Akhbar al-akhyar 207
Akhbār al-akhyār 207
- Language
- Persian
207
خلیفهآ شیخ فرید الحق والدین است.7 نام او محمد بن احمد بن علی البخاری است ولقب او سلطان المشایخ ونظامالدین8 اولیاست. وی از محبوبان و مقربان درگاه الهی است. دیار هندوستان مملو است از آثار برکات او. جد9 او خواجه علی بخاری و جد مادری10 او خواجه عرب، هر دواز بخارا آمدند ومدتی درلاهوربوده، بعد از آن در بدایون آمده، سکونت ساختند. پدر او خواجه احمد11 در صغر سن از سر او رفت و هم در سواد بدایون مدفن یافت. شیخ نظامالدین چون قدری بزرگ شد، والده او را در مکتب انداخت. کلام الله بخواند وکتابها خواندن گرفت. هم در ایام صغر سن که عمر شریفش قریب به دوازده سال بود، کتاب لغت میخواند. مردی که او را ابوبکر قوال گفتندی، به خدمت استاد او از ملتان آمد و حکایت کرد که من پیش شیخ بهاءالدین زکریا سماع گفتهام. این قول میگفتم: «لقد لسعت حبة الهوی کبدی1» مصراع دوم یاد نیامد. شیخ یاد داد. بعده مناقب شیخ بهاءالدین گفتن گرفت که آنجا ذکر چنین و تعبد2 چنین تا کنیزکانی که آس میکنند، هم ذکر میگویند. این و مانند این بسیار گفت. این معنی هیچ در دل او ننشست. بعد از آن حکایت کرد که از آنجا در اجودهن آمدم. شاهی دیدم چنین و چنان. به سماع این کلمات در دل او محبتی و ارادتی پیدا شد که از خود رفت. از آنگاه باز تخم محبت شیخ فریدالدین در زمین سینهآ او نشست. روز به روز تنقیه و تربیت3 مییأفت. در نشستن و خاستن و خوردن و خفتن، ذکر شیخ فریدالدین میکرد و بعد از آن به قصد تعلم به دهلی آمد و تحصیل علم کرد و مقامات حریری را پیش شمس الملک که صدر ولایت بود، تلمذ کرد و یاد گرفت و علم حدیث خواند. او را در طالب علمان نظام الدین بحاث گفتندی. بعد از آن به شوق ارادت شیخ فریدالدین به اجودهن رفت و وی در آن زمان بیست ساله4 بود، شش سی پارهآ قرآن پیش شیخ فریدالدین تجوید کرد و شش باب از عوارف نیز سند کرد و تمهید ابوشکور سلمی و بعضی کتابهای دیگر نیز پیش شیخ خواند.