Akhbar al-akhyar 69
Akhbār al-akhyār 69
- Language
- Persian
69
نقل است که از آن حضرت پرسیدند: از کجا باز شناختی تو خود را که ولی خدایی؟ فرمود که ده ساله بودم که از خانه به سوی مکتب میبر آمدم و در راه فرشتگان را میدیدم که گرداگرد من میرفتند و چون به مکتب میرسیدم میشنیدم که صبیان را میگفتند که فراخ کنید جای را بر ولی خدای، روزی مردی را دیدم که هرگز او را ندیده بودم و به یکی از این فرشتگان می پرسید که این صبی کیست که او را چنین تعظیم میکنید؟ گفتند که ولیی از اولیای خداست که او را شأنی عظیم خواهد بود. در این طریق این کسی است که او را عطاکنند بی منع و تمکین بخشند1 بی حجاب و مقرب گردانند2 بی مکر؛3 بعد از چهل سال شناختم که آن مرد سایل از ابدال وقت خود بود و نیز فرمود که صغیر بودم روز عرفه به جانب سواد شهر برآمده دنبال گاوی از4 گاوان حراثت می دویدم. گاوی بگردید و به جانب من نگاهی کرد و گفت: یا عبدالقادر! تو را از برای امثال این کارها پیدا نکردهاند و به اینها امر نکرده، ترسان و لرزان به جانب خانه برگشتم و به بام خانه برآمدم و مردم را دیدم که وقوف به عرفات میکنند. پس پیش والده آمدم و از وی طلب اذن کردم که به بغداد روم و تحصیل علم5 نمایم وصالحان را زیارت کنم - رضی الله عنه و عن جمیع الصالحین. و نیز فرمود که هرگاه قصد میکردم که با خردان بازی کنم، آوازی میشنیدم که میگفتند: به جانب من بیا ای مبارک. پس از ترس میگریختم و در کنار مادر میافتادم و الآن این کلمه را در خلوت خود میشنوم.