Akhbar al-akhyar 190
Akhbār al-akhyār 190
- Language
- Persian
190
خلیفهآ خواجه قطبالدین است. از خواجهآ بزرگ معین الحق والدین نیز نعمت یافته. از اعیان اولیا و ارکان ایشان1 است. به غایت ریاضت و مجاهده و فقر و تجرید داشت. در کشف و کرامت آیتی بود. در ذوق و محبت علامتی. همیشه در ستر و اخفا میکوشید و خود را از چشم خلق میپوشید. از شهری به شهری میگشت. عاقبت در مقام اجودهن که مردم وی درشت خوی و ظاهر پرست و منکر درویشان بودند، آمد و گفت: این محل بودن من است. آنجا سکونت کرد که2 هرگز آنجا کسی از حال وی نپرسیدی. بیرون قصبه درختان کریر بودند. یک درخت بود انبوه، زیر آن درخت با حق مشغول بودی و بیشتر احوال در مسجد جمعه مشغول بودی. آنجا او را فرزندان شدند. فاقههایی3 میکشیدند و محنتها و شدتها میدیدند. آخر4 چون برهان قوی داشت، پوشیده نماند. نقل است که وقتی جامهآ او را بسیار پاره و ریمگین بود، مردی پیراهنی پیش آورد. آن را پوشید و در حال از تن برکشید، و شیخ نجیبالدین متوکل را داد و فرمود: من ذوقی که در آن جامه داشتم در این جامه نیافتم. نقل است که بیشتر افطار او به شربت بودی. قدحی از شربت بیاوردندی و قدری مویز در آن کردندی، از آن شربت مقدار نصف بلکه1 دو ثلث بر حاضران قسمت کردی، و مقدار ثلث که2 ماندی خود به کار بردی. از بقیهآ آن هم کسی را که خواستی نصیب کردی. بعده دو نان چرب کرده بیاوردندی، پارهای از آن نانها خوردی، و باقی را به حاضران قسمت کردی. بعده مایده پیش آوردندی، و در آنجا از هرلون طعام بودی، مردم میخوردند و خود نخوردی، مگرباز به وقت افطار روز دیگر و3 در وقت استراحت گلیمی که بر آن روز4 بنشستی5 همان را بستر می ساخت. چنانکه این6 گلیم پایان نمی رسید.