Akhbar al-akhyar 88
Akhbār al-akhyār 88
- Language
- Persian
88
نقل [است که] خواجه، سادس رجب سنهآ ثلث و ثلثین و ستمایة و قیل فی ذیالحجة من السنة المذکور والصحیح هو الاول5 [درگذشت] وهم در اجمیر که موضع اقامت او بود، مدفون گشت. اول قبر خواجه از خشت بود و بعد از آن صندوقی از سنگ بر بالای آن ساختند و قبر نخستین را هم به حال خود گذاشتند و بلندی قبر شریفش ازاین جهت آمده است و اول کسی که در مقبرهآ خواجه عمارت کرد، خواجه حسین ناگوری بود و بعد از آن دروازه و خانقاه بعضی از ملوک مندو ساختند و ازکلمات قدسی سمات اوست که در دلیل العارفین که خواجه قطبالدین بختیار اوشی از ملفوظات خواجه -قدس سره - جمع کرده مذکوراست، فرمود: دل عاشق آتش زدهآ محبت است، هرچه دراو فرود آید، آن را بسوزد و ناچیز گرداند زیرا که هیچ آتشی بالاتر از آتش محبت نیست. فرمود که از جویهای آب روان آوازی میشنوید، چگونه آواز میبرآید؟ همچنین که به دریا رسید ساکت6 گشت. فرمود که شنیدم از زبان خواجه عثمان هارونی - قدس سره - که خدای تعالی را دوستانند که اگرزمانی در دنیا از وی محجوب مانند، نابود گردند. فرمود که شنیدم از زبان خواجه عثمان هارونی در هرکس که این سه خصلت باشد، تحقیق بدان که حق تعالی او را دوست میدارد: اول سخاوت چون سخاوت دریا و شفقت چون شفقت آفتاب و تواضع چون تواضع زمین. فرمود: صحبت نیکان بهآ از کار نیک و صحبت بدان بدتر از کار بد. فرمود که مرید ثابت در توبه آن زمان باشد که فرشتهآ چپ او بیست سال هیچ گناهی بر او ننویسد: عرضه میدارد محرر این سطور که این سخن از1 بعضی اکابر متقدمین نیز نقل کردهاند و حقیقت معنی2 چنانچه بعضی از متأخرین از علمای صوفیه فرمودهاند، آن است که توبه و استغفار ملازم حال مرید است و کتابت گناهان با وجود توبه و استغفار صورت نبندد نه آن که اصلا گناه از وی به وجود نیاید و لهذا وصیت کردهاند به التزام در استغفار نزد خواب رفتن تا کتابت گناهان روز که به جریان عادت رحمت الهی تا این وقت موقوف مانده است، به ظهور نیاید. فرمود: از زبان مبارک خواجه عثمان هارونی شنیدم که مرد مستحق فقرکی شود آن گاه که از او در عالم فانی هیچ باقی نماند؟ فرمود: نشان محبت آن است که مطیع باشی و بترسی، نباید3 که دوست براند. فرمود: عارفان را مرتبهای است چون بدان مرتبه رسند، جملگی عالم و آنچه در عالم است میان دو انگشت خود ببینند. فرمود: عارف آن است که هرچه خواهد پیش او آید و یا هر که سخن کند جواب از او بشنود، فرمود که کمترین پایه و درجهآ عارف در محبت4 آن است که صفات حق در وی بود. فرمود:5 کمال درجهآ عارف در محبت آن است که اگرکسی براو به دعوی آید آن را به قوت کرامت ملزم گرداند. فرمود: سالها بدین6 کار مجاور بودیم، عاقبت جز هیبت نصیب ما نشد. فرمود: گناه شما را چندان ضرر ندارد که بی حرمتی و خوار داشتن برادر مسلمان. فرمود: عبادات7 اهل معرفت پاس انفاس است. فرمود: علامت شناخت حق تعالی گریختن است از خلق و خاموش شدن در معرفت، فرمود: عارف به معرفت نرسد تا از معارف یاد نیارد. فرمود: عارف کسی بود که هر چه دون او بود از دل بردارد تا یگانه گردد چنانکه دوست یگانه است. فرمود: علامت شقاوت آن است که معصیت کند و امید دارد که مقبول8 خواهم بود. فرمود: علامت عارف آن است که خاموش باشد و اندوهگین بود.1 فرمود: هر که نعمت یافت از سخاوت یافت. فرمود: درویش آن است که هرآن بنده که بر آن کس که به حاجت آید، محروم بازنگرداند.2 فرمود: عارف در راه محبت کسی است که از کونین دل بریده گرداند. فرمود: عزیزترین چیزها در جهان آن است که درویشان با درویشان بنشینند و بدترین چیزها در جهان آن است3 که درویشان از درویشان جدا گردند؛ پس بدان که از علتی خالی4 نباشد. فرمود: متوکل به حقیقت کسی است که رنج و محبت5 از خلق برگیرد نه از کسی شکایت و نه باکسی حکایت. فرمود که عارف ترین خلق به حق آن بود که متحیرتر باشد. فرمود: علامت عارف دوست داشتن مرگ است و ترک راحت و انس گرفتن به ذکرمولی. فرمود که حق تعالی چون زنده گرداند محبان را به انوار خویش، آن رؤیت است. فرمود: اهل محبت کسانیاند که بی واسطهآ استاد، سخن دوست میشنوند. فرمود که عارف کسی است که چون بامداد برخیزد، از شب یادش نیاید. فرمود: فاضل ترین اوقات آن است که 8 از خاطر وسواس رسته6 باشد. فرمود: عارفان آفتابند. علم بحری است محیط و معرفت جویی از محیط، پس خدا کجا و بنده کجا؟ علم خدای راست و معرفت بنده را. فرمود: عارفان آفتابند که در7 جملگی عالم می تابند و از نورایشان همه عالم روشن است. فرمود که مردم از منزلگاه قرب نزدیک نشوند مگر به فرمان برداری در نماز، ازیرا که معراج مؤمن همین نماز است.