Pramāṇa · Search · About · API

The History of Humāyūn (Gulbadan Begam) (Humāyūnnāma)

Humayunnama

Memoir of Bābur's daughter, written at Akbar's request, on Bābur's last years and Humāyūn's reign, exile and return.

Language
Persian
Date
1587–1590 CE
Author
Gulbadan Bēgam
Extent
2,107 passages, 24,593 words
Text
complete digital text
Source
openiti · OpenITI corpus (CC BY-NC-SA 4.0 unless the text's metadata says otherwise)

Contents

Text

2

بسم الله الرحمن الرحیم

3

حکم شد بود که آنچه از واقعهآ فردوس مکانی وحضرت جنت

4

اشیانی میدانسته باشید بنویسید * وقتی که حضرت فردوس مکانی از دار

5

الفنا بدار البقا خرامیدند - این حقیر هشت ساله بود وبیان واقع شاید

6

کمترک بخاطر ماند بود * بنابر حکم پادشاهی آنچه شنیده و بخاطر بود نوشته

7

میشود*

8

در اول این جزو از واقعهآ حضرت بادشاه بابام نوشته میشود

9

آگرچه در واقعه نامهآ حضرت بادشاه بابام این سخنان مذکور است- بنابر

10

تیمنا و تبرکا نوشته میشود *

11

از زمان حضرت صاحب قرانی تا زمان حضرت فردوس مکانی از

12

سلاطین ماضیه هیچکس برابر ایشان ترددات نکرده * در دوازده سالگی

13

بادشاه شدند وبتاریخ پخجم شهر رمضان المبارک سنه نهصد ونه در

14

خطه اندجان (32) که پای تخت ولایت فرغانه است خطبه خواند *

15

مدت یازده ساله کمال در الکه ماور النهر با سلاطین چغتیه وتیموریه

16

و اوزبگیه جنگها و ترددات نموده اند که زبان قلم از شرح تعداد آن عاجز

17

وقاسر است * وانقدر محنت ومهالک که در باب جهانگیری بحضرت

18

ما روی نموده-کم کس را روی نموده باشد * وان قدر دلیری ومردانگی

20

وتحمل که بانحضرت معارک ومهلک روی نموده -از کم بادشاهی منقون

21

است * دو نوبت بضرب شمشیر فتح سمرقند کرده * مرتبه اول حضرت بادشاه

22

بابام دؤازده ساله بوده اند و مرتبه دویم نوزده ساله بوده اند و مرتبه سیؤم

23

بیست و دو ساله بوده اند- وشش ماهه قبلی شده اند و مثل سلطان حسین

24

میرزا بایقرا عموی ایشان در خراسان بوده اند- بایشان کومک نفرستادند

25

و سلطان محمود خان در کاشغر بودند که طغایآ ایشان باشند- ایشان نیز

26

کومک نفرستادند * چون مدد و معاونت از هیچ جا نرسید- مایوس شدند*

27

درین طور وقت شاهی بیگ خان گفته فرستاد که اگر (30) خانزاده بیگم

28

خواهر خودرا بمن نسبت کنید میان ماو شما صلح شود و رابطه اتحاد بجا باشد *

29

آخر ضرورت شد خانزاده بیگم را بخان مذکور نسبت کرده خود بر امدند *

30

با دویست کس پیاده و درکتف چپان و در پائ انها چاروق- ایلیک

32

لارید چویاق - باین طور حال بی یراق توکل بحضرت حق سبحانه کرده

33

متوجه بدخشانات وکابل شد*

34

در قندز وبدخشانات لشکر و مردم خشرو شاه بودند * آمد حضرت

35

بادشاه بابام را ملازمت کرده * با وجود گناهان که بد کرده- مانند بایسنغر

36

میرزارا شهید کرده و سلطان مسعود میرزارا میل کشید بودند و این هردو

37

میرزا عموزادهآ بادشاه بابام بوده اند- وقبل از آن که عبور ان حضرت

38

در ایام قزاقیها بولایت او افتاده بود- از ضرورت رفته بودند - بمحصلیها

39

و درشتیهاء آنحضرت را از ولایت خود بدر کرده بود * وحضرت

40

بادشاه که مفهوم مردی و مردمی و مروت بوده اند - اصلا و قطعا در مقام

41

انتقام آن نشدند و فرموده اند که از جواهر وطلا آلات هر چند که دلش

42

خواهد بردارد-- و پنجشش قطارشتر وپنجشش (45) استر بار همراه برده

43

بصحت وسلامت رخصت یافته بخراسان رفته وحضرت بادشاه متوجه

44

کابل شدند *

45

در ان وقت تحکم کابل محمد مقیم - پسر ذو النون ارغون که پدر

46

کلان ناهید بیگم بود- داشت * کابل را بعد از وفات الغ بیگ میرزا-

47

از عبد الرزاق میرزا گرفته و از (7 آن) میرزا عبد الرزاق مذکور عموزادهآ

48

بادشاه بوده *

49

بادشاه بدولت بکابل آمدند * دو سه روز قلعگی شد و بعد از چند روز

50

بعهد وقول کابل را به بندگان حضرت بادشاه سپرده با مال واسباب

51

خود بقندهار پیش پدر خود رفت*

52

و فتح کابل در اواخر ماه ربیع الثانی سنه نهصد وده بوده * بعد از میر

53

شدن کابل به بنگش رفتند و یکباره الجه کرده بکابل امدند *

54

وحضرت خانم که والدهآ حضرت بادشاه باشند- در شش روز تب

55

کرده - از عالم فانی بدار البقا رحلت نمودند* ودر باغ نوروزی حضرت

57

خانم را ماندند * صاحبان باغ که مردم وصیل3* ایکه باشند - یکهزار

58

تنکه مشقالی داده گذاشتند *

59

درین اثنا فرمانهائ سلطان حسین میرزا بتاکید آمدند که ما (11)

60

خیال جنگ باوزبگا داریم * اگر شما هم بیائید بسیار خوبست * حضرت

61

آنمعنی را از خدا میطلبیدند * عاقبت الامر بسوی ایشان روانه

62

گشتند * در اثنای طی طریق خبر امد که سلطان حسین میرزا شنقار شدند *

63

امرای حضرت بادشاه بعرض رسانیدند که چون سلطان حسین میرزا شنقار

64

شدند - مناسب انست که برگشته بکابل باید رفت * حضرت فرمودند که

65

چون اینمقدار راه آمد ایم بمیرزا عزا پرسی نموده بر بردیم * عاقبت الامر

66

متوجه خراسان شدند * چون از تشریف اوردن بادشاه که میرزایان شنیدند

67

هر همه باستقبال روان شدند - غیر بدیع الزمان میرزا که برنتوق11 بیگ

68

وذو النون بیگ که امرایآ سلطان حسین میرزا بودند- چنین گفتند که

69

چون بادشاه از بدیع الزمان میرزا خوردند پانزده ساله - مناسب چنان

70

است که پادشاه زانوزده دریابند * درین اثنا قاسم بیگ گفته که بسال

71

خوردند اما بتوره کلانند - از برای آنکه چند مرتبه بضرب شمشیر فتح

72

سمرقند کرده اند * آخر چنین قرار دادند (5) که یکمرتیه بادشاه زانوزده

74

دریابند * بدیع الزمان میرزا از جهة تعظیم بادشاه پیش امد دریابند * در

75

این اثنا بادشاه از در در امدند * میرزا غافل بودند که قاسم بیگ فوطهآ

76

حضرت با دشاه را گرفته کشید با برنتوق بیگ وذو النون بیگ گفت

77

که قرار چنین داده بودند که میرزا پیش در آمد دریابند * درین اثنا میرزا

78

باضطراب تمام پیش در آمد حضرت پادشاه را دریافتند *

79

وچند روزی که در خراسان بودند میرزایان هر کدام تکلیف میزمانی

80

می نمودند وجشنهای میکردند وتمامی باغات و محلات را سیر مینمودند *

81

میرزایان تکلیف زمستان نمودند که توقف نمایند که بعد از زمستان باوزبگ

82

جنگ میکیم * اما اصلا وقطعا نتوانستند بجنگ قرار داد*

83

مدت هشتاد سال خراسان را سلطان حسین میرزا ابادان و معمور ساخته

84

بود - اما میرزایان تا شش ماه نتوانستند که جای پدررا نگاه دارند*

85

و چون پادشاه ایشان را بی پروا دیدند بجهة خرج و خراجات ایشان (50)

86

جاها تعین نموده بودند و ببهانهآ دیدن آنجاها بجانب کابل روان شدند *

87

ودر ان سال برف بسیار باریده بود * راهها غلط کردند * حضرت و

88

قاسم بیگ از برای نزدیکئ راه - این راه را اختیار نموده بودند والا امرای

89

دیگر کنگایش داده بودند * چون که گفته امراها نکردند - اینها هر یک

90

تغافل کرده - میرفتند * حضرت وقاسم بیگ مع پسران خود تا سه چهار

91

روز برف دور کرده راهرا طیار میکردند و مردم لشکر از عقب میگذشتند *

92

باین روش تا بغوربند رسیدند ودر آنجا از هزارهای باغی بحضرت ور

93

خورده جنگ کردند * از گاو و گوسفند بسیار واشیای بیشمار از مردم

94

هزارها بدست مردم بادشاهی افتاد و باولجه بیحد متوجه کابل شدند *

95

در پای منار که رسیدند- شنیدند که میرزا خان ومیرزا محمد حسین

96

کورکان باغی شده اند وکابل را قبل دارند * بمردم کابل حضرت بادشاه

97

فرمانهای دلداری و دلاسای نوشته فرستادند که مردانه باشید - ما هم آمدیم *

99

در بلای (62) کوه بیبی ماه روی آتش خواهم انداخت وشما هم در بالا ی

100

خزانه خانه آتش اندازید تا دانیم که از آمدن ما خبردار شده اید * وقت

101

صبح از آنجانب شما و از این جانب ما مقابله غنیم خواهیم شد * اما تاآمدن

102

مردم قعله حضرت جنگ کرده و فتح کرده بودند *

103

میرزا خان در خانهآ والدآ خود که خالهآ بادشاه بودند - پنهان شدند *

104

آخر خانم پسر خودرا آورده - گناه طلیدند - و میرزا محمد حسین در

105

خانهآ کوج خود که خالهآ خورد بادشاه بود - از وهم جان خودرا در مفرش

106

انداخته خدمتگاری را گفت که بربند * عاقبت الامر مردم بادشاهی

107

خبردار شده - میرزا محمد حسین را از مفرش بر آورده پیش بادشاه

108

آوردند * عاقبت الامر حضرت بخاطر خالهای خود گناهآ میرزا محمد

109

حسین را بخشیدند - وبخانهآ خالی خالهای خود بدستور سابق امد و رفت هر

110

روزه و رعایت خاطر بیشتر از بیشتر میکردند تا غبار خاطر کلفت بخاطر

111

خالهای ننشینید ودر ساحت جا و جاگیر تعین نمودند *

112

وکابل را (80) از قبل میرزا خان خلاص ساخته خدای تعالی بایشان

113

ارزانی داشت- ودر آنوقت بیست وسه ساله بودند وهیچ فرزندی

114

نداشتند و در آرزوی فرزند بسیار بودند- و در هفتده سالگی از عایسه

115

سلطان بیگم دختر سلطان احمد میرزا- دختری تولد شده بود و در سر ماهگی

116

فوت شد- وگرفتن کابل خدای تعالی مبارک کرده که هشده فرزند شد *

117

اول ازآکم که ماهم بیگم باشند - حضرت همایون بادشاه و باربول میرزا

118

ومهرجهان بیگم وایشان دولت بیگم وفاروق میرزا *

119

دیگر معصومه سلطان بیگم دختر سلطان احمد میرزا - در حین زائیدن

120

فوت شد * نام مادررا بدختر ماندند *

121

واز گلرخ یگم کامران میرزا و عپکری میرزا و شاهرخ میرزا و سلطان

122

احمد میرزا وگلعذار یگم*

124

و از دلدار بیگم گلرنگ بیگم و گلجهره بیگم و هندال میرزا و گلبدن یی

125

وآلور میرزا *

126

غرض که گرفتن کابل را شگون گرفته بودند که هه فرزندان در کابل

127

شد اند غیر دو بیگم که در خوست شد اند مهرجان (5i4) (75) بیگم از

128

ماهم بیگم وگلرنگ بیگم از دلدار بیگم*

129

تولد حضرت همایون پادشاه که پسر کلان حضرت فردوس مکانی اند -

130

ولادت مبارک ایشان در شب سه شنبه چهارم ذی قعده سنه نهصد

131

و سیزده - در ارک کابل در وقت که آفتاب در برج حوت بود - تولد

132

شدند - ودر همان سال حضرت فردوس مکانی خودرا فرمودند به امرا

133

وسایر الناس که مرا بابر بادشاه گوئید والا اوایل قبل از تولد حضرت

134

همایون بادشاه میرزا بابر موسوم ومرسوم بودند بلک همه بادشاهزادهای را

135

میرزا می گفتند و در سال تولد ایشان خودرا بابر بادشاه گویانیدند * تاریخ

136

تولد حضرت جنت آشیانی سلطان همایون خان یافته اند - و دیگر شاه فیروز

137

قدر یافته اند*

138

و بعد از تولد فرزندان خبر آمد که شاهی بیگ خان را شاه اسماعیل

139

کشت *

140

حضرت بادشاه کابل را بناصر میرزا داده خود اهل و عیال و فرزندان

141

که همایون بادشاه و مهرجهان بیگم (7) وباربول میرزا ومعصومه سلطان

142

بیگم و میرزا کامران باشند - همراه گرفته متوجه سمرقند شدند - و بامداد

143

شاه اسماعیل فتح سمرقند کردند - وتا هشت ماه تمامی ماور النهر در تحت

144

تضرف ایشان بود- واز ناموافقی برادران و مخالفت اهل مغل در کول

145

ملک از عبید الله خان شکست یافتند و نتواستند در ان ولایت بود * پس

146

جانب بدخشان و کابل متوجه شدند - ودیگر خیال ماور النهر از سر بدر

147

کردند - و در سنه نهصد و ده ولایت کابل میسر شد بود*

149

دایم درین هوس بودند که در هندستان (5ن5) در آیند واز سپست رای

150

امرا وناموافقی برادران میسر و مسخر نی شد * آخر الوقت که برادران

151

رفتند واز امرایان همچو کسی نماند که خلاف مقصود ایشان توانند حکایتی

152

کرد- در سنه نهصد وبیست و پنج بجوررا بجنگ در دو سه گری

153

گرفتند - ومردم بجوررا قتل عام کردند*

154

ودر روز مذکور ملک منصور یوسفزی که پدر افغانی آغاچه باشد -

155

آمده حضرت را ملازمت (8a) کرد * حضرت بادشاه دخترش افغانی

156

آغاچه را گرفته در عند خود در آوردند و ملک منصوررا رخصة دادند -

157

واسپ و سروپای پادشاهانه عنایت فرمودند که رفته مردم و رعایا و

158

غیرهرا آورده بوطن های خود ابادان سازد *

159

و قاسم بیگ که در کابل بود عرضه داشت فرستاد که شاه زاده نو تولد

160

شد * بشگون فتح هند وتخت املش گستاخی کرده نوشته ام * دیگر بادشاه

161

صاحب اند - هرچه رضای ایشان * بادشاه در ساعت میرزا هندال نام

162

نهادند*

163

وبعد فتح بجور بجانب بهیره روان شدند و در بهیره امدند و تالان نکرده

164

الامان داده چهار لک شاهرخی گرفته بمردم لشکر بعدد نوکر تقسیم کرده

165

متوجه کابل شدند *

166

درین اثنا از مردم بدخشان عرضه داشت آمد که میرزا خان فوت

167

شد- میرزا سلیمان خورد سال و اوزبگ نزدیک - فکر این ولایت بکنید

168

که مباده بدخشان از دست برود * تا فکر بدخشان کردن والدهآ میرزا

169

سلیمان میرزای (50) مذکور را گرفته آورده بود * حضرت بادشاه حسب

170

المدعا وخاطر خواهآ ایشان جای نشیست وجاگیر پدر تعین نمودند

172

و بدخشانرا بهمایون پادشاه دادند - وهمایون بادشاه متوجه انصوبه

173

گشتند *

174

حضرت بادشاه و آکم هم متعاقب ببدخشان رفتند وچند روزی با

175

یکدیگر بهم گذرانند * حضرت همایون بادشاه آنجا ماندند وبادشاه

176

بابام وآکم بکابل امدند *

177

و بعد چند گاه متوجه قلات وقندهار شدند ودر ساعت که بقلات

178

رسیدند فتح کرده متوجه قندهار شدند- و مردم قندهار تا یکنیم سال در قلعه

179

بندی بودند * بعد یکنیم سال بجنگ و جدل بسیار قندهاررا بعنایت آلهی

180

تح نمودند و زر بسیار بدست افتاده وبسپاهی و مردم لشکر زرها و شترها

181

بخش کردند - و قندهاررا بمیرزا کامران دادند - وخود متوجه کابل

182

شدند *

183

روز جمعه غره صفر سنه نهصد وسی ودو که آفتاب در برج قوی

184

بود- پیش خانه بر اورده از پشته یک لنگه گذشته (0a) در جلگه دیه

185

یعقوب نزول اجلال فرمودند * دیگر از آنجا مقام کردند و روز دیگر کوچ

186

بکوچ متوجه هندستان شدند *

187

و از سنه نهصد وسی وبنج درین هفت هشت سال چند مرتبه لشکر

188

بجانب هندوستان (515) که کرده اند در هر مرتبه ولایتی و پرگنه تسخیرمی

189

نموده اند - مثل بهیره وبجور وسیالکوت ودیپالپور ولاهور وغیره تا آنکه

190

مرتبه پنجم روز جمعه غره صفر سنه نهصد وسی ودو از دیه یعقوب

191

نزول اجلال کوچ بکوچ متوجه هندستان شدند ولاهور وسرهند وهر

192

ولایت که در سر راه بود فتح کردند - بتاریخ هشتم ماه رجب روز جمعه

193

سنه در پانییت بسلطان ابراهیم بن سلطان سکندر بن یهلول لودی جنگ

194

صف کرده -- بعنایت آلهی غالب امدند-- و سلطان ابراهیم در آن جنگ

195

کشته گشنه - و این فتح محض از عنایت آلهی بود- از برای آنکه سلطان

197

ابراهیم یک لک وهشتاد هزار سوار داشت وتا هزار پخجصد زنجیر قین

198

مست (90) ولشکر حضرت بادشاه خود مع سوداگر و نیک و بدر دوازده

199

هزارکپن بوده وسپاهی کار آمدنی نهایتش شش هفت هزار کس بود *

200

وخزانهآ پنج بادشاه بدست ایشان افتاد وهمه را بخش کردند * درین

201

اثناء امرای هندستان عرض کردند که درهندستان عیب است خزینهٔ‌

202

پادشاهان ماضیرا خرج کردن بلک خزینه را اضافه نموده نموده جمع کنند

203

وحضرت بر عکپس آن کردند که تمامی خزینههارا بخش کردند *

204

وخواجه کلان بیگ چند مرتبه رخصت کابل طلبیدند که مزاج من

205

بهوای هند موافق نیست * اگر رخصت شود چند گاه در کابل آنجا باشم

206

وحضرت بجدای خواجه اصلا اصلا وقطعا راضی نبودند * اخر چون

207

دیدند که خواجه بسیار مبالغه دارند رخصت دادند و فرمودند که چون

208

میروید تحنه وهدیهآ هندرا که از فتح سلطان ابراهیم بدست افتاده بولی نعمتیان

209

(5i5) وهمشیرها واهل حرم میخواهم فرستیم (6) - همراه برید ومفصل نوشته

210

میدهیم * از روی مفصل (10a) تقسیم نمائید وبگوئید که در باغ و دیوانخانه

First 200 of 2,107 passages. Read on

Translations (1)