Pramāṇa · Search · About · API

The History of Shāh Shujāʿ 6.8

Tārīkh-i Shāh Shujāʿī 6.8

Language
Persian

6.8

بالجمله چون رایات جلال سلطانی از عقب رسیده بهلشکر فتح مظهرش ملحق گشت، به کوچهای متواتر حوالی شهر حیدرآباد را مضرب خیام نصرت و مخیم سرادقات عزت و عظمت گردانید. والی حیدراباد و سکنهآ شهر از هیبت این واقعه و احداث این نازله مثل طایر مذبوح و صید مجروح در خاک و خون طییدند و قطب الملک از غایت قلق و اضطراب و نهایت تب و تاب ابواب و دروب شهر حیدرآباد را به کسان معتمد و حارسان معتبر سپرده در قلعهٔ‌ گولکنده که در نهایت حصانت و غایت استقامت است تحصن نمود و بعد از چندی که شهر به حوزه تصرف اولیای دولت پادشاهی درآمد قطب الملک چون دید که ابواب سلامت و نجات از همه طرف بسته است از راه فروتنی و انکسار درآمده1 عرایض نیاز مشتمل بر وفور عقیدت و حسن اطاعت و توسل بذیل مکرمت و اعتصام بهحبل مرحمت بهدست رسولان قاعدهدان روانه خدمت سلطان وافر احسان نمود و نیز مرقوم خامه ابلاغ ساخت که خدمتی که این حقیر در وقتی که پادشاه جهان، فرمانفرمای جهانیان، در ایام شاهزادگی به اقتضای مشیت یزدانی بر طریق قزاقی سیر مینمودند به تقدیم رسانیده بر ضمیر منیر سلطانی و خاطر اقاصی و آوانی لائح و واضح است و پادشاه جهان پناه این مخلص را در این ملک از تابینان خود تصور نموده مطلقا حکمی که منافی دواعی و مطالب بنده باشد از موقف جلال سلطانی صادر نمی شد از بی توجهی حضرت سلطان خیلی در تعجبم که با این همه بندگی و اخلاصمندی از چه رهگذر بر این دولتخواه عقیدت آگاه بهاین درجه بی لطف و کم عنایتاند. ملک و مال تمامی تعلق بهخادمان سلطانی دارد و این بنده مطلقا سرخلاف و عناد به اولیای این دودمان عالی ارکان ندارد. اگر امر میکنند به طریق تابینان در این ملک روزی بگذرانم و اگر خاطر گرامی بهاین هم راضی نباشد این چند ویرانه که حق تعالی بهحراست سکنهآ آن مأمور گردانیده به بندگان درگاه حواله نموده خود را به خدمت پادشاه جهان برسانم. یقین که روی بندهنوازی مرا ضایع و بی خانمان نخواهند گذاشت. بههرچه عنایت می کنند قانع خواهم بود. در این باب آنچه رضای عالی است امر کنند که این حقیر را به غیر از قبول فرمان چارهای نیست و عرضداشت را بهاین بیت معنون ساخته بود که: