Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 366

Akhbār al-akhyār 366

Language
Persian

366

در سیرالاولیا میگوید9 که مولانا ضیاءالدین برنی در حسرت نامهآ خود آورده که من وقتی به خدمت شیخ نظام الدین حاضر بودم، از اشراق تا چاشت به محاوره10آ جان بخش شیخ مشغول، در آن روز بیشتر از بندگان خدا به خدمت او ارادات11 آوردند.12 دراین13 اثنا این حال به خاطر من14 گذشت که مشایخ سلف در گرفتن مرید احتیاط کردهاند و شیخ نظامالدین اولیا به کرم عام خود عام و خاص را دستگیری میکند و دست بیعت میدهد. خواستم که در این باب سؤال کنم. شیخ نظامالدین از آنجا که من بی تفتیش آیندگان را چرا دست بیعت میدهم. فرمود که حق تعالی در هر عصری به حکمت بالغه1آ خود خاصیتی نهاده است تا مردم2 آن عصر را3 رسم و عادتی پیدا میآید که با طبیعت و مزاج اهل عصر دیگر نمیماند. اصل در ارادت4 مرید، انقطاع از غیر حق است و شغل مع الله تعالی و سلف تا انقطاع کلی نمیدیدند، دست بیعت نمی دادند. فاما از عصر شیخ ابوسعید ابوالخیر که آیتی بود از آیات حق، تا عصر شیخ سیفالدین باخرزی و از عصر شیخ شهابالدین سهروردی تا عهد دولت شیخ فریدالدین بر درهای این پادشاهان دین هجوم خلق میشد. از هر طایفه از ملوک و امرا5 و معارف و مشاهیر و طوایف دیگر می آمدند و خود را از خوف تبعات آخرت در پناه این عاشقان خدا میانداختند و این مشایخ دست بیعت به خاص و عام میدادند. هیچ کس نتواند که معاملات دوستان6 خدا را مقیش علیه7 سازد که ایشان همچنین مریدان گرفتند، من هم بگیرم. آمدم در جواب8 سؤال تو که9 در گرفتن مریدان احتیاط و دلاسا نمیکنم. یکی آن است که به تواترمی شنوم که بسیاران10 از در آمد ارادت من دست از11 معاصی میدارند و نماز به جماعت میگزارند و به اوراد و نوافل مشغول میشوند. اگر من هم در اول، شرایط حقیقت ارادت با ایشان بگویم از این مقدار خیر که از ایشان در وجود می آید، محروم شوند و12 دیگری آنکه در حاضر بگذرانم و یا التماس و یا13 وسیلتی انگیزم، یا شفیعی در میان آرم. شیخی کامل مکمل در دادن دست بیعت مرا اجازت داده و میبینم که مسلمانی به عجز و اضطرار و مسکنت بر در من میآید و میگوید که از جمله گناهان توبه کردهام، من به نیت آنکه شاید سخن او راست باشد دست بیعت میدهم خاصة که از صادقان میشنوم که ارادت من اهل بیعت را از معاصی باز میدارد و سبب دیگر که اقوی الاسباب1 است آن است که روزی شیخ فریدالحق والدین دوات و قلم از پیش خود مرا داد و فرمود که تعویذ بنویس و به حاجتمندان بده. چون در من اثر ملالتی مشاهده کرد، فرمود که تو همین زمان از نبشتن2 دعا ملول3 شدی، در آنکه حاجتمندان بسیار بر در تو خواهند آمد، حال تو چه خواهد شد؟ من4 در پای شیخ افتادم و گریه کردم که مخدوم، مرا بزرگ گردانید و خلافت خود فرمود و5 من مردی متعلم از اختلاط خلق متنفر بودم، این کار بزرگ است، اندازهآ من بیچاره نیست، همین ارادت مخدوم، و نظر شفقت در کار من کافی است. چون عرضه6 داشت من شنید، فرمود که این کاراز تو نیکو خواهد آمد. من در این باب7 الحاح کردم وخواجه را از عذر خواستن من حالی پیدا شد و راست بنشست و مرا نزدیکتر طلبید و پیش خود نشستن فرمود. گفت: نظام8! بدان که فردا مسعود بنده را در درگاه بینیازی آبرویی خواهد بود یا نه، اگر خواهد بود، من با تو عهد میکنم که پای در بهشت ننهم تا ایشان را که9 دست دادهای با خود در بهشت نبرم. بر این حرف سلطان المشایخ تبسم کرد و فرمود که مرا خلافت همچنین دادهاند و این کار، گهی10 نیکو می آید و گاهی نیکو نمی آید. نمیدانم آنانکه همه عمر در طلب این کارند و به حیله و چاره و دروغ و تعمیه دست در این کارنازک میزنند، از11 ایشان چگونه خواهد آمد؟ من12 به رأی العین مشاهده کردهام که شیخ من از واصلان درگاه بینیازی است و از مشربی که بایزید و جنید و دیگر مستان عشق الهی جامها نوشیدهاند، او هم نوشیده بود. در13 باب کسانی که من ایشان را دست بیعت میدهم، آنچنان سخنی گفته باشد و عهد14 شده، من نتوانم که از بیعت مانع شوم، رحمة الله علیه. در بدایون بود، در زاویهآ خمول1 به کار خود مشغول، تصنیفات بسیار دارد مثل: سلک السلوک2 و عشرهآ مبشره وکلیات و جزئیات3 و طوطی نامه و نظایر آن. همهآ تصنیفات وی در آن مرتبه که هستند متشابه و متشاکل4 واقع شدهاند و سلک سلوک او به غایت کتاب شیرین و رنگین است به زبانی5 مؤتر، مشتمل بر6 حکایات مشایخ و کلمات ایشان و اکثر تصنیفات وی مملواست به قطعههایی که همه به یک طریقه7 و یک نهج واقعند چنانکه: