Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 317

Akhbār al-akhyār 317

Language
Persian

317

نقل است که چون او را به شرف خلافت مشرف میکردند، وصیت طلبید. شیخ نظام الحق والدین - قدس سره - دست مبارک خود را از آستین بیرون آورد، به انگشت شهادت جانب مولانا اشارت کرد که ترک دنیا، ترک دنیا، ترک دنیا و2 فرمود که در کثرت مریدان نکوشی. عرض3 کرد که اگر فرمان شود بر سر آب روان در بیابان سکونت گیرم؛ در شهر آب چاه است، وضو ساختن بدان دلاسا نمی شود. فرمود که هم در شهر باش «کن کأحد من الناس»4 چون از شهر بیرون آیی و بر سر آبی5 سکونت گیری، غربت و شهری به نشان6 بر تو برسند که فلان درویشی در فلان جا7 نشست کرده است، و مزاحم وقت تو شوند. در آب چاهها اختلاف علماست و در آن شرعا وسعتی و رخصتی8 هست. دیگر عرض کرد که بر بنده وقتی فتوح میرسد، چیزی نصیب فرزندان میکنم و چیزی از برای آیندگان میدارم، وقتی چند روز میگذرد که چیزی نمیرسد و فرزندان مزاحمت مینمایند و آینده محروم میرود. در این قرض کنم یا نه؟ فرمود: در تدبیر خواهی افتاد. پس درویشی کی خواهی کرد؟ درویش آن باشد که9 اگر چیزی موجود دارد، خرج کند و الا صبرکند و بر نامرادی بسازد و خود را در تدبیر نیندازد. بعده فرمود: درویش را هردری نباید بود10 هر دری دونوع است. صوری و معنوی، اما صوری آن درویشانند که بر درها میگردند و چیزی میخواهند و معنوی آن درویشانند که در11 کنج خانهآ خود مشغول باشند و در خاطر گذرانند12 که از زید و عمرو مرا چیزی خواهد رسید. هر دری صوری به از هر دری معنوی است، زیرا که هر دری صوری چنانکه هست، مینماید. اما هر دری معنوی ظاهر خود را به طریق مشغولان حق مینماید و باطن در به در میگردد. وقتی از شیخ پرسید: مخدوم، خلق کرامت میطلبند. فرمود «الکرامة هی الإستقامة علی باب الغیب.»1 تو در کار خویش مشغول باش، کرامت2 چند طلبی؟ آوردهاند که در آن سال که سلطان محمد تغلق3 مردم شهر دهلی را در دیوگیر4 روان میساخت، به تقریب شهری که در آنجا آبادان5 میکرد، مولانا حسامالدین در گجرات رفت و همان جا به رحمت حق پیوست. در شهر6 پتن که شهر قدیم گجرات است،7 مدفون شد. مقام او در آن دیار مشهور و معروف است، رحمة الله تعالی علیه.