Riyāḍ al-inshāʾ p255
Riyāḍ al-inshāʾ p255
p255
مداد خامهٔ آن ماء الحيوة قبول جاری باشد و از التماع شعاع بیاض نامه اش فروغ دروغ و سمعه وریا در پس حجلهٔ خجلت متواری ، ابلاغ میدارد و یرلیغ تبلیغ آنرا طغرای مناشیر اوراد ومجلی تباشیر صبح نجح مراد میداند ۱ - شعر :ای هدهد صبا به سبا میفرستمت بنگر که از کجا بکجا میفرستمت تا لشکر غمت نکند ملك دل خراب جان عزیز خود به نوا میفرستمت ۲ عربيه :- وقلبي مذ ابقاه حسنك عنده تحيّاته منكم اليكم تسارع میدان عمر بسیار تنگ است و مرکب امل سخت لنگ و دست مقدرت از تماسك دامن مقصود شل و پای رجا از تمشى مسالك تدارك منى ۳ در وحل - بیت :ترسم که روز وصل تو نادیده ناگهان سر بر زند ز مشرق عمرم شب اجل عربيه :- ايا كعبة الآمال وجهك حجتى و عمرة نسكي اننى فيك والع بمزدلفات فى طريق غرامكم عوائق من دون اللقاء قواطع ۴ و شعلهٔ آتش لوعت و غرام ، وانصباب سحاب دموع و انسجام ، محرق مدركات حواس درونست ، و مغرق مردمك ديده در بحر عيون - عربيه :حالی و حزنی و عشقى كيف اخفيه وانت فى وسط قلبي ساكن فيه مولاى خذ بیدی مادام بی رمق وامنن ۵ على جسدی ان شئت تحييه اما نایرهٔ حرقت درون را به سجم دموع تسکینی می دهد ، و سیلان سرشک را به دست رجای التقای آن خورشید لقا سدی می بندد - عربيه :-