناه دارد- وچون امرای مذکور بملازمت رسند هر روز یکهزار و دویست طبق طعام الوان لطیف که لایق بادشاهان است در مجلس نامیآ آن بادشاه گرامی کشده شود - و هر یک از امرای مذکور در روز مهمانیآ خود نه راس اسپ پیشکش بمایند (1) که سه اسپ اعلیی لایق بخاصهٔ آن گلبرک بوستان عدالت و شهریاری گردد - و یکی بامیر معظم محمد بیرم خان نهارلو شود - و پنج دیگر بامرای مخصوص آن درگاه فلک اشتباه هر که لایق باشد بدهند - و نه اسپ را مامی از نظر خجسته اثر آن گوهر دریای سلطنت و کامرانی گذرانده ذکر نمایند که کدام کدام اسپ از نواب کامابست - و هریک که قبل از این قرار یافته باشد که از فلان فلان امیر باشد بگویند که آن حکایت هرچند طوری(2) بماید لایق خواهد بود و بد بخواهد بود - و هر
3.184
دستور که مقدور باشد ملازمان رکاب ظفر انتساب آن بارگاه فلک اشتیاه را مسرور دارند - و آنچه نهایت غمخوارگی و یاری باشد بایشان بظهور آورند - و خاطر آن (1) جمیع را که از گردش روزگار ناهموار بقدر غاری دارد بدلداری و غمخواری که درین نوع اوقات لایق و خوشما است مسرور و یرحضور گردانند - و آن دستور همه وقت منظور باشد تا نواب همایون بما رسند - بعد ازان آنچه لایق باشد از جانب ما معمول خواهد گشت - بعد از طعام متفرقات حلوا و بالوده که از شکر سفید لطیف و بنانهای بصفای سفید طبخ بموده باشند و مرباهای لطیف داشته رشتهآ (2) خطائی خاصه که بگلاب و مشک و عنبر اشهب خوشبوی و لذید شده باشند .مجلس برند - و حاکم ولایت بعد از مهمانی و خدمات مذکوره خاطر از ولات و قلعهآ آنجا جمع بموده تا دارالسلطنهآ هرات هرکه رفیق خدمت و ملازمت بود دقیقهآ از دقایق خدمت و ملازمت نامرعی نگذارند - و چون بدوازده فرسخیآ دارالسلطنهٔ مذکور رسند
3.198
آن ایالت پناه یکی از اویماق(1) خود را که مرد کاردان و صاحب وقوف باشد در خدمت فرزند ارجمند ارشد سعادتیار گذارد که بهر خدمت آن فرزند خبردار باشد - باقی لشکر ظفر اثر از شهر و ولایت و سرحدها از هزاره و نکدری وغیره تا (2) سی هزار سوار که بشمارهآ صحیح ملازم آن ایالت دستگاه شوکت پناه است همراه برداشته استقبال مایند - و چادر و سایبان و اسباب ضروری و قطار شتر و استر همراه برند - چنان اردوی آراسته بنظر کما اثر آن بادشاه ساره سپاه در آورد که موجب سرور گردد- چون مملازمت آن حضرت سرافراز گردد پیش از جمیع حکایات از جانب نواب کاماب همایون ما دعای بسیار بسیار عرض بمایند - و در همان روز که بملازمت ممتاز گردد و از دو(2) جای نزول بماید و بتوزوک و قاعده لشکر و اردو نزول نمایند - و بخدمت ایستاده رخصت مهمانی طلبیده سه روز دران منزل که جای باشد خوش هوا مقام کنند - روز اول جمیع لشکریان ایشان را خلعت فاخره که کمخای(3
3.212
یزدی و دارائی(1) مشهدی و خافی باشد مخلع سازند - محموع را بالاپوش مخمل که خوش رنگ باشد بدهند - بهر یک از لشکریان و ملازمان ایشان دو تومان تبریزی جهت یوم الجمع (2) بدهند - وطعامهای الوان لطیف ندستوری که مقرر شده سربراه بموده مجلس ملوکانه بگذارند که زبانها بتحسین آن گویا شود - و آفرین بگوش(3) هوش رساند - و تفصیل لشکر ایشان داده روانهآ درگاه عرش اشتباه نماید - و مبلغ دوهزار بانصد تومان تبریزی از تحویلات سرکار خاصهٔ شریفهآ دار السلطنت مذکوره و ولایات که اجناس آنجاها جهت ملاحظهٔ دارالسلطنهٔ مذکوره می باشد باز یافت ممایند. و صرف ضروریات کند - و آنچه نهایت بندگی و خدمت ناشد بجان منت داشته بظهور آورد- از میزل مذکور تا شهر بچهار روز آیند - و هر روز مهمانی و طعام بدستور روز اول که مذکور شده بمایند - می باید که در هر مهمانی اولاد عظام آن ایالت پناه عالیمقام مانند چاکران و خدمتگاران کمر خدمتگاری بر میان جان بسته آداب ملازمت بعمل آورند - و شکری بجا آورند که این نوع بادشاهی که هدیه ایست
3.227
از هدایای آلهی مهمان ما و ایشان شده - گلیست رنگین و شریف از گلستان سلطنت و لطافت - قمر صورت فرشته خاصیت - در ملازمت و خدمت آنچه نهایت تردد باشد بجای آورید - و تقصیر نخمائید - که هر نوع جانسیاری و خدمتگاری که نسبت بآن نهال چمن عزت و اقبال بجا آورند بغایت پسندیده و مستحسن خواهد بود - و موجب قدر آن ایالت پناه خواهد گردید - و چون فردا بشهر خواهند رسید مقرر دارند که امروز در درون باغ عیدگاه سر خیابان(1) چادرهای درون اطلس قرمزی و میان کرباس طبسی وبالا مقالی (2) اصفهانی که درین ایام اتمام داده عرض بموده بود ترتیب دهند - و ملاحظه بماید که هر جا خاطر عاطر فیض مآثر آنحضرت مسرور گردیده باشد بجهت آب و هوا - در خدمت آن حضرت دست ادب ملازم وار بر روی سنه نهاده پیش رود - از زیان نواب همایون عرض بماید که آن اردو و لشکر و اسباب تمام پیشکش نواب کامیاب است - چون در سر راه و کوچ بدین نوع کسان همزبانی کردن لایق و خوشنما است تقصیر نکند - و دم بدم خاطر عاطر آن بلند قدر فلک عزت و جلالت را ازین نوع همزبانیها که در کمال استحکام باشد آسوده و مسرور سازند - و خاطر دریا مقاطر آن حضرت و ملازمان را ازین حکایات مسرور سازند - و خود
3.245
از منزل مذکور که فردا نواب بشهر خواهد آمد رخصت طلبیده متوجه ملازمت فرزند مومی البه گردد - و صباح آن روز فرزند اعز ارشد ارجمند برخوردار سعادت یار را بسرعت تمام باستقبال آن صاحب دولت و جلال از منزل بیرون آورد - و سروپای مکمل که در نو روز(1 پارسال جهت آن فرزند ارسال داشته بود پوشانیده و یکی از سفید ریشان اویماق تکلو که یسندیده و معتمد آن ایالت پناه باشد در دارالسلطنهٔ مذکور گذاشته فرزند مذکور را سوار کند - در وقت توجه بدارالسلطنهٔ مذکوره ایالت پناه قرا(2) سلطان را در خدمت نواب دارد - و چادر و شتر و اسپ را گذارد که چون فردا نواب کامیاب سوار شوند اردو نیز کوچ کنند - و ایالت یناه و مشار اله نواب را هادی باشد - و چون فرزند مذکور از شهر بیرون آید قدغن ماند که جمیع لشکریان بسان مقرر شده متوجه استقبال(2) شوند - و چون بنزدیک آن پادشاه عظمت دستگاه رسند چنانچه مدان میانهٔ ایشان یک تیر (2 بتاب باشد آن آیالت پناه پیش رفته
3.260
التماس بماید که آن گوهر معدن سلطنت و اقال از اسپ زیر ناید - اگر قبول کنند فبها - در ساعت باز گردد - و فرزند (1) مذکور را از اسپ ییاده ساخته بتعجیل روانهٔ خدمت ساخته فرزند مذکور ران و رکاب آن پادشاه را ببوسد - و قواعد خدمت و عزت آنچه ممکن باشد بظهور (2) آورد - و آلا که نواب کاماب قبول نفرمایند و پیاده بشوند(2)
3.265
اول فرزند مذکور را از اسپ بزیر آورد و بخدمت آنحضرت برد که شود - و بدستور متوجه اردوی خود و منزل مقرر شوند - و ان ایالت پناه خود نزدیک نزدیک فرزند(2) مذکور در خدمت نور موفور السرور دیوان دولت و عزت توجه بماید که اگر آن پادشاه - خلایق و ممالک پناه - سخن و حکایتی از فرزند مذکور استفسار مایند و آن فرزند بواسطهآ صغرسن جوابی آن چنانکه باید نتواند داد یا بی وقوف باشد آن ایالت پناه جواب لایق و موافق عرضه بماید - و در منزل مذکور آن فرزند پادشاه عالم پناه را مهمانی بماید باین دستور که چون چاشت گاه نزول
3.274
نمایند فی الحال (1) سیصد طبق طعام الوان بطریق ماحضر مجلس(2) آن مذکور شاهوار سلطنت آورند - و بین الصلوتین یکهزار و دویست طبق طعام لطیف الوان بر طبقهای لنگری که مشهور است بطبق محمد خانی و دیگر اطباق چینی و طلا و نقره و سرپوشهای طلا و نقره بر بالای آنها نهاده بمجلس آورند - و مربیات خوش و لطیف لذید و مرات آنچه مکن باشد و حلاوه و بالوده بکشد - و بیست(2 و هفت راس مخمل و اطلس بر ستوران مذکوران پوشانیده تنگ قصب باف و ابریشم که بر جل مخمل منقش و تنگ سفید بر جل مخمل سرخ و تنگ سیاه بر جل مخمل سبز بکشد و بدین عنوان رعایت مناسب رنگ بموده پیشکش مایند - و حافظ صابر قاق و مولانا قاسم قانوی و استاد شاه محمد و دیگر گوینده و سازندهآ مشهور که در دارالسلطنهآ مذکور باشد همه وقت حاضر باشند - که هرگاه آن بادشاه عالیجاه خواهند فی الحال بنغمه و ترنم آنحضرت را مسرور و خوشحال سازند - و شنقار و باز و چرغ و باشه و شاهین و بحری و آنچه در سرکار فرزند مذکور و آن ایالت پناه و اولاد عظام او باشد پیشکش ممایند -
3.290
و ملازمان(1) ایشان را تمام خلعتهای ابریشم لطیف از هر جنس بدهند با بالاپوش درخور آن کس. چون منزل خود روند ایشان را بنظر فرخنده اثر فرزند ارجمند در آورد - و آن فرزند بخلق عظم که میراث آبا و اجداد اوست با ایشان معاش بموده بهر یک از ایشان اسپ و سروپا و زر درخور هر کس بدهد - انعام کم(2) از سه تومان نیاشد - و دوازده قسم(2) در فر پارچهآ ابریشم از مخمل و اطلس و کمخا رنگین فرنگی و یزدی و تافته شامی وغیره که بغایت الغات لطیف باشد و سصد تومان زر نقد (3) در سی کسه مقالی مساولی کبود با قماش مذکور بکشند - و بلشکر ایشان در هری سه تومان(3) که سی صد شاهی باشد بدهند - و در مجلس ایشان همه وقت از اهل ساز و نغمه و آواز که موجب سرور و جلای ضمیر منیر ایشان باشد و از صنایع و بدایع ایشان انتعاش طبعی آنحضرت را بهم رسد جمعی که باشد همه را دایم حاضر
3.303
دارند - که بوقت حاجت بطلب ایشان بباید فرستاد - بهر نوع باشد اوقات فرخنده ساعات ایشان را خوش دارند - وسه روز در سر خیابان باغات و کاریزگاه ایشان را سیر میفرموده باشند - و درین سه روز از در باغ چهار باغ شهر که منزل لطیف بادشاهانه است تا سرخیابان که در باغ عیدگاه است بفرمانید که محترفه اصناف چهارطاق بندی بآئین شیرین بسته بهر صنف یکی از امرا را شریک سازند - تا بتعصب یکدیگر هر صنعت و شیرین کاری که مقدور باشد و دانند بعمل آورند که انسب آنست که چون آن بادشاه جم جاه آن مرز و بوم را بقدوم فرخنده لزوم مشرف ساخته اند اول بشهری که (1) آن نور چشم عالمیان بوجود شریف خود رشک بهشت برین خواهد فرمود آن بلدهآ معموره خواهد بود - می باید که بنظر کیمیا اثر آن قدوهٔ سلاطین و ارشد خواقین بسیاری از مشاهیر که از مردم نا فرجام(2) واقع خواهد بود بهر نوع همزبانی و ملایمت رفع ملال خاطر آن بادشاه جمجاه بمایند - روز سیم که از این
3.317
چارطاق و خیابان شهر وصفا دادن چار باغ فراغ خاطر روی بموده باشد حاجیان(1) و منادی گران را در شهر و محلات و حدود و مواضع نزدیک شهر مقرر دارند که چار بمایند که تمامی زن و مرد روز چهارم در سر خیابان حاضر گردند - و چون هر کس دکان و بازار که آئین بسته بفرش قالی و پلاس ضرور ست راس سازند همه جا عورات بنشینند21)
3.322
چنانکه قاعدهآ آن شهر است - و در محله و کوچه بی گمان صاحب نغمه بیرون می آید که در بلاد معظم عالم مثل او نباشد - مام آن مردم را استقبال بمایند - بعد ازان آن بادشاه عالم پناه را بعزت و ادب گویند که پای دولت در رکاب سعادت در آورند - فرزند مذکور در پهلوی آنحضرت چنانکه یکسر اسپ و گردن اسپ ایشان پیش باشد براه روند - و آن ایالت پناه خود از عقب ایشان نزدیک نزدیک آید - از عمارات و منازل و باغات هرچه پرسند جواب دانسته و سنجیده عرض بمایند - و چون بسعادت بشهر درآیند و چهار باغ را بنور ذات باک با برکات خود بهتر از روضهآ خلد سازند - و در باغچهآ که در هنگام سکن نواب همایون
3.332
ما دران بلدهآ طیبه جهت بودن و خواندن و مشق کردن تعمیر یافته بود و الحال مشهور است بباغچهآ شاهی ایشان را دران منزل نزول فرمایند - و حمام چهار باغ و دیگر حمامات را سفید و باکیزه سازند - و بگلاب و گل خشک (1)6و هر خوشبوی سازند که هرگاه میل فرمایند آسوده خاطر شوند - روز اول فرزند مذکور ایشان را بطعام لطیف لذید وافر مهمانی نماید - و شب چون ایشان بفراغت متوجه خواب شوند (2) آن ایالت پناه امرای عظام را بحضور خود طلبیده مقرر دارد که هر یک ایشان یک روز آن بادشاه لطف آله را در یکی از باغات مهمانی فکر کند - و دو روز دیگر فرزند مذکور مهمانی کند - بعد ازان ایالت پناه خود بدین دستور مهمانی کند که مذکور خواهد شد - چون ایشان بشهر درآیند همان روز عرضه داشت بماید و روانهآ درگاه معلی کند- مقرر شد که معز الدین حسین مکال کلانتر دارالسلطنهآ هرات شخصی خوش نویس صاحب وقوف تعین بمایند که از روزی که آن بانصد نفر استقبال نمایند تا آن روزی که ایشان در دارالسلطنهٔ هرات باشند روزنامچهٔ منقح نوشته (2) به ثبت مهر آن ایالت پناه رساند - و جمیع حکایات و روایات
3.348
از بد و نیک که در مجلس بهشت آئین آن الطف خواقین بگذرد بقلم گرفته مهر آن شوکت دستگاه رسد - و بدست مردمان روزگار دیده و صاحب وقوف روانهٔ درگاه معلی گرداند که بر جمیع اوضاع نواب همایون ما را اطلاع حاصل شود - و همه روز آن حکایات متصور و معمول باشد * مهمانی آن ایالت پناه بدین دستور باشد که طعام و حلاوه و مربا و میوه سه هزار طبق کشده شود و یراق مذکور بدین دستور سر براه بمایند- اول پنجاه چادر و بیست سائبان و چادر بزرگی که جهت خاصهآ ما ترتیب موده عرض کرده بود با دوازده زوج قالی دوازده ذرعی و ده ذرعی و هفت ذرعی و هفت زوج قالیآ پنج ذرعی و نه قطار مایه و نود قطار فرشته کردار و دویست و پنجاه طبق چینی بزرگ و کوچک و بیست و یک اطباق مذکور و دیگ تمامی سرپوش قلعی کرده . باکیزه داشته باشد و قطار شتر دو(1) تقوز در مهمانی خود آن ایالت پناه پیش کش بماید - و امرای مذکور که امر شده بود که مهمانی مایند بدین طریق طعام و حلاوه و بالوده یکهزار و بانصد طبق بکشند - و سه اسپ پیش کش بمایند - و یک قطار شتر و یک قطار استر که اول آن ابالت پناه دده و یسندیده باشد
3.366
پیشکش ممایند - و حاکم غوریان و نوسح(1) و کوسو در ولایت خود مهمانی نمایند - و حاکم خاف و ترشیز و زاوه و محولات در سرای جام فرهاد خسرو که پنج فرسخی مشهد اقدس باشد مهمانی نمایند - در تاریخ سنه 990 نقل - در تاریخ سنه الف نقل گرفته شده * و چند روزی که میل بودن هری داشتند (2) توقف فرمودند - و از اهل نغمه وغیره جمعی در رکاب ظفر قرین متوجه مشهد مقدس شدند - و احمد سلطان را چون مدیی در خدمت بود رخصت سستان فرموده متوجه اردو شدند - چون نزدیک مشهد مقدس رسدند شاه قلی سلطان ولد قازق بهادر استجلو که دران وقت حاکم مشهد بود معه سادات و اهالی و موالی و علما استقال بموده ملازمت (نمود) و حضرت زیارت
3.377
استانهآ امام بموده(1) نزول اجلال ارزانی فرمودند - و بعد از چند روز به نیشایور تشریف بردند و ازان جا سبزوار و حاکم سبزوار شمس الدین علی سلطان سبزواری بود و جا گیردار نشاپور شاه قلی سلطان حاکم مشهد بود و از سبزوار ندمغان و از دمغان بسمنان و از سمنان بقزوین و پیش ازان بچند روز که حضرت بقزوین تشریف آرند حضرت شاه برآمده متوجه ییلاق سلق شده باشند که بجهت تماشای حضرت طرح شکار اندازند - چون بنواحی زنکان رسدند خبر رسد که نواب بیرم بیگ را پیش حضرت شاه فرستاده اند - و بشرف ملازمت مشرف گردیده و کتایت حضرت را گذرانیده - در همان منزل جواب یافته مراجعت بموده - بعد از چند روز حضرت و حضرت شاه در همان منزل با یکدیگر ملاقات بمودند - و باتفاق متوجه شکارگاه شدند - چون پیش از آمدن حضرت قازیان (2) عظام را حکم کرده بودند که شکار را از ده روزه راه رانده بیارند - در چمنستانیکه او را ساوق یلاق (2) گویند که اول منزل ییلاق سلق است
3.392
از وحش چندانی که بقلم در نیآید جمع ساخته قمرغه نموده بشکار متوجه شدند - یکهفته دران منزل بودند تا علف آن منزل و گوشت شکاری بکار رفته و ازان جا طرح شکار دیگر انداخته که لشکر را ده روزه رخصت دادند که شکار را رانده در تخت (1) سلمان قمرغه شود- چون قمرغه باتمام رسید شکار مشغولی بمودند - و از وحش و طیور آن مقدار بهم رسیده بود که عدد آن درین مختصر بی گنجد - و پارهٔ آهو سرخه که از قمرغه بیرون آمده در رودخانه که عقب قمرغه بود ریختند - و قورچیان و قلقچیان لشکری آنها را به تیر و شمشیر کشتند چنانچه یکی جان بیرون نبرد - با وجود این حال ازان طرف که شکار بیرون رفته بود و چل (2) جماعهٔ که بود غضب بموده چندی از مردم اعیان را
3.403
ساست فرمودند - چون قمرغه بهم دست داد حضرت و حضرت شاه و نواب سام مرزا و بهرام مرزا و (از امرای شاهی) امثال عبد الله خان استجلو که داماد حضرت شاه اسماعیل بود و سوندک سلطان قورجی باشی افشار و بدر خان استجلو و شاه قلی سلطان مهردار و از ملازمان حضرت مثل خواجه معظم و بیرم بیگ و حاجی محمد کوکه و روشن کوکه و حسن کوکه - از خوانین حضرت و حضرت شاه بموجب حکم در قمرغه درآمدند - و از هر جنس شکار که خوش می آمد بزخم تیر برخاکدان دهر می انداختند - چون از شکار فارغ شدند در همین منزل اردوها فرود آمدند - و بجهت جشن (1) حضرت درین منزل توقف فرمودند - قریب بده دوازده روز در زدیک حوض و تخت سلمان پیغمبر قبق برپا کردند - و روز دیگر بطریق سیر متوجه زندان و طویلهٔ حضرت سلمان شدند - بعد از سه روز که درین میزل تشریف داشتند بچوگان بازی و قبق انداختن مشغول شدند - و در همان روز قبق انداختن بیرم بیگ را خطاب خانی و حاجی محمد کوکی را سلطانی ارزانی
3.418
فرمودند - و در همین روز طومار ده 17) هزار کس سوار مع مرزا مراد ولد شاه که بحضرت - کومک(2) نوشته بودند مع طومار اسباب بادشاهی که از هر کارخانهٔ که لایق دیده جدا کرده بودند بوکلای حضرت سیرده اشا را بنظر حضرت گذرانیدند - و یعقوب مرزا را که تغأی سلطان محمد خدا بنده ولد حضرت شاه بود مهردار حضرت کرده و خواجه رشیدی را دیوان و این هر دو کس داخل سرداران ده هزار کس کومک اند و نام (2) سرداران ده هزار کس موجب تفصیل ذیل:
3.425
# مرزا مراد ولد شاه محمد خلیفه حاکم قرابهآ محمد خان شرف # بداغ خان قج (2) للهآ سستان الدین اوغلی تکلو # مرزای مذکور سنحاو سلطان افشار حاکم هری # شاه قلی سلطان افشار حاکم فرخ (5 ایقوب (یعقوب) خواجه # علی سلطان تکلو کدول علی سلطان بابننی بیوک رشدی مرزا تفائی وغلی تکلو سلطان محمد خدا بنده # احمد سلطان شاملو ولد علی سلطان قورچی باشی ولد شاه طهماس
3.433
# حسین قلی سلطان شاملو حیدر سلطانی شیبانی محمدی مرزا نبیرهآ جهان برادر احمد سلطان علی قلی و بهادر پسران شاه بادشاه حاکم سیستان # أدم (ادهم) مرزا ولددیو مشار الیه سلطان حسن روملو سلطان مقصود مرزا آخته بیگی و دیگر(1) بیگچها و یکه # تهمتن مرزا برادر دیو ولد زین سلطان شاملو جوانان سلطان و بعد از مهمانی دو سه روز توقف بمود باز طرح شکار انداختند که در آقزیارت که آخر منزل ییلاق سلق (2) است قمرغه را آنجا جمع سازند - و بدولت متوجه شده شکار سم باتمام رسید - و بندهآ درگاه بایزید در شکارها و طوی تخت سلمان در ملازمت بود - و خلیفة الخلفای(2) حضرت شاه را تیری از غیب رسیده بعالم عقی شتافت - و از همان جا حضرت را رخصت سیر تبریز فرمودند - و بمردم تبریز حکم شد که از کارهائی که سابق می شده که مرور ایام منع
3.448
شده بود باز بعمل آرند از گرگ دوانی (1) و ارمنی مسلمان و چوگان باختن وغیره - و بندگان حضرت - حضرت شاه را وداع کرده متوجه سیر تبریز شدند - و بندهٔ درگاه بایزید در ملازمت سید محمد عرب که امام شاه بود که آن سال زر نذر آستانهآ حضرت امام رضا را باو سیرده بودند که آورده بان مردم رساند همراه شده بملازمت بدر در آستانه مشرف شده - و بندگان حضرت سیر تبریز بموده از آنجا متوجه کابل و قندهار شدند - و ده هزار کس کومک متعاقب ایشان بلب آب هلمند باردوی ظفر قرین آمده ملحق شدند - و در شب عید رمضان سنه .92(2) بدولت و اقبال از راه کوتل ذقی بمشهد مقدسه رفتند - و این بندهآ درگاه بطلب علمی مشغول بود و بالاخانهٔ (2) که در پشت گنید حضرت امام واقع است نزول فرمودند - چون در مشهد باران و برف شده بود و هوا ابر داشت ماه را ندیده بودند - یک باس روز
3.461
بود که حضرت جمعی را بگواهی پیش سادات و قاضی فرستادند که ماه را در کوتل ذقی دیده بودند - چون گواهی دادند علمهای آستانه را بر آورده متوجه عدگاه شدند - و کمینه بایزید در عیدگاه بود در ملازمت - و چند روزی بندگان حضرت در باغ بائین با تشریف داشتند - و بعضی اساب و مردم و اردو از راه طرق و مشهد همراه شدند - و جمعی از نزدیکان چند روزی که در مشهد بودند در ملازمت تشریف داشتند - حکم شده بود که در نیشاپور لشکر زیادت بکنار هلمند بردند - و سلطان مراد پسر حضرت شاه و خوانین کومک در همان منزل جمع شدند - درین چند روز بسادات و مردم اعیان که قابل مجالس بهشت آئین بودند صحبت داشتند - و ملا(1) حیربی یک روزی این غزل را در ملازمت ایشان میگذارند که مطلعش اینست گه دل از عشق بتان گه جگرم می سوزد
عشق هر لحظه بداغ دگرم ی سوزد
4.1
همچون پروانه بشمعی سروکار است مرا
که اگر پیش روم بال و پرم می سوزد
5.1
بندگان حضرت این دخل فرمودند که چنین بهتر باشد « میروم پیش اگر بال و پرم می سوزد »
5.4
و یک شی حضرت در آستانهآ مقدسهٔ منوره در طواف بودند که بخاطر شریف ایشان رسید که من هم در آستانه درمیان خادمان خدمتی کرده باشم - میر عید العظیم را که دران اوقات خادم باشی بود طلب داشته - مقراضی که در دست میر مذکور بود حضرت گرفتند - و میر مشار اله کاسهآ آب بدست خود گرفته در ملازمت حضرت میگشت - و حضرت سر شمعهای که در روضه و دارالحفاظ و دارالسیار و گنید میر علشر وغیره بود همه را گرفته در کاسهٔ (1) آب که میر عبد العظیم داشت می انداختند - بعد از چند روز حضرت بدولت و اقبال متوجه اردوی ظفر قرین بحانب قندهار شدند - چون بلب آب هلمند رسیدند علی سلطان باشی بیوک را که پانصد نفر همراه داشت و جمعی دیگر از یکها باو همراه کرده بر سر قلعه بیست (2) فرستادند - بندهآ درگاه بایزید دران لشکر بود - ملازم نواب مرزا عسکری - درویش محمد خلج جاگیردار و شقدار آن قلعه بود - و چون این جماعهآ مذکور بنواحیء قلعهآ مذکور رسیدند قلعهآ مذکور را محاصره کردند - و درویش محمد مذکور آمادهآ جنگ شد - در اثنای جنگ تفنگی بعلی سلطان مذکور رسید و همان زمان بدار عقی رحلت بمود - و پسر او که دوازده ساله بود بجای بدرش - نوکران بکلانی
5.21
قبول کردند - روز دیگر(1) قلعه را بامان گرفتند و کیفیت را بحضرت شاه عرضه داشت کردند - و فرمان جهان مطاع صادر شد که ولد مشار الیه را باو ارزانی داشتم - و بعد از دو روز از فتح قلعه بندگان حضرت در نواحیآ قلعه نزول فرمودند - و در سلک بندگان آستان ملایک آشیان درامده بدعای دوام دولت اشتغال مییمود - و در همین منزل جمعی از خوانین و سلاطین را بطریق یلغار قریب پنجهزار کس بر سر قلعهآ قندهار فرستادند - و فاصله میانه قندهار و قلعهٔ بیست قریب به بیست میل باشد - و روز سیم این جماعت بدروازهآ ماشور رسیدند - و قبل ازان چون قراولان خبر کرده بودند جمعی برآمده جنگ کردند - و جماعتی از جانبین کشته و زخی شدند - اما از جانبین کسی نامی که درین تذکره توان نوشت کشته نشد - آخر مردم کومکی2 بادشاهی زور آورده آن مردم فرار بموده بقلعه آمدند - و مرزا عسکری خود تاب مقاومت ناورده مردم کومکی نیز برگشته در باغ کامرانی و بعضی
5.35
محال دیگر که در نواحی قلعه بود فرود آمدند - و این در آخر سنه مم 9(1)
5.36
بود - و بعد از پنج روز حضرت با اردوی و باقی لشکر تشریف آوردند - و قلعه را تنگ قبل موده مرچل قسمت کردند - و در همان چند روز موید بیگ و اسمعیل بیگ دولدی خود را از قلعه انداخته بپابوس مشرف شدند - بعد از چند روز دیگر که قبل بود در اردوی ظفر قرین بقدری عسرت واقع شد - خبر رسد که رفیع کوکهآ مرزا کامران در جانب زمین داور در کوهی که در لب آب ارغنداب از قندهار واقع شده محمدی مرزا که نبیرهآ جهانشاه پادشاه باشد که نواب بیرم خان بهارلو خود را ازان سلسله میگوید - و حیدر سلطان شیبانی مع فرزندان علیقلی و بهادر و مقصود مرزای آخته بیگی پسر زین الدین سلطان شاملو و شاه قلی بیگ نارنجی و سید محمد پکنه و جمعی کثیر را بر سر سنکر رفیع کوکه فرستادند -
5.47
چون این جماعت رسیدند و جنگ واقع شد و بندهآ درگا بایزید هم دران لشکر بود - رفیع کوکه مذکور بدست افتاد و اساب و اشای که بود بتمام و کمال بتصرف این جماعت درآمده - و بعد از دو روز دیگر باز باردوی ظفر قرین ملحق شدند - گوسفند بیشمار و غله بیحد باردو درآمد - یک روز احمد سلطان شاملو حاکم سیستان وحیدر سلطان شیبانی و علیقلی و بهادر فرزندان مشار اله و مقصود بیگ آخته بیگی شاملو پسر زین الدین سلطان و دوست باباء قوربیگی و حیدر محمد آخته بیگی و مهتر یوسف خزینه دار و میرک مارستانی و حیدر ... تبریزی ملازمان حبدر سلطان شیبانی همه مکمل و مصلح شده انگیز(1) جنگ قلعهٔ قندهار نبموده چند مرتبه چپقلشهای(2)
5.56
مردانه به پیادهای قلعه کردند - خیلی از پیادهای قلعه ضایع شدند - به علیقلی ولد حیدر سلطان شیبانی و میرک مارستانی زخم تیر رسید - و باباء دوست قوربیگی و مهتر یوسف بشهادت رسیدند - و هر در چند روز پیادهای قلعه برآمده و سوارهای اردو چپقلش میکردند - و بعد از چند روز نواب بیرم خان بچوب بادام تلخ که از روضهآ حضرت امام آورده بود حربهآ خود ساخته تاخت - و محمدی مرزا و مید محمد پکنه و جمعی که در خدمت نواب مذکور بودند فراخور مردانگی خدمت
5.64
بحا آوردند - و چندی از هزارها بقتل رسیدند - و حسین اقا ایلچی سنجاو سلطان را زخم تیری برویش رسید - و محمدی مرزا اسپی که بورتی جیق نام داشت و رنگ اسپ گهر(1) بود و شاه طهماس بمرزا سلمان فرستاده بودند و محمدی مرزا آن روز سوار بود - و آن هزاره که حسین آقا را تیر زده بود جمعی دیگر را زخمی کرده نیزهآ خود را حوالهآ او بموده تاخت - چون نزدیک او رسید جری(2) پیش آمده است - آن جر را آزاد جست- و ازان طرف جر - محمدی مرزا هزاره را بنیزه بخاکدان دهر انداخت - چون نواب مذکور آن جر را پیمودند هژده عرج(2) بود تعجبها بمودند - و هزاره آن تیر که در کمان داشت کشاده داد - برسینهآ آن اسپ رسیده بود با وجود آن زخم ده میل راه آمده اسپ افتاد - روز دیگر نماز عصر بموضع منکیر که از دیهای غزنین است رسدند - و دران وقت رئیس فخرالدین والد رئیس شمس الدین آنجا بود - مهمانی لایق بموده کفت تشریف آوردن ایشان را بمرزا کامران عرضه داشت بمود- همان روز آنجا مقام کردند- روز سیوم از آنبجا کوچ بموده بروضهٔ حضرت سلطان محمود فرود آمدند - و شیخ شاهی
5.80
و سایر خادمان ایشان را ملازمت بموده سه روز در روضه توقف بمودند - و از آنجا کوچ کرده در موضع شنیر فرود آمدند .
5.82
و از آنجا کوچ بموده بموضع میدان آمدند - روز دیگر ازان جا متوجه کابل شدند - چون بنواحیآ موضع اوزبک کلتکی رسیده بودند بابوس بیگ با ملا مقبول که دران وقت بخشی بیگی نواب مرزا کامران بود و رمزی هزاره که یساول مرزا بود و لطفی سرهندی که از یکهای مرزا بود آمده نواب بیرم خان را ملازمت بمودند - و راه سر کرده ایشان را در سر خیابان در باغ کلیی سلطان فرود آوردند که یک جانب باغ بباغ خواجه دوست خاوند متصل است و جانب دیگر بباغ چعتای سلطان و جانب دیگر بباغ خواجه معین و جانب دیگر بدریا- و این جماعه بعد بابوس در باغ چادر زده بودند که از امرای مرزا کامران کسی به بیرم خان آشنانی نکند - و بعد از سه روز که از کوفت راه برآمدند مرزای مذکور و خان مذکور را بچهار باغ طلب بموده و جمعی که در خدمت نواب بیرم خان بودند همه تاج پوش بهمان وضعی که درمیان قزلباش بودند بچهار باغ درآمدند - و در خرگاه که دیوان خانهآ مرزا بود ملازمت کرده مصحف پیشکش بموده - و چون مرزا بجهت کلام الله تعظیم کردند در اثنای این فرامین و کتابتهای که از حضرت شاه و حضرت داشتند بیرم خان بایشان داد - و ایشان نشسته مطالعه می فرمودند - و جواب و سوال که میان نواب مرزا و بیرم خان
5.100
می گذشت کس دیگر بران مطلع نبود - و در سر دیوان قراجه خان و مصاحب بیگ که دران ولا برادر گفته باو پوستین داغو داده بودند و میارز بیگ که برادر مشار الیه و سید عباس و بابوس و جمیل (1) و خالق بردی و حیدر(2) دوست مغل قانجی و کلی وغیره از امرا و دیوانیان و که جوانان همه در سر دیوان نشسته بودند - سه چار گری بلکه یکیاس بصحبت گذشت - و بیرم خان بعرض رسانید که بجهت مرزایان اسپ و سروپا و فرمان آورده ام چه حکم می شود - و بابوس را طلب موده فرمودند که فردا بیرم خان بدیدن مرزایان میرود تو همراه باش - روز دیگر بابوس بباغی که نواب بیرم خان فرود آمده بودند آمده همراه شد - بملازمت نواب مرزا هندال که در حویلی دلدار آغچه که در نواحی خواجه عبد الصمد کابلی تشریف داشتند ملازمت بمودند - و فرمان و اسپ و سروپا که همراه داشتند از حضرت گذرانیدند - تسلیمات بجای آورد - و دران اوقات مرزا مذکور را بچشم بند نگاه میداشتند- روز دیگر باتفاق بابوس مذکور متوجه ملازمت شاهزادهآ عالمیان جلال الدین محمد اکبر مرزا که منزل شریف ایشان در باغ مکتب در خانهآ خونزاده بیگم همشیرهآ حضرت فردوس مکانی آنجا می بودند متوجه شدند - میان شام و خفتن بود که ماهم بیگه که آغا
5.118
انکهآ (1) نواب ایشان بود و جیجی انکه که کوچ میر شمس الدین محمد غزنوی که انکهآ مرزا مذکور بود مرزا را از حرم بیگم مذکور برآوردند - و بیرم خان و جمعی که همراه بودند کورنش کردند - همه حضرت مرزا را ملازمت موده - حضرت مرزا همه را دلداری دادند - و انکهآ مذکور باعث این سخنان بود - بعد از تسلمات خان مذکور را نشستن حکم شد - و شاهزادهآ عالمیان را کنار گرفتند - و مردم که همراه خان مذکور بودند تسلمات بجای آورده بپابوس سرافراز گشتند - و بندهآ درگاه دران جماعت بود - تا یکپاس در ملازمت حضرت مرزا بودند و اسپ و سروپا و فرمان که آورده بودند گذراندند - نواب بیرم خان پرسیدند که مرزا ام چند ساله شدند - ماهم بیگه عرض کرد که شب(2) دوشنبه ششم نهصد و چهل و شش در عمرکوت حضرت تولد کردند تا این تاریخ سه ساله و شش ماهه شدهاند - و این تاریخ بخط حضرت جنت آشیانی هم نوشته بودند که در کابل بنظر درآمده - بعد ازان رخصت یافته متوجه منزل
5.132
شدند - چون مرزا کامران رخصت فرموده بودند که بیرم خان بمرزایان ملاقات بماید مرزا سلمان را اندرون قلعه در خانهآ قاسم مخلص نگاه میداشتند بیرون آورده بباغ جلال الدین بیگ که در پهلوی باغ شهر آرا ست بردند - نواب مذکور آنجا ملازمت بموده فرمان و سرویای حضرت و کتایت حضرت شاه را گذرانیده قضهآ اسپ بوربی جیق را بعرض رسانید - و رخصت حاصل کرده روز دیگر به جلکهآ (1) ساه سنگ رفته - مرزا یادگار ناصر که از بکر آمده بود رفته ملازمت کردند - و تا سه پاس شب در ملازمت مرزا بودند - و سبب بیشتر بودن در ملازمت این بود که در هند بیکدیگر خصوصیت داشتند - و بعد از چند روز جواب فرمان حضرت شاه و کتایت نوشته بنواب بیرم خان حواله کردند - و نواب خوانزاده بیگم را از قبل خود بطریق ایلچی گری همراه بیرم خان بموده بقندهار بملازمت حضرت فرستادند - و بندهآ درگاه بایزید دران اوقات در خدمت برادر درویش بهرام سقا در گردیز بود - چون خبر قبل قندهار و جمعیت حضرت و زور کومک قزلباش در کابل شهرت تمام پافته سپاهی و رعیت را دغدغهآ ملازمت حضرت شد - تذبذب (2) در لشکر مرزای مذکور پیدا شد - مرزا کامران از امرای خود کنگش طلبیدند که مرزا سلمان و مرزا هندال و مرزا الغ را که
5.150
مقید دارم چه باید کرد - ملا عبد الخالق که معلم مرزا کامران بود و بابوس که در کار و امور دخلی تمام داشت بعرض رساندند که اینها را اسپ و سرویا و قسم داده باید گذاشت - مرزای مذکور به رای دولتخواهان عمل بمود - و مرزا سلمان و مرزا هندال را از بند برآورده و اسپ و سرویا داده گذاشتند - و در باب مرزا الغ حکم شد که هر هفته یک امرا نگاه دارد - و حرم بیگم کوچ مرزا سلمان از جواهر و زر آنچه در وسع می گنجید بارکان دولت مرزا انسانت کردند و برشوت همه را از راه او بردند - و این جماعه متفق اللفظ بعرض رسانیدند که مرزا سلیمان را رخصت بدخشان باید کرد که اگر روزی مهمی روی دهد به بدخشان درآمده بکومک و زور مشار الیه باز بر سر کابل میتوان آمد - این معنی مرزا را بسیار پسندیده افتاد - و بعد از چند روز مشار البه را رخصت دادند - و حرم بیگم و مرزا ابراهیم را نگاه داشتند - و چون مشار الیه بپای منار که ده معموره باشد. رسید که از کابل دو میل باشد مرزا کامران از رخصت مرزا سلمان پشمان شده کس بطلب مشار الیه فرستادند - بعضی که سخنان زیانی مانده که در حضور باید گفت - مرزا سلمان این معنی را یافته که از رخصت ما پشمان شدهاید عرضه داشت کرد که چون در ساعت نک برآمد ه ام مراجعت نمودن لایق نیست - اگر سخنان زبانی را تفصیل داده و مهر کرده فرستد بموجب حکم عمل خواهد کرد - مرزا سلمان ازان جا کوچ بموده متوجه بدخشان شدند - و مکرر کس از عقب مشار الیه فرستادن
5.170
لایق ندید و حرم بیگم کوچ مرزا مشار الیه را مع مرزا ابراهیم رخصت فرمودند - و بعد از چند روز دیگر الغ مرزا بشیر افگن بیگ و فضایل بیگ سیرده بودند که هر هفته بک کدام نگاه میداشتند بیکدیگر اتفاق بموده مرزای مذکور را برداشته براه گردیز بقندهار گریختند - از باز ناگشتن مرزا سلمان و رفتن شیر افگن وغیره بطرف قندهار هراس بسیار بدید آمد - و در فکر رفع کردن این کلفت بود که بعد از چند روز دیگر مرزا یادگار ناصر بطریق سیر بطرف بای مناره رفته - ماز خفتن خبر رسید که مرزای مذکور متوجه بدخشان شد که از نواحی دیهای قور - و براه گزیو و زمین داور بجانب قندهار بپابوس حضرت مشرف گردد - مرزا کامران از استماع این خبر کلفت بسیار کشیده در صدد این شد که جماعهٔ فرستند که در مابین کابل و بدخشان بمرزا رسیده برگردانند - یا مرزا راشکست دهند که بحمعیت ببجانب قندهار نتواند رفت - آخر نواب مرزا هندال را تعین بمودند که از دنیال مشار البه رفته برگرداند - و مرزای مذکور هم از کوتل منار گذشت - خبر بمرزا کامران رسد که مرزا هندال هم مثل مرزا یادگار ناصر متوجه قندهار شدند - مرزا کامران را چون بخت (1) بمخالفت حضرت جنت آشیانی برگشته بود هر کار که میکردند موافق نمیآمد - # چون تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نیآید بکار چون مرزا یادگار ناصر به بدخشان رسیدند و خواستند که اسپان لشکریان
5.189
چند روزی آسوده شوند و از سپاهی نیز جمعی دیگر باو همراه شوند چند روزی توقف بمودند - و مرزا هندال بهیچ چیزی مقید ناشده کوچ بر کوچ متوجه قندهار شدند - چون مرزا الغ و آن جماعه از راه گردیز متوجه قندهار شده بودند - در اندک زمان بملازمت مشرف گردیدند و بعنایات و التفات خسروانه سرفراز گشتند - و ولایت زمین داور را بمرزا الغ عنایت فرمودند - و مرزا هندال هم از راه تیری بپابوس سرافراز گشت - و جمعیت حضرت روز بروز افزون میشد - و مردم قلعه را برعکس این - محنت روی میداد - و نواب خونزاده بیگم که بایلچی گری رفته بود مرزا عسکری را نصایح بسیار بموده - قرار بر صلح شد که قلعه را بسپارد - و قلعهٔ قندهار را به پسر شاه و امرای ترکمان سپردند - بعد از اندک فرصتی مرزا مراد ولد حضرت شاه از عالم رفتند - و دولتخواهان حضرت چنین صلاح دیدند که امرای حضرت شاه را رخصت داده قندهار را بگیرند - و اورق(1) را گذاشته بکابل بروند - و بشاه چیزی بنویسند که چون هنوز غزنین و کابل مسر نشد و جای دیگر که کوچ و اورق خود را توان گذاشت نبود بنابران قندهار را چند روزی بطریق عاریت بما گذارند - و امرائی که بغیر رضا بملازمت آمده اند اگر آنچه خلاف آن مقدمات که در ملازمات قرار یافته بعرض رسانند مسموع
5.207
تخواهد بود - و عهد و شرط و خصوصیت همانست که در محل ملاقات قرار یافته - و بعد ازان هندال مرزا و الغ مرزا و جمیع خوانین و سلاطین جمعت مموده بدر قلعهٔ قندهار رفتند - و امرای قزلباش چون کومک بودند و حکم نداشتند که مردم حضرت نزاع کنند از طرف دیگر از قلعه برآمده برفتند و متوجه اردوی شاه شدند - و از امرای کومک چندی که برضای خود بطریق ملازمت بپاپوس سرفراز گشتند حسین قلی مرزا شاملو برادر احمد سلطان حاکم سیستان بود که در همان مجلس حضرت - مشار اله را مهردار ساختند - و شاه قلی نارنجی و مقصود مرزا آخته بیگی شاملو پسر زین الدین سلطان - و بندگان حضرت بدولت و اقبال در ارک قندهار نزول فرمودند - و این فتح در سنه 11921 بود - و بعد از چند روز قندهار را بنواب بیرم خان بهارلو عنایت فرمودند - و قلات و نواحی را بنواب قاسم حسین خان شبانی عنایت کردند - و زمین داور و آن حد ود را قبل ازین بمرزا الغ که از مرزا کامران از کابل گریخته آمده بود عنایت فرموده بودند - و اورق و بسهی را بحضرت مریم مکانی سیرده در قندهار گذاشتند - و خود بدولت و اقبال با جمیع لشکر نصرت مآثر متوجه کابل شد - و منعم بیگ در بدخشان بود بمرزا یادگار ناصر همراه شد - بعد از
5.224
چند روز بقندهار رسیدند - و امرای مرزا کنگش دادند که قندهار را از بیرم خان بگیرند - مرزای مذکور باین راضی نشد - و مرزایان و امرا که در محل روان شدن کابل در ملازمت بودند بموجب تفصیل ذیل :- مرزا هندال شاه قلی بیگ قرابت محمد علی میر خاکا که # مرزا الغ نارنجی سلطان بخشی بود مرزا عسکری حیدر محمد آخته بیگی ساقی طوق بیگی خواجه معظم مقصود بیگ آخته بیگی شیخ بهلول چولی # قاسم حسین سلطان شیبانی ولد زین الدین سلطان نظر شیخ چولی # شیر افگن ولد قوچ بیگ شاملو مرزا قلی چولی موید بیگ دولدی ملا عبد الباقی صدر شاهم بیگ ولد بابا بیگ # فضایل بیگ ترکستانی جلایر اسمعیل بیگ میر نور الدین محمد ترخان سلمان قلی ولد شیخ علی # میر سید برکه قاضی حامد قاضی اردو جلایر عاقل سلطان خواجه جلال محمود اوبهی تولک قورچی # حدر سلطان شیبانی چغتائی؟ اوزبک عطا بگ برادر مشار اله # علیقلی و بهادر فرزندان ابراهیم ایشک آغا درویش محمد خلج حاکم مشار اله محمد قاسم موجی میر بخشی قلعهآ بست حسین قلی سلطان برادر خواجه رشدی دیوانعلی دوست یساول ولد احمد سلطان شاملوبابا دوست بخشی حسن علی گرد
5.244
# حسن علی ایشک آغه بحضرت سفارش مهتر رفیق طوسگی # سلطان محمد قراول ملقب کرده بودند و یکی دیوان شلقدار بقبق از خدمتگاران نزدیک مهتر هریه آبدار # سلطان محمد کان لعل شاه بود بایزید کرنائی # مهر محمد قراکوز سمند ر ایرج # ملا اسد مشرف شاه ولی بکاول ترسون برلاس # مهتر واصل خواجه عدالمجید مشرف شاه قلی مرزا عسکری # مهتر وکیله باورچیخانه کهدر بیگ محمد آخنجی تحویلدار # سید عارف توشکجی هند وستان بخطاب محمد قلی آخنجی # مهتر سکهای که بخطاب آصف خانی سرفراز غلام علی شش انگشت فرهاد خانی سرافراز گشست سنبل میر هزار که شد کومش # مهتر انیس خزینهدار کوچک سرفراز شد # مهتر ساکه رکابدار اشرف ملقحی؟ مهتر آتش # مهتر چولی فراش که محب سرتاهی بهلوان محب ل عسس در زنگان در مجلس مهتر بابا جان فراش قندهار اول حضرت شاه مهتر جوهر افتاوچی خواجه عنبر جمعی دیگر از بیگچها و یکه جوانان قریب بدو هزار کس در ملاوظت
5.263
چون بدولت و اقبال متوجه کابل شدند در اندک زمانی در یورت شیخ علی که از نواحی پغمان و ارقندی واقع شد که از دیهای کابل است نزول فرمودند - و این خبر بمرزا کامران رسید - قاسم برلاس دران وقت حاکم کابل بود او را طلب فرموده بقراولی تعین بمودند - و (به) قاسم مخلص تربتی که میر آتش میرزا کامران بود حکم فرمودند که توپخانه را بجلکهآ دوری که نزدیک بخانهآ بابوس بیگ بود برآوردند - و سپاهی(1) و مردم که در بیرون قلعهٔ کابل و نواحی بود فرمودند که همه را بقلعه در آرند - بعد از استحکام این امور مرزا کامران خود از قلعهٔ کابل برآمده درپیش خانهآ بابوس بیگ فرود آمدند - و بخشیان - غول (و) التمش و هراول و برانغار و جرنغار ترتیب داده جای بجای فرود آوردند - و روز دیگر مرزا سوار شده سان لشکر دیدند - قریب بچهار و بانچهزار سوار مکمل و مصلح که دران اوقات در اردوی کم بادشاهی پیدا می شد بنظر در آوردند - بخشیان عظام نام ایشان را بتجدید در دفتر ثت بمودند - هر یک بجای خود قرار یافتند - روز دیگر قاسم برلاس که بقراولی رفته بود بارد و درآمد - خبر آمدن حضرت به یورت شیخ علی بصحت پیوست - گردیز و نغر و بنگش که بشاه بردی بیات داده بودند که در آئین بندی کابل بمشار الیه جذبهآ رسیده سقا شد - و ترک سپاه گری بموده و خود را
5.281
بهرام سقا نام نهاده - صاحب دیوان است - و آن دیوان مقبول خاص و عام متوجه ترکستان شد - آنصوبه را ازو گرفته بمرزا خضر خان هزاره داده بودند که محافظت راه قندهار و غزتی مماید - مشار الیه غوربند و ضحاک و بامیان که آن هم ولایت کابل است عوض داده بودند - چون در جلکهآ دوری بلازمت مرزا کامران مشرف شد فرمودند که در رفتن قوربند آن مقدار توقف بمائید که تا مهم لشکر صورت یابد بعد ازان خواهی می بود - درین لشکر همراه بود - و روز دیگر عبد الله نام خانه زاد جمیل بیگ آمده نیز فرمان حضرت که از یورت شیخ علی نوشته بودند همراه داشت * در حینی که خبر حضرت شهرت کرد که از قندهار بدولت متوجه کابل شده اند حسن دوله سلطان ملقب بآق سلطان قرابت خضر خواجه سلطان که داماد حضرت فردوس مکانی بود و مرزا کامران داماد خود ساخته ولایت غزنین را باو عنایت فرموده بودند و جمیل بیگ برادر بابوس را اتالیق مشار اله ساخته - چون بجمیل بیگ خبر تشریف آوردن حضرت در یورت شیخ علی رسیده - از غزنین فرار بموده خود را مملازمت حضرت رساند - و گناه بابوس را التماس بمود - حضرت فرمودند که اگر پیش از امرای مرزا بیاید خون و مال او را بخشیدم - و اگر بعد
5.299
از امرای چند بیاید از خون او گذشتیم اما از مال او نخواهم گذشت- و جمیل مذکور التماس گناه قاسم مخلص میر آتش نیز نموده - باو فرمان عنایت آمیز صادر شد - و سید عباس از ولایت حصار شادمان بود و دران ولا میر عرض مرزا کامران بود - واز امرای مقرب مرزا بود - باو نیز فرمان عنایت آمیز صادر شده بود - این سه فرمان عبد الله تغلقچی آورده بود که در بالا ذکر کرده شده - و یکپاس شب بود که شاه بردی بیات که به بابوس جهت بمام داشت مشار البه را طلب بموده (با) فرامین که عبد الله آورده بود- سید عباس و قاسم مخلص در چادر بابوس بیگ حاضر شدند - و مضمون فرامین که باسم ایشان صادر شده بود فهمیدند و بخود قرار دادند و اتفاق بمودند که بملازمت حضرت میرویم - چون صباح قراولی نوبت بابوس بیگ بود و حضرت از تنگیآ خواجه بسته (1)
5.310
در نواحی ارقندی فرود آمده بودند - و بابوس علی الصباح با جمعیت خود و شاه بردی بیات و بندهآ درگاه بایزید دران جمعیت همراه بود- چون بموضع دوری که دران ولا جاگیر قربان قراول بود رسیدند وقت طلوع آفتاب بود که قراولان حضرت پیدا شدند - و جمعی دیگر هراولان لشکر حضرت مثل الغ مرزا و شیر افگن ولد قوچ بیگ و حاجی محمد سلطان بابا قشقه و فضایل بیگ برادر نواب منعم بیگ ولد میرم بیگ اندجانی و سید برکه و جمعی دیگر از خوانین و سلاطین از
5.318
عقب قراولان رسده - بابوس فریاد کرد که چه مردم آید و کجا میروید - جواب دادند که مردم حضرت همایون بادشاهیم و بر سر میرزا می رویم - بابوس در جواب گفت رخصت میشود که من بملازمت حضرت مشرف شوم - ایشان گفتند چرا نه - از آمدن بابوس همه را یقین شد که گرفتن کابل مسر شد - و بابوس همان زمان در تنگی خواجه بسته بپابوس حضرت مشرف شد و سرافراز گشت. دلداری یافت - مرزا هندال را ملازمت کمود * چون حضرت بماز اشراق را باتمام رسانیدند بابوس بموقف عرض رسانید که وقت توقف نست بدولت سوار باید شد - حضرت اسپ طلبیده سوار شدند و اردو را حکم کوچ شد - چون حیدر سلطان شانی در یورت شیخ علی فوت شده بود علیقلی و بهادر پسران مشار الیه هنوز از تعزیت برنیامده بودند - و علیقلی دران وقت سفرچی بود و بهادر پروانچی - حضرت در محل سوار شدن ایشان را طلبیده عنایت بادشاهانه فرموده از تعزیت برآوردند - و لشکر بعد از قراول و هراول در یسل درآمده متوجه کابل شدند - و در لشکر حضرت تب سیک (تپ سبک) بسیار بود و اکثری بر شتر سوار بودند - چون بزدیک بموضع نود که حضرت خان محمود و خواجه عید الحق و خواجه دوست خاوند و جمیع خواجهها که دران وقت در کابل بودند بملازمت حضرت آمده
5.337
و التماسات که مرزا کامران کرده بود بعرض رساندند - هیچ یک بدرجه قبول نیفتاد - و خواجها برگشته بملازمت مرزا کامران رفتند - و لشکرها از هردو طرف معطل بود که شاند صلح شود - و حضرت بدولت نشسته بودند و انتظار جواب خواجها می بردند - بار دیگر که خواجها بملازمت حضرت مشرف شدند و حکم که حضرت بمرزا کرده بودند بخود قرار نداده و التماس که مجد دا مرزا کامران بموده حضرت قبول نفرمودند - و قرار یافت که این مرتبه خواجها بروند اگر مرزا حکم قبول نکند دیگر نیایند - آخرالامر چون بحضرت رسید که آنچه حضرت بخواجها فرموده بودند مرزا قبول نکردند - حضرت بدولت سوار شده متوجه لشکر مرزا شدند - چون لشکر مرزا از صلح مایوس گشتند همان زمان فوج فوج متوجه با بوس حضرت شدند- از ماز عصر تا ماز شام - غیر از بلبل آفتاوچی ازین پنجهزار کس که مرزا داشتند هیچکس همراهی نکرد - و چون شام شد مرزا فرار را غنیمت شمرده بارک کابل درآمده مرزا ابراهم ولد خود را همراه گرفته از راه بینی حصار متوجه غزنین شد - و ازان جا به بکر رفتند - چون خبر بحضرت رسید بابوس را طلده حکم فرمودند که تو در شهر برو و منادی کن که سپاهی وغیره دست انداز نکنند - و این فتح در دهم رمضان آخر سنه (1) 922 واقع شد - و ماز خفتن بود که
First 73 of 388 passages. Read on