Riyāḍ al-inshāʾ p339
Riyāḍ al-inshāʾ p339
p339
رباعی :— از لطف تو هیچ بنده نومید نه شد مقبول تو جز مقبل جاوید نه شد لطفت بکدام ذره پیوست دمی کان ذره به از هزار خورشید نه شد و سبب توقف امسال¹ آن بود که مناسبات آن بلاد مع بواقی اسباب از اطراف و ملاد مرتب گردد — توقع و طماع از خدام فلك ارتفاع ملك طباع آنست كه بموجب مضمون انا وجدنا آباءناعلى امة و انا على آثارهم مهتدون انوار تربیت ² خورشید اشراق بر طبق تفضل و اشفاق ، نه بر وفق استيهال و استحقاق ، شامل حال او گردانند — و او را در تعداد بندگان قدیم، که بر جاده عبودیت مستقیم اند، درآورده از جمله زید و عمر و خالد و بکر نه دانند ، و سایه مرحمت خسروانه بر ظواهر حال و بواطن مئال او بران منوال مبسوط گردانند که نامه نیکنامی³ آن پادشاه بهمن حسب گشتاسپ نسب را شاه سوار ناطقهٔ بنی نوع انسان ، که فارس گلگون لسان است ، و رسول بارگاه قدسی و ناظر مناظر عقلی و حسی در اصقاع اقالیم سبعه و اقطاع مهالك مركبات عناصر اربعه واصل گرداند⁴ ، و کاروان سالار قافلهٔ دهر امتعهٔ لطف و مهر⁵ آن حضرت فریدون منش سکندر دانش را بر قطار⁶ هفته ایام نهاده ، در تیز بازار دنیا به درر و غرر حمد و ثنا و جواهر زواهر مدح و دعا بیع و شری کند — بیت :— بکن معامله ، و این دل شکسته بخر⁷ که باشکستگی ارزد به صد هزار درست زیادت برین⁸ اقدام اقلام بر بساط انبساط نه نهاد و دست ابراز بضاعت در آستین قناعت و پای اظهار کمال صناعت در دامن قلت بضاعت کشیده : وبیش ازین کلک مدقوق سمت مستسقی صفت از ظروف الفاظ و عبارات آب اطناب نه داد ، هر چند⁹بیت :—