Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 216

Akhbār al-akhyār 216

Language
Persian

216

نقل است که شخصی از قصبهآ خود به قصد زیارت او میآمد. دراثنای راه گذراو بر قصبه بوندی5 افتاد. در آنجا شیخی بود که او را شیخ موهن میگفتند، به دیدن او رفت. پرسید که کجا خواهی رفت؟ گفت: به خدمت شیخ نظامالدین. گفت: شیخ نظامالدین را سلام من1 برسانی و بگویی که هرشب جمعه در کعبه ملاقات میکنم. چون به خدمت شیخ رسید عرضه2 کرد که در قصبهآ بوندی درویشی است، سلام رسانیده است و این سخن گفته است. شیخ منغص شد. فرمود که او درویشی عزیز است ولیکن زبان بر خود ندارد. نقل است که یک باری سلطان علاءالدین به قصد امتحان به خدمت او فصلی چند در پرداخت و امور مملکت نوشت و یک فصل بدین مضمون بود که چون بندگی شیخ مخدوم عالمیان است و دردین و دنیا که را حاجتی است، از خدمت او بر میآید. حق تعالی زمام مملکت دنیا به دست ما داده است ما را3 باید که هرکاری و مصلحتی که در مملکت پیش آید، بندگی4 را عرضه5 داریم تا بدانچه خیریت مملکت و صلاح ما در آن باشد، اعلام فرماید. بنا براین مقدمه، فصلی چند در این باب نوشته به خدمت فرستاده شده است. آنچه در آن خیریت باشد زیر هر حدیثی بنویسند، تا ما آن را به پرداخت برسانیم. این6 کاغذ را به دست خضر خان که از جملهآ پسران محبوبتر بود و مرید شیخ بود، داد. به خدمت شیخ فرستاد. چون خضر خان آن کاغذ را به دست شیخ7 داد مطالعه نفرمود و حاضران مجلس راگفت که فاتحه بخوانیم. بعده فرمود که درویشان را با کارپادشاهان چه کار؟ من درویشم و از شهر گوشه گرفتهام و به دعاگویی پادشاهان مسلمانان مشغولم. اگر به سبب این معنی پادشاه بعد از این چیزی مرا8 بگوید، من9 از اینجا بروم، «ارض الله واسعة.» (نساء 97/4)10 چون این خبر به سلطان علاءالدین رسید،11 خوشحال شد و معتقد گشت و التماس کرد که اگر قبول فرمایید، من به خدمت شیخ بیایم. شیخ فرمود: آمدن حاجت نیست، من به دعای غیب مشغولم و دعای غیب را اثرهاست. سلطان علاءالدین1 به جهت ملاقات الحاح کرد. شیخ فرمودهای فرستاد که خانهآ این ضعیف دو در دارد، اگر پادشاه از یک در درآید، من از در2 دیگر بیرون روم.