Pramāṇa · Search · About · API

Riyāḍ al-inshāʾ p400

Riyāḍ al-inshāʾ p400

p400

من نمی دانم که این نوع سخن را نام چیست نی نبوت می توانم گفتنش نی ساحری بعد بروز حمرۀ خجل از وجنات و ظهور صفره وجل از چهرۀ ذات بر مقتضی الضرورات تبیح المحظورات بصنوف دعوات خالصةالايات و الوف تسلیمات صادقة البینات ، که درك دقایق حقایق اختصاصش ببصر بصیرت افهام را غایت مرصد باشد و احساس غبار موآ لف اخلاص و انسش۲ دیدهٔ سریرت صدر نشینان ملایک ارایک قدس را نهایت مقصد ، موازات و محاذات داده آمد ـ چون وفور شوق و صبابت درون و ظهور آلام تحنن دل محزون ازان افزونست که دیدۀ تعقل و احساس از قلعۀ قاف ادراك اناس در معارج پیدای و مدارج طیف ۳قمۀ تبۀ کم و کیف آنرا تواند دید و یا مرغ طبع حافی بقوادم و خوافی و قدرت همت وافی در بوادی بیان بل مبادی فیافی آن تواند پرید لاجرم بنان زبان از اذبال بیان آن کوتاه داشته آمده - شعر :ولو ان اشواقی تناهت لثبتها الیک واسهبت العبارة في كتبى ولكنها طالت فليس بقادر على حصر ادنها لساني ولا قلبى شجرۀ طیبه رجا در چمن دل بصفات اصلها ثابت وفرعها في السماء موصوف است و عنان چابک سوار امید بصوب اصواب لا تيأسوا من روح الله معطوف که قبل از هبوب صرصر آفات و نکبای نکبت سمات محصول حیات در خرمن ملاقات جمع آید و عنقریب های سعادت فال وصال برو بال فیضان دولت و اقبال مبسوط داشته سوختگان هواجر هجران و اسیران ترکتاز عساکر حرمان را از حرقت فرقت اخوان و ضربه حربه حوادث زمان خلاص داده به سایهٔ آنحضرت جنان نشان رساند ـ رباعی :ـ در وصل توصد هزار صاحب هوس است تا خود بوصال توکرا دسترس است آنکس که بیافت دولتی یافت عظیم و آنکس که نیافت درد نایافت بس است چون از افق سطور متضمنة الفرح والحبور آفتاب صحت و حضور آن ملاذ اكابر