Akhbar al-akhyar 160
Akhbār al-akhyār 160
- Language
- Persian
160
عجب هر اسم که مشتق بود از چیزی، طالب را در اوان نظر بر هر دو چیز افتد. حق عقل آن است که چون نظر بر چیزی افکند تا حقیقت او را درک نکند به چیزی دیگر نپردازد و1 آن را ذریعهآ اخلاص نسازد. اشتغال به غیر او حجاب بود از او، باز اسم هو مشتق نیست از چیزی تا طالب را دوربین کند و باگمان و یقین کند، بلکه فرد مطلق است. مقدس از اشتقاق و موقد آتش اشتیاق، طالب را از غیر منقطع گرداند و به مطلوب رساند. لا اله الا الله پروردگار عالم و آفریدگار آدمی و آدم - جل جلاله و عم افضاله - فرمود: «قل هو الله احد» (اخلاص، 1/112)2 و سه اسم دریک آیت ذکر کرد: هو الله احد. مراتب روندگان راه عشق سهاند: ظالم و مقتصد و سابق و مراتب نفوس سه آمده، اماره و لوامه و مطمئنه. اسم هو نصیب مقربان سابق است که ارباب نفوس مطمئنهاند و در پرتو انوار احدیت او سوختهاند و دیده از دیدن غیر بر دوختهاند. هر یک در مقام استغراق از کل بیشعورند و مجذوب لطف آن نورند. هیچ کس از ایشان با غیر نسازد، بلکه با غیر نپردازد بلکه آدم و آدمیان را و عالم و عالمیان را معدوم شمارد و نابود پندارد. زیرا که همه در عالم امکانند و اسیر حدثانند. ای برادر! نقش اسم هو در گفتن بر دوام، کار منتهیان سابق است که جانشان بر حضرت عزت او به هزار دل عاشق است. زیرا که اسم هو، منتهای اسم الله است و از این سر آن کس آگاه است که جانش مستغرق عشق پادشاه است. ای عزیزا آن را که به عالم هیبت محبوب بار دادند او با نیت خود نپردازد، بلکه به غلبات مشاهدهآ جلال بگدازد و از خود بی شعور شود و در پرتو آن نور شود. مقامات و کرامات را و سکر و صحو را و اثبات و محورا و فنا و بقا را و خوف و رجاء و بسط و قبض را و نفل و فرض را و انس و هیبت را و سرور و هیبت را بدو اضافت نتوان کرد. محبوب چون بینشان است، بی نشان شود و چون بوی گل درگل پیدا و پنهان شود، عزیزی که در طریقت قدمی داشت و در حقیقت دمی داشت با این ضعیف میگفت: در دیری از دیرهای روم در آمدم. یکی از رهابین دوربین که در من نظری داشت و از سرکار من خبری داشت، مرا به موضعی برد. یکی را دیدم چون خاشع ایستاده و مرد مشهور آماده، هیبتی از وی به دل من درآمد. گفت: ای عزیزا مدت دوازده سال است که در مشاهدهآ جلال است بر قدم انتظار ایستاده و مر اجابت دعوت را آماده هر سحرگاهی، ناگاهی اسم هو از او به سمع ما رسد. چون اسم هو بگوید نوری از دهان او لامع شود، بر شکل آفتابی که طالع شود. ای عزیز! هو گوی هر آیینه واله و حیران بود، چون مستغرق مشاهدهآ محبوب بینشان بود، هویت محبوب انانیت وی را مضمحل گردانیده باشد. او را به شبحات وجه خود بسوخته باشد، اگر از مقام استغراق به مقام استهلاک افتد، در محبوب گم گردد و بینشان شود. جمله اسرار بر وی عیان شود، چون قطره در لجهآ محیط عشق هر آیینه بدو اشارات نتوان کرد و اسرار او را عبارت نتوان کرد. اگر از مقام استهلاک به مقام اصطلام افتد، ملک دو عالمش مسلم شود. بیت: