Riyāḍ al-inshāʾ p210
Riyāḍ al-inshāʾ p210
p210
و باد و آتش آه و گداز است ، شربت شفای لقا کرامت فرمای ، و ماسوختگان بادیۀ تمنای عشق و تشنگان اودیۀ سودای شوق و پس ماندگان قوافل شوارع ذوق را به سرچشمۀ زلال وصال خویش راه نمای ، و زنگ تعلقات فانیه از صفحۀ آئینۀ سینه بمصقل جذبات 1 عنایت دیرینه بزدای - بیت :اقفال غم اندود ز ابواب سعادات کس جز بمفاتیح عنایات 2 تو نگشود وساحت قصر جان را ب过程中 "لا"، از غبار عبور اغیار بپرداز، و از پیشگاه بارگاه دل، که نظرگاه پادشاه وحدتست، هجوم نظارگیان کثرت را به دور باش "الا"، دور ساز - بیت :- یارب بحق کعبه که سنگ بتان راه 3 در زمزم عدم فکن از قبله گاه ما و چشم همت جنان را بنور معرفت چنان روشن گردان که در مجالی حروف کثرت جز نور الف وحدت هیچ 4 در نیاید ، و پیش اشعۀ خورشید ظهورت ذرات نمودار 5 عالم مطلقاً عدم نماید - شعر :أ أنت أم أنا هذا العين في العين حاشای حاشای من اثبات اثنين بینی و بینک انی ينازعنى فارفع بفضلك انيا من البين نظم :- بغیر بود تو در چشم کس وجودی نیست ز هرچه هست بغیر تو جز نمودی نیست و دیدۀ سریرت فواد را بکحل سداد و ارشاد بطرزی منور دار که چهرۀ مخدرات آیات قدس در مرائی مجلوه آفاق و انفس باحسن صور 6 جلوه گر آید ، و اشتات تعینات وجود نقاب خدود اصل مقصود نه شود ، و حجب قوای مدرکه و محرکه مانع ادراك رخساره شهود نگردد - بیت :گر بی نقاب دیده دلی 7 دید روی دوست کافر دلست گر نظرش جز بسوی اوست