Akhbar al-akhyar 73
Akhbār al-akhyār 73
- Language
- Persian
73
نقل است که روزی آن حضرت فقیری را دید که به خاطر شکسته در گوشه [ای] نشسته است. پرسید: چه حال داری و در چه خیال نشسته[ای]؟ عرض کرد که به جانب شط1 رفته بودم و چیزی نداشتم که به ملاح بدهم تا به کشتی بنشینم و از آب بگذرم و هنوز کلام آن فقیر تمام نشده بود که شخصی صره[ای] به خدمت آورد، در وی سی دینار بود و صره را به فقیر داد که این را ببر و به ملاح بده1. بعضی از مشایخ عصر او در اوصاف آن حضرت نوشتهاند: «کان الشیخ محیی الدین عبد القادر - رضی الله عنه - ظاهر الوضاءة، دائم البشر، کثیر البهاء، شدید الحیا رجب الجناب سهل القیاد کریم الاخلاق طیب الاعراق عطوفا رؤوفا شفوقا یکرم الجلیس و یبسط اذا رآه مهموما و ما رأیت ابین لسانا و لأظهر لفظا ثمنه2» و بعضی دیگر نوشته: «کان سیدی الشیخ محیی الدین عبدالقادر رضی الله عنه سریع الدمعة شدید الخشیة کثیر الهیبة مجاب الدعوة کریم الاخلاق طیب الاعراق ابعد الناس عن الفحش اقرب الناس الی الحق شدید الناس اذا نتهکت محارم الله لا یغضب لنفسه و لایتغیر لغیر ربه لایرد سائلا و لو یأخذ ثوبیه کان التوفیق رائده والتائید معاضده والعلم مهذبه والقرب مؤدبه والخطاب مشیره واللحظ سفیره والانس ندیمه والبسط نسیمه والصدق راتبه والفتح بضاعته والحلم صناعته والذکر وزیره والفکر سمیره والمکاشفة غذاءه والمشاهدة شفائه و آداب الشریعة ظاهره و اوصاف الحقیقة سره - رضی الله عنه و عن جمیع الصالحین وعن محبیهم - اجمعین.3 اما فضل اصحاب ومریدان و محبان و منتسبان آن حضرت به حکم آنکه خیریت تابع به خیریت متبوع است نیز بسیار است. یکی از مشایخ حضرت رسالت پناه - صلی الله علیه و سلم - را در خواب دید. عرضه کرد یا رسول الله! دعاکن مراکه بر کتاب خدا و سنت تو بمیرم. فرمود: چنین خواهد بود و چرا نباشد و حال آنکه شیخ تو شیخ عبدالقادر است. گوید که سه بار از آن سرور همین درخواستم و او1- صلی الله علیه و سلم - همین جواب فرمود. این حکایت دراز است و واقعهآ عجیبهآ عظیمه دارد از جهت اختصار بر همین مقدار اکتفا کرده شد.