Akhbar al-akhyar 294
Akhbār al-akhyār 294
- Language
- Persian
294
نقل است که روزی بعضی از مریدان شیخ نظامالدین اولیا مجلسی داشتند، و از دف زنان سرودی میشنیدند، شیخ نصیرالدین محمود در مجلس بود. برخاست تا برآید، یاران تکلیف نشستن کردند. گفت: خلاف سنت است. گفتند: از سماع منکر5 شدی و از مشرب پیر برگشتی. گفت: حجت نمیشود، دلیل از6کتاب و حدیث میباید. بعضی از غرض گویان این سخن به خدمت شیخ رسانیدند که شیخ محمود چنین میگوید. شیخ را صدق معاملهآ او7 معلوم بود. فرمود: راست میگوید، حق آن است که او میگوید. در سیرالاولیا مینویسد که در مجلس شیخ نظامالدین مزامیر نبودی و تصفیق نکردندی. اگر کسی از یاران چیزی به خدمت او میرسانید که مزامیر میشنودند،8 منع میکرد.9 میگفت خوب نمیکند10 و در خیرالمجالس میگوید: عزیزی به خدمت شیخ نصیرالدین محمود درآمد. آغاز کرد11 که کجا روا باشد که مزامیر در جمع باشد و دف و نای و رباب12 و صوفیان رقص کنند. خدمت13 خواجه فرمودند که مزامیر به اجماع14 مباح نیست. اگر یکی از طریقت بیفتد، باری در شریعت باشد و15 اگر از شریعت هم بیفتد، کجا رود؟ اول در سماع اختلاف است نزدیک علما و16 با چندین شرایط مباح مر17 اهل آن را اما با18 مزامیر به اجماع حرام است. در جوامع الکلم مینویسد1 که روزی بندگی شیخ نصیرالدین محمود را در خانقاه بر این بیت ذوقی بکمال گرفت. بیت: برعاشقان گفتی نخواهم کرد، هم کردی لم بر بیدلان گفتی نخواهم راند، هم راندی مولانا مغیث شاعر، رساله [ای] پرداخت و ذکر این مجلس تمام در آن رساله کرد و بر این معنی که این بیت هیچ حقیقت2 نمیتوان برد. اگر جور و جفا است به خداوند عز و جل نسبت کردن کفر لازم آید، این و مثل این چند کلمه جمع کرد و بر مولانا معینالدین عمرانی3 برد. او بستد و برگرفت و4 پیش شیخ فرستاد. شیخ آن5 را دید و مولانا معینالدین را به خود طلبید و این رساله به6 دست او داد و هیچ نگفت و دستار و دراعه7 پوشانید و باز گردانید. روزی دیگر سماع بود. بندگی خواجه بر این8 بیت بسیار میرقصید و اضطراب میکرد. رباعی: