Advice to Jahāngīr 11
Mauʿiẓa-yi Jahāngīrī 11
- Language
- Persian
11
و هرکه از کتم عدم بوجود آمد لابد باز بعدمش می باید رفت - و اگرچه مرگ خوابیست نا مرغوب و آسایشی است نا خواهان ، اما از دائره ننا و نوات هیچکس را خروج ممکن نیست - وهر که قدم در عالم وجود نهاد لابد شربت اجلش بباید نوشید ، ولباس هلاکتش بباید پوشید - دمبدم قدم در راه فنا می باید نهاد وعنقریب بهار عمر [fol. 59b که ایام جوانیست بخزان پیری مبدل شد - آخر سفر دور و دراز آخرت پیش باید گرقت و از ودیعت حیات مستعار هیچکس را چاره نیست - هر ابتدایی را انتهایی مقرر است و بر آغازیرا انجامی4 مقدر- بیچ مشامی ازین گلشن بوی وفا نشنیده و هیچ کامی از دست ایام شربت راحتی نچشیده - عاقبت ازین5 راه خطرناک آخرت رفتنی است و دره وحشت خانهآ لحدة خفتنی - پیک اجل ناگاه در رسد و ودیعت حیات را وقتی معین و زمانی مقرر نباشد - وچون مدت عمر سپری شد و هنگام اجل فراز آمد ، یک چشم زدن مهلت صورت نه بندد - پس هرگاه حقیقت این حال منکشف شد ، مقتضی خرد آنست که مرغ محبت دنیا را در ساحت سینه جای نباید داد و بصورت او که چون مار منقش است فریفته نباید شد و نرمی و نازکی اورا دوست نداشته - بر عمر که بمثابه ابر تابستان و نزهت گلستان و حسن خوبرویان و وفای زنان زود زوالست8 [45l. 60 a] اعتماد نباید کرد -