Akhbar al-akhyar 322
Akhbār al-akhyār 322
- Language
- Persian
322
نقل است که وقتی به خدمت شیخ عرضه1کرد که مرا2 تشنگی غالب شده بود، در3 پیش من کسی نبود که آب بطلبم، کوزه پر آب از غیب پیدا شد. آن کوزه، بشکستم و آب ریخته شد و گفتم که من آب کرامت نخواهم خورد. شیخ فرمود که بایستی خورد، از اینها بسیار میباشد. وقتی من نیز خواستم که شانه کنم، پیش من4 کسی نبود که شانه بیارد. در این میان دیوار بشکافت، از دیوار شانه بیرون آمد، بستدم و شانه کردم. از شیخ نصیرالدین محمود5 منقول است که فرمود در آنچه مولانا فخرالدین مروزی کتابت کردی، از خلق پرسیدی که این کتابت6 چه ارزد؟ گفتندی ششگانی جزوی. او گفتی من چهار چیتل بستانم و7 زیاده نستانم. اگرکسی برای تبرک زیاده از چهار8 چیتل کردی نستدی. چون پیر معمرشد و از کتابت ماند، قاضی حمیدالدین ملکالتجار بر سلطان علاءالدین عرضه9 داشت کرد: این چنین بزرگی10 هست تا این زمان روزگار از کتابت میگذرانید. این زمان از11 کتابت ماند، او را از بیت المال چیزی تعین شود. سلطان هر روز یک تنگه فرمود. گفت نخواهم ستد12 همان شش گانی بدهید. بعده به حیل بسیار دو شش گانی قبول کرد، رحمة الله علیه. شیخ نظامالدین - قدس سره - به خط مبارک خود رقعهای به جانب او نوشته است، در بیان محبت رب العالمین. نسخهآ آن این است که اتفاق اصحاب طریقت و ارباب حقیقت است1 که اهم2 مطلوب واعظم مقصود از خلقت بشر محبت ربالعالمین است و آن بر دو نوع است. محبت ذات و محبت صفات، محبت ذات از مواهب است و محبت صفات از مکاسب. هرچه از مواهب است، کسب و عمل بنده را بدان تعلقی نیست. هرچه از مکاسب است، هست3. طریق اکتساب محبت دوام ذکر است مع تخلیة القلب عما سواه، این را فراغ شرط است. فراغ را چهار چیز مانع است و هرچه مانع شرط است، مانع مشروط است: خلق ودنیا و نفس وشیطان طریق دفع خلق، عزلت و انزواست.4 طریق دفع دنیا، قناعت است و طریق دفع نفس و شیطان التجاکردن به حق ساعة فساعة والسلام ومشهور آن است که طریق دفع شیطان ذکر است، طریق دفع نفس التجا به حق.5 از علمای اوده بود. روشی پاکیزه داشت و صفایی تمام، پیش مولانا فریدالدین شافعی که شیخالاسلام اوده بود، کشاف میخواند. مولانا شمسالدین یحیی و علمای اوده سامع بودند. زی علما داشت آاما به اوصاف تصوف موصوف بودی. اگرچه از شیخ نظامالدین مجاز مطلق بود، اما یک مرید هم نگرفت و بارها فرمودی که اگر شیخ نظامالدین در صدر حیات بودی، من خلافت نامه به خدمت شیخ نظامالدین رسانیدمی که از دست من این امر دینی نمیآید. او6 را به خدمت پیر خود غایت محبت بود. گویند که در آخر عمر خود فوایدالفواد1 که ملفوظات شیخ است، به خط خود نوشت. بیشتر حال بر خود میداشت و مطالعه میکرد، و اوراد خود همان ساخته بود. از او پرسیدند که چندان کتب معتبر از هر علم که پیش شماست، هیچ در آن رغبتی نمینمایید مگر در این کتاب؟ گفت: جهانی از کتب سلوک و جز آن پر است، اما ملفوظات روح افزای مخدوم من که2 نجات من بدان است کجا3 یابم؟ بیت: مرا نسیم تو باید صبا کجاست که نیست