The History of Shāh Shujāʿ 6.6
Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 6.6
- Language
- Persian
6.6
برای تسخیر ملک تلنگ اگرچه سلطان با سکینه و شکیب شاهزاده اورنگزیب از این مکاره و مفاسد از روی ظاهر حرفی بر زبان نمیآورد و در پاس خاطر پادشاه جهان میکوشید لیکن در باطن کینهٔ برادر بزرگ را ذخیره خاطر داشته منتظر فرصت میبود و کدورتی که بین بین کم بود بهبسیاری تبدیل یافت و در همان ایام از دارالسلطنت به موجب امر رفیع القدر به جانب دکهن که در اقطاع او مقرر بود مرخص گردید. چون بهدولت آباد دکهن رسید بعد از چندی به علو همتی که داشت داعیه نمود که ملک گولکنده و بیجاپور از تصرف قطبالملکیه و عادلخانیه انتزاع نموده داخل ممالک پادشاهی نماید. چون این دواعی به وسیلهٔ عرایض سلطانی معروض حضور اقدس گشت امرای عالیشان و نوئینان عالی مکان متل شاهنواز خان ولد رستم میرزا صفوی و نجابت خان ولد میرزا شاهرخ والی بدخشان و میر محمد سعید میرجمله که به خطاب معظم خان نامور گشته و لهراسب خان پسر مهابت خان خانخانان (و) راو راجه سترسال هاده و بسیاری از خوانین والا احتشام مامور و منسوب بهاین خدمت گشتند که در رکاب نصرت قباب سلطانی همعنان ظفر و فیروزی به تسخیر ولایات مذکوره کمر همت بر میان خدمت بسته پیشانی جهد را مجال عرق پاک کردن ندهند. نخستین بر ملکک تلنگ که الان حاکم نشین آن، شهر حیدرآباد است و این شهر را قطبالملک3 بهنام بهاگ متی نام فاحشهای که از عاشقان زار او بود آباد ساخته و هزار سوار همراه آن فاحشه مقررکرده بود که هرگاه پیش او آید با فوج و عظمت تمام آمده باشد. بعد از مدتی این شهر را موسوم به حیدراباد ساخت. در این وقت عبدالله قطبالملک که بنده1آ محمد علی قطبالملک است بهدارایی و ریاست ملک تلنگ قیام داشت، سلطان اورنگزیب نخست لشکری گران پیشتر از خود بدان حدود گسیل نمود. شیران بیشهآ وغا یعنی لشکریان جلادت انتما بهحدود ملک او درآمده دست زد و گیر درازکردند. عبدالله قطب الملک از ابن حوادث آگاه گشته اول از راه احتیاط جمعی از ابطال رجال را به سرکردگی یکی از عظمای لشکر خویش به حدود ملک خود فرستاده تأکید نمود که در ابا و امتناع لشکر یادشاهی کوشیده نگذارند که سیاه بیگانه از طرق و حدود در ملک آمده رایت تغلب و ترفع برافرازند.