Akhbar al-akhyar 282
Akhbār al-akhyār 282
- Language
- Persian
282
بزرگ8 بود، شیخ نظامالدین فرمود که وقتی این بزرگ در خواب دید حضرت رسالت را - صلی الله علیه و سلم - در سواد بدایون کوسی9 که در موضعی نشسته است و چاه10 میسازد. چون بیدار شد برفور11 بدان12 موضع رفت. زمین ترشده دید. گفت: گور من همین جا بکاوید. بعد از وفاتش هم در آن مقام دفن3 کردند، رحمة الله علیه. سلطان المشایخ میفرماید: پیری بود در کیتهل، او را شیخ صوفی3 بدهنی میگفتند. او تارک4 عظیم بود تا5 به جایی که ستر عورت هم نداشت. آنگاه فرمود که اگریکی سد جوع6 را که بدان قوام بدن7 باشد، خرقه8 جامه را که بدان عورت بپوشند، تارک شود، هم معاقب شود، او از آنها9 بود که از اینها هم دور بود. این چنین است در فوایدالفواد و در خیرالمجالس نقل از شیخ نصیرالدین محمود میکند که فرمود: صوفی10 بدهنی ذوق طاعت بسیار داشت و در مسجد بودی پیش محراب، شب و روز همین نمازگزاردی دیگر هیچ نکردی11 و12 خلق بسیار بر او آمد و13 شد کردی. روزی دانشمندان آمده بودند، از ایشان پرسید که در بهشت نماز خواهد بود؟ ایشان گفتند که آن دار جزاست، آنجا خوردن و تمتع کردن بیش نباشد. هر عبادت که هست در دنیاست. صوفی بدهنی چون شنید که در بهشت نماز نخواهد بود، گفت: مرا آن بهشت چه کار میآید که در آن نماز نباشد؟ لفظی گفت به زبان هندی که آن را نتوان گفت. بعده در مناقب او سخنی چند فرمودند که مردی بود بر صوفی بدهنی بیامدی. صوفی14 روزی بالای بلندی میرفت، با مرد غیب ملاقات کرد. از او پرسید که صوفی بدهنی چگونه کسی است؟ مرد غیب گفت: مردی بزرگ است، اما افسوس همین قدر گفت. باز در حال مستغفر شد و گفت: استغفرالله، آن مرد بر صوفی بدهنی آمد. آغاز کردن آن روز15 که آن مرد غیب گفت اما افسوس، چه بود؟ گفت: اگر در حال مستغفر نشدی، او را چنان از بالای بلندی1 فرود انداختمی که گردن او بشکستی.