Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 356

Akhbār al-akhyār 356

Language
Persian

356

او را در میان فضلای عصر عزتی و مکانی دیگر بود.10 در میان مریدان شیخ نظامالدین به قربت11 و عنایت شیخ امتیازی داشت. در حسن معاملت و صفای12 سریرت و سایر صفات حمیده یگانهآ عصر بود و دراوصاف تصوف موصوف. چنان نماید1 که او را نسبت به امیر خسرو تقدم گونه هست، اگرچه هر دو مصاحب و2 معاصر یکدیگر بودند. او را قصاید است در مدح سلطان غیاثالدین بلبن و در کلام امیر خسرو در مدح این سلطان کمتر چیزی توان یافت و اکثراشعار امیر خسرو در زمان سلطان غیاثالدین بلبن در مدح خان شهید است که پسر اوست3 و حاکم ملتان بود و امیر خسرو در ملازمت او میبود. این خان شهید التماس قدوم شیخ مصلحالدین سعدی شیرازی از شیراز نموده و4 شیخ التماس او را مبذول نداشته فرمود که پیر شدیم5 و میل سیر هندوستان نماند6 و آنکه در باب ملاقات امیر خسرو با شیخ سعدی سخنان گویند، اصلی ندارد. امیر7 حسن را کتابی است مسمی به8 فوایدالفواد9 در آنجا ملفوظات شیخ [نظامالدین اولیا] را جمع کرده است10 در غایت متانت الفاظ و لطافت معانی، آن کتاب درمیان خلفا و مریدان شیخ نظام الدین دستوری11 است. گویند که امیر خسرو گفتی: کاشکی تمام تصنیفات من به نام حسن بودی و این کتاب از من بودی. این سخن ناشی از غایت محبت است که امیرخسرو را نسبت به پیر خود بود. در فوایدالفؤاد مینویسد که روزی به پایبوس خواجه رفتم. به سعادت بربام دهلیز نشسته بود. نزدیک نردبان بنشستم. هربار یک طبق در را باد میزد، بسته میشد. بنده آن در را محکم به یک دست بگرفته تا بایستد. ساعتی شد در بنده نظر کرد و دید که12 در گرفته13 ماندهام. فرمود که چرا نمیگذاری؟ بنده14 سر بر زمین نهاد و گفت من این درگرفتهام تبسم فرمود وگفت: این درگرفتهای و محکم گرفتهای و هم در فواید الفواد می نویسد: پنجشنبه هیژدهم ماه مبارک رجب سنهآ احدی عشر و سبعمائة سعادت پای بوس حاصل شد. شب این روز بنده خوابی دیده بود آن را به خدمت ایشان عرضه داشت کرد. خواب آن بود: «گویی وقت نماز فرض بامداد شده است و من به جهت نماز وضو میسازم وقت نماز1 تنگ در رسیده است گویی به تعجیل تمام2 وضو ساختم و سنت گزاردم. همچنین میدانم که در این نزدیکی جماعت میشود، به تعجیل تمام روان شدم تا جماعت دریابم. در اینچه به شتاب میرفتم، چنین دانستم که آفتاب طلوع میکند، بترسیدم که نباید که وقت نماز بگذرد و3گویی دست برآوردم و جانب آفتاب اشارت کردم و این سخن بگفتم4 که به وقت پاک شیخ برنیایی. این بگفتم و هم در خواب وقت من خوش شد». هم دراین میان بیدار شد [م]، خواجه -ذکره الله بالخیر - چون این سخن بشنید، چشم پرآب کرد و مناسب آن حکایات فرمود.