Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 259

Akhbār al-akhyār 259

Language
Persian

259

ما قدم از سرکنیم در طلب دوستان راه به جایی8 نبرد هر که به اقدام رفت ازآن خطره9 توبه کردم. بعد از سه روز خلیفهآ شیخ ملک یار پران - رحمة الله علیه - مادیانی برمن آورد که این را قبول کنید. من او را گفتم: تومردی درویشی، ازتو10 چگونه قبول کنم. او گفت: سوم شب است که شیخ ملک یار پران11 مرا در خواب می فرماید: مادیان پیش شیخ نظامالدین ببر. من او را جواب گفتم: شیخ تو فرمود اگر شیخ من12 فرماید قبول کنم. مجلس دیگر آورد. دانستم که فرستادهآ حق است، قبول کردم. بعد از آن اسب از خانهآ ماکم نشد. چنین میگویند که در وقتی که شیخ ملک یار پران به دهلی آمد، در آنجایی که مقام اوست، جاگرفت. شیخ ابوبکر13 طوسی قلندری در آن زمان بود، او14 نزاعی کرد. او گفت: مرا پیر من فرستاده است. او حجت طلبید. مسافت از دهلی تا آنجایی که پیراو بود، بس دور بود. دراندک زمانی که نه بر مجرای15 عادت بود، از آنجا خبر آورد. از آن روز او را ملک یار پران گویند، والله اعلم. روضهآ او بر لب دریای جون است، مقابل خانقاه شیخ ابوبکر طوسی، مقامی با هیبت و عظمت است، گویند که در آنجا مقام پریان است، رحمة الله علیه.1