Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 252

Akhbār al-akhyār 252

Language
Persian

252

او را شیخ فریدالدین از جملهآ پسران دوستتر داشتی و او1 لشکری بود. در وقتی که شیخ رحلت کرد2 وی همراه غیاثالدین بلبن در قصبهآ پتیالی3 بوده.3 همان شب که رحلت میفرمود، حاضرشد. اما به واسطهآ آنکه دروازهآ حصار بسته بودند، درون نتوانست آمد و شیخ را در آن حالت درنیافت. صباح که جنازه از شهر بیرون می آوردند5، در رسید. فرزندان6 دیگر می خواستند که شیخ را بیرون شهر درمیان شهدا دفن کنند، او مصلحت در آن دید که هم در آنجاکه حالا مقبرهآ شریف اوست، دفن کنند. همه بر رای او اتفاق کردند. او7 در حرب کفار به شهادت پیوست8 و نشانی از وی پیدا نشد، رحمة الله علیه. پسر خرد شیخ فریدالدین بود. به بذل و ایثار مشهور بود، و9 نفسی گیرا داشت. او به طریقهآ اهل ملامت رفت، باحق برعکس آن بودی که با خلق نمودی. در سیرالاولیا می نویسد که او را در10 اثنای11 راه17 امروهه مردان غیب بربودند، رحمة الله علیه. ساکن دیهی بود از دیههای ردولی2، مرید شیخ فریدالدین بود.3 شیخ نظامالدین ذکر او بسیار کردی که مردی بزرگ بود. میفرمود: وقتی مرا و مولانا داود را از پیش خدمت شیخ4 یک جا وداع شد و5 یک جا بیرون آمدیم. او در راه گام بلند زدی و پیش رفتی و به نماز مشغول شدی تا آنکه من بدو میرسیدم. چون مزاج او معلوم شده بود، ما6 پیشتر میشدیم و او در نماز بودی ما7 یک کروه یا دو کروه می رفتیم. او از عقب بر ما برسیدی8 و از ما بگذشتی. یک دو کروه پیشتر میرفت، باز به نماز مشغول میشد.9 در چنان جنگل و بیابان راه غلط نکردی.