Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 152

Akhbār al-akhyār 152

Language
Persian

152

بدان4 ای! عزیز که اسم هو اشارت است به موجود ازلی و هست لم یزلی، موصوف به اوصاف کمال و مقدس از نقائص و زوال موجودی که ازلیت او را ابتدا نباشد و هستی که دیمومت او را انتها نباشد. این اول اسم است که از سرادقات غیب در عالم ظهور آمده است چنانکه در سورهآ قل هو الله احد (اخلاص 1/112)5 ظاهر است وهو اسم اعظم است و تجلی انوار او بر اسرار اخص خواص حضرت جلت ظاهر شود. چنین اسم از اسماء اشارت بود، از برای زیادت بیان، اسم الله برآن ضم کردند. هو الله شد، تجلی انوارالهیت بر ارواح خواص بود و چون انوار الهیت قاهر انوار عقول بشری بود برای زیادت بیان اسم احد برآن ضم کردند و تجلی انوار احدیت بر قلوب ارباب تحقیق بود. چون انوار احدیت محرق انانیت بشریت بود، برای زیادت بیان اسم صمد برآن ضم کردند و تجلی انوار صمدیت بر اشباح اولیا بود و چون انوار صمدیت، ماحی رسوم انسانیت بود صفات: «لم یلد و لم یولد1 و لم یکن له کفوا احد.» (اخلاص، 3/112)2 برای زیادت بیان برآن ضم کردند. چون تجلی انوار این صفات مقدسه مر صفات خلق را در ربقهآ عبودیت آورد و همه را طائعا آو کارها بر درگاه الوهیت آورد. همه را از نهایت نظر بر بدایت افتاد، دایرههای هو دیدند به همه محیط، هر چه از راه عبارت در سایر اسماء حسنی بود، از راه اشارت در آن دایره یافتند، گفتند که این اسم معظم اصل اسامی است. چنانچه فاتحه ام الکتاب است، این اسم معظم ام اسامی است. به سر سخن باز آییم؛ اسم هو دیباچهآ خطب جلال ذوالجلال است و فاتحه اوصاف کمال است. ذاکر این اسم اگرچه صاحب نظر باشد و او را از اسرار خبر باشد، به غلبهآ سلطان هویت حضرت او واله و حیران شود و در فیافی عشق سرگردان شود. او را از خود شعور نماند و در صفات او غیبت و حضور نماند. اشارت او از او بود و نظر سرش دائما بدو بود. لااله الله محمد رسول الله (محمد، 19/47)3 یکی از اکابر طریقت فرمود: یکی را از والهان بدیدم و چون بدو رسیدم، او را یافتم در بحرشهود غرق و به مشهود مستغرق. گفتم ما اسمک؟ قال: هو. گفتم: من آنت؟ قال: هو.4 گفتم: من آین جئت؟ قال: هو. گفتم الیی آین ترید؟ قال: هو5. گفتم: مگر مرادت از گفتن هو حضرت ذوالجلال متعال است که ملکش لم یزل و لایزال است؟ «فشهق شهقة و خرمیتا»6. ازوی نعرهای جدا شد و جانش به استقبال رویت پادشاه شد. عجب خواجهآ عالم -صلی الله علیه و سلم - چون سابح7 بحر نور شد از عالم خودی دور شد و به انوار محبوب مستور شد. چون به تلاطم امواج شهود بر سر آمد، سلطان غیرت8 بدو ناظر شد و او به خود حاضر شد. فریاد بر آورد «اللهم اجعل فی قلبی نورا و فی بصری نورا و فی سمعی نورا وفی فوقی نورا و فی تحتی نورا و فی آمامی نورا و فی خلفی نورا و اجعلنی نورا فی نور1.» گفت، یعنی در محمد آباد و جبرئیل آباد این معنی یافت نمیشود. در مقصورهآ الرحمن بگشای و ما را بیما2 در خود نظر فرمای تا پیش از آن که از پرتوانوار جلال محترق شویم به پرتو سبحات وجه کریم تو مشرف شویم. پیش از آنکه بیخود با تو در حضور شویم3 به اشراق صفحهآ جمال تو نور شویم. این معنی غوری دارد و ادراک این را ذوقی سلیم بباید تا جمال نماید. ای عزیز چنانکه مسمای اسم «هو» از کیفیت منزه است و از بدایت و نهایت مقدس است، اسم هو از مخارج و بدایت و نهایت مقدس است و منزه، کس بدایت او را در نیابد و به نهایت او نرسد و این صفت حضرت جلت است که اولیت او از هدایت منزه و آخریت او ازنهایت مقدس است و دایرههای هو چون متصل شود از بیبدایتی و بینهایتی مخبر است، از هویت حضرت جلت. ای برادر! تا آن که دایرههای هو را بدایت پدید نیست، اما چون در نقش وی نگاه کنی هر جزوی از اجزای دایرهها صلاحیت بدایت دارد و همان جزو صلاحیت نهایت دارد، پس کلی آن دایره به حکم صلاحیت متضمن اولیت باشد و متضمن آخریت باشد. بدین نسبت هم اول باشد و هم آخر و به حقیقت اجتماع اولیت و آخریت در ماسوی الله تصور نتوان کرد. بدین نسبت اسم هو عین مسمی باشد و این رمز بر هرکسی انوار پیدا نباشد. رباعی:1 آن حلقه که اول است و آخر وان نقطه که باطن است وظاهر