Pramāṇa · Search · About · API

Riyāḍ al-inshāʾ p248

Riyāḍ al-inshāʾ p248

p248

برسبيل تاليف ثبت اوراق دفاتر گردد ـ لمؤلفه :ـ من در صف فرسان فصاحت چه کنم تا تیغ زبان کشیدن آید هوسم تا جمعی از دوستان، که هر یک از ایشان صدر محافل افاضل بودند و مهر سپهر علوم و فضایل ، بوجوب جمع و تالیف آن اجتماع نمودند و نجوم الزام و ابرام از افق اجتهاد و اهتمام دائمة الشعاع فرمودند ، بنابرین مکتوبی چند که مسودهٔ آن از عروض حوادث مجددهٔ زمان محفوظ مانده بود و مظنهٔ آن می شد که بعین رضای اهل دانش ملحوظ گردد ، در سلك تاليف انتظام داده و آنرا كتاب رياض الانشاء نام نهاده ؛ اگرچه در مقابلهٔ کلام بلغای معالی مراتب تقابل سیف قاضب و مخراق لاعب است ، اما ابکار معانی جمیله اش درحلی و حلل عبارات جزیله از نتایج خاطر این فقیر است ، و لآلی تراکیب و زواهر اسالیبش از شآبیب ضمیر این حقیر ـ شعر :ـ من بسی اجزای برج و هفت طبق 1 آسمان میخورم سوگند و دانم موجب کفاره نیست کین بنات خاطرم را در تجلی گاه عرض جزز پنج انگشت من بر فرق یک سرخاره نیست چه بعرایس افکار حسن و وشاح افصاح افاضل زمن قلم تصنیف و طومار تالیف بدست گرفتن و بلباس عبارت کسان میان افاضل و اکابر زمان دعوی قوت انشاء و اختراع کردن عین ننگ و عار و محض شین و شنار است ـ شعر :ـ روز عروسی شود شانه حکایت کند آنکه به موی دروغ زلف نهد بر عذار هیچ کسی را بدو باز نخوانند ، اگر دایه بجان پرورد طفل کسان درکنار و با وجود آنکه بحر كرم وجود حضرت واجب الوجود از لآلی فیض مملو است و افاضت دسم کرمش بر مفارق تمام امم امری مرجو ، دیدهٔ طمع بر فراید قلایدۀ خواطر اذكيا داشتن و صورت عروس شهرت و ناموس خود را بآن آراستن ، شیوۀ کسی است که گنجینهٔ مخترعات مردم را قبله ساخته بمال مقروض مستعار میان متمولان رستهٔ بازار افتخار دستار افتخار و استکبار بر فرق عجب و پندار نهد و چهرهٔ دعوی ابداع و انشاء را بدست مشاطهٔ طباع کسان موشح و موشی سازد ، ندهٔ