Pramāṇa · Search · About · API

Akhbar al-akhyar 71

Akhbār al-akhyār 71

Language
Persian

71

نقل است که روزی در خلوت نشسته انتساخ میفرمود و از سقف خانه بر جامه و دستار آن حضرت خاک میافتاد تا سه بارافشاند درکرت رابع سربرداشت، نظر بر موشکی افتاد که سقف را میکاود7 و به مجرد نظر افتادن، سر او به جانبی افتاد و جقه به جانبی، انتساخ را بگذاشت و بگریست، راوی گوید که به خدمت عرض کردم که یا سیدی چه چیز تو را در گریه آورد؟ فرمود می ترسم که مبادا از مسلمانی دل من متأذی گردد و او را نیز این حال رسد که این موش را رسید. روزی دیگر در مدرسه بود، وضو می فرمود، ناگاه عصفوری در هوا می رفت و بر ثوب آن حضرت بول کرد، به مجرد نظر از هوا بر زمین افتاد. بعد از اتمام وضو موضع بول را از جامه بشست و از بدن برآورد که این را بفروشید و ثمن او برفقرا تصدق کنید که این جزا و مکافات آن است. نقل است که یک باری آن حضرت بعد از شهرت از برای حج برآمده بود و چون به حله که موضعی است قریب به بغداد، رسید فرمود که در اینجا خانه[ای] ببینید که فقیرترو بی کس ترو گمنام تراز وی نباشد تا آنجا فرود آیم. هرچند اکابر و رؤسای آن موضع منازل و بیوت عالیه مهیا ساختند والتماس شرف نزول نمودند، قبول نیفتاد. بعد از تفحص خانه[ای] یافتند که پیری و عجوزه[ای] و صبیهای در وی بود. آن حضرت بعد از طلب اذن از آن پیر، شب آنجا نزول فرمود. هدایا و نذور از نقود و اجناس و حیوانات بسیار آمد. فرمود: من از حق خود که دراین اسباب دارم، برآمدم و برای این پیر دادم. حاضران نیز به موافقت آن حضرت از حق خود برآمدند و تمام آن اموال و اسباب را تسلیم آن پیرکردند. حق تعالی آن پیر را به برکت قدوم او عنایتی و مکنتی ارزانی داشت که هیچ کس را در آن بقعه نبود.