Memoir of Humāyūn and Akbar (Bāyazīd Bayāt) 5.318
Tadhkira-yi Humāyūn u Akbar 5.318
- Language
- Persian
5.318
عقب قراولان رسده - بابوس فریاد کرد که چه مردم آید و کجا میروید - جواب دادند که مردم حضرت همایون بادشاهیم و بر سر میرزا می رویم - بابوس در جواب گفت رخصت میشود که من بملازمت حضرت مشرف شوم - ایشان گفتند چرا نه - از آمدن بابوس همه را یقین شد که گرفتن کابل مسر شد - و بابوس همان زمان در تنگی خواجه بسته بپابوس حضرت مشرف شد و سرافراز گشت. دلداری یافت - مرزا هندال را ملازمت کمود * چون حضرت بماز اشراق را باتمام رسانیدند بابوس بموقف عرض رسانید که وقت توقف نست بدولت سوار باید شد - حضرت اسپ طلبیده سوار شدند و اردو را حکم کوچ شد - چون حیدر سلطان شانی در یورت شیخ علی فوت شده بود علیقلی و بهادر پسران مشار الیه هنوز از تعزیت برنیامده بودند - و علیقلی دران وقت سفرچی بود و بهادر پروانچی - حضرت در محل سوار شدن ایشان را طلبیده عنایت بادشاهانه فرموده از تعزیت برآوردند - و لشکر بعد از قراول و هراول در یسل درآمده متوجه کابل شدند - و در لشکر حضرت تب سیک (تپ سبک) بسیار بود و اکثری بر شتر سوار بودند - چون بزدیک بموضع نود که حضرت خان محمود و خواجه عید الحق و خواجه دوست خاوند و جمیع خواجهها که دران وقت در کابل بودند بملازمت حضرت آمده